{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاگرد لوس من

شاگرد لوس من
پارت 24
چند مینی میشد که راه اتفاده بودن و جونگکوک توی خواب غرق بود اون هیچوقت عادت نداشت زود بیدار بشه .
ته: خوابالو پاشو رسیدیم.
کوک: هومم.
از سر خواب آلودی گفت ولی نفهمید با این کاراش چقدر دل پسر بزرگتر رو ذوب کرد .
ته: بهتره تو اول بری بعدشم من میام .
کوک: هم، باشه .
ته: من توی اتاق مدیرم کاری داشتی بیا اونجا کافیه فقط صدام کنی .
کوک: چشم.
امروز به طور عجیبی مطیع و اروم شده بود و این ترسناک بود ، ولی خب اون قصدی نداشت فقط میخواست ترسش از مدرسه رو نشون نده .
از ماشین پیاده شد و تا ورودی مدرسه رف تا یهو یادش اومد که باید حلقشو در بیاره .
حلقه‌ای که تهیونگ بهش داده بود و نشانه نامزد بودنشون بود رو از دستش در اورد و میخواست بزاره تو جیب شلوارش که یهو یه نوشته داخل حلقه توجه‌اش رو خواستار شد .
نمیدونست چی نوشته یا به چه زبونی هست ولی باید یادش میموند تا از ته ته ایش بپرسه که چیه .
اروم وارد حیاط مدرسه شد انگاری زنگ اولشون تموم شده بود و حالا وقت استراحت بود .
عجیب بود بر خلاف افکار مزاحم کوک ، هیچکس کاری به کارش نداشت و همه عادی بودن .
وارد سالن مدرسه شد نمیدونست جیمین کدوم کلاسه ولی میدونست سال اخریه پس تصمیم گرف بره و کلاس هارو بگرده.
از پله های سالن بالا رفت و رسید به جلوی کلاس 1، در رو باز کرد ولی کسی داخل نبود لیست کلاس هم نگاه کرد ولی اسم جیمینی که میخواست رو اونجا ندید .
میخواست در رو ببنده و بره كلاس بعدی رو بگرده که یهو یه صدای ضعیفی شنید .
اروم قایم شد و بهشون گوش داد.
🗣️: ببخشید،غلط کردم.
👥: پووو، اینو نگاه احمق.
🗣️آخخخ.
درست شنیده بود چند تا قلدر داشتن یک سال پایینی رو اذییت میکردن. سرش گیج رف ، صداهایی تو سرش بلد شد .
دستش رو روی قلبش گذاشت و درد میکرد اونم خیلی و دردش قدیمی بود. فقط یه جمله از دهنش خارج شد «از قلدر ها متنفرم.»
اروم در رو باز کرد و رفت سمت کلاس بعدی اون اذییت ها مهم بود ولی باید چیز مهمتری رو به دوستش میگفت .
لیست کلاس بعدی رو گشت و بالاخره اسمش رو پیدا کرد و از شانس خوبش زنگ درس هم خورد.
بچه ها وارد کلاس میشد تا جایی که دو صندلی خالی باقی موند.
نگران شد که شاید اتفاقی افتاده پس با عجله به سمت دفتر مدیر دوید.
........
ته: خب یعنی شما از من میخواید که بیام معلم عمومی بشم.
مدیر: بله ، خواهش میکنم.
ته: باید با یکی مشورت کنم.
مدیر: البته ولی وقت کمه لطفا تا قبل شروع ترم های تابستانه تصمیم بگیرید.
ته: تو دوهفته؟!
مدیر: آمم بله.
ناگهان یکی تقه‌ای به در زد .
مدیر: بیا تو .
کوک: ممنونم.
تهیونگ با دیدن پسرکوچیکتر چشماشو تا جایی که میتونست گشاد کرد .
اره عجیب نبود گفته بود کاری داشت بیاد دفتر مدیر ولی نه توی این سر و وضع.
کوک که داشت نفس نفس میزد اروم دستاشو گذاشت رو زانوهاش و خم شد تا کمی اروم بشه .
مدیر: چیشده پسر جان؟!
کوک: جیمین ، پارک جیمین کجاست؟
مدیر: اتاق بهداشت.
تهیونگ قبل اینکه بتونه جواب بده برگشت و با جای خالی عزیزکش متوجه شد .



حیحییی،پارت بعدی بکشانم به اسمات؟☺️🎀
شرط ها::
Like:100
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
دیدگاه ها (۶)

عرررررر منم از اینا رفتم قضاوت نکنین که چقدر زشته ها 🎀😂

شاگرد لوس من

پارت چهارم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتهمراه جیا وارد کلاس شدیم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط