شغل خاص من^

پارت ششم

رفتم بالا لباسامو با لباس راحتی عوض کردم ارایشمو پاک کردم و رفتم پایین...جیسو میز رو چیده بود...
یجی:ببخشید امروز نبودم کمکت کنم...
جیسو:باز زدی تو فاز سسشعر گویی؟(پوکر)
یجی:نه اخه...(جیسو حرفشو قطع کرد)
جیسو:چرت و پرت نگو غداتو بخور...
یجی:چشم مامان جون...(خنده)
جیسو:(خنده)

رفتم تو تخت ولو شدم...فردا باید میرفتم دانشگاه...به کیم نگفته بودم...گوشیمو برداشتم واز روی کارت هلدینگ شماره ی کیم رو گرفتم...
بعد از چند بوق جواب داد...
ته:بله؟(بم و خوابالو)
یجی:سلام جناب کیم...معذرت میخوام،خواب بودید؟
ته:بله(بم)
یجی:مزاحمتون شدم بگم که،من فردا دانشگاه دارم یه چند ساعتی دیر بیام عیبی نداره؟
ته:نه...مراقب خودت باش بیب...(بم و خوابالو)
یجی:جناب کیم...لطفا حده خودتونو بدونید!(عصبی)
ته:چی گفتم مگه؟
یجی:بیب!!!!
ته:اها...عیبی نداره شب بخیر...(قطع کرد)
ودففففف؟..!!!!... گوشیو رو من قطع میکنه..؟
یجی:چقد پروییییییی توووووو!!!!....لجباز....کوه یخ...(فشاری)
جیسو:چته باز؟...پریود شدی؟(با لیوان اب اومد تو)
یجی:مرتیکه...امروز جون به لبم کرد...دوست داشتم فقط بزنم تو گوشش...اون صورته جذابش رو تو دستام له کنم!...ووش!(فشاری ولی کیوت)

جیسو:یا خدا!(خنده)...نه به اون زدنت نه به اون تعریفت از صورت جذابش!(خنده شدید)
یجی:مرتیکه به من میگه بیب!!!!(بیب رو با ادا گفت)
جیسو:خب حالا حرس نخور...بیا اب بخور اروم شی!(ابو داد خورد)
یجی:اخه به من میگه بیب!
جیسو:خب حالا!...با دوست دخترش اشتباه گرفتت!(خنده)
یجی:مرتیکه عوضی...اخه دوست دختر نداره کههههه..
جیسو:دختر پلیس ملیسی چیزی هستی؟...این اطلاعاتو از کجات دراوردی؟
یجی:مرتیکه با فاحشه ها...(ادامش و دیگه میدونید💦😈)
[بچه ها فیکه لطفا جدی نگیرید که باعث شه گزارش کنید]
جیسو:یا خدا...ولی جذابه ها!(چشمک)
یجی:جذاب؟...عوف!(لبه پایینیشو گاز میگیره)
جیسو:خوشت اومده ها!!!
یجی:(خنده شیطانی)
جیسو:عوضییییی!!!!(یجی رو میگه)
یجی:اخیش!...خالی شدم..چند وقتی بود باهم غیبت نکرده بودیما!
جیسو:دختر همین صبح داشتی میرفتی سرکار غیبت رئیستو کردیم!
یجی:اوووو...صبح بود...
جیسو:اوکی...بگیر بخواب حالت خوب نیست...زندگی بهت فشار اورده!
یجی:موافقم...شب بخیر!
جیسو:شب بخیر...

ادامه دارد...
حمایت نشه؟
نظرتون درباره من چیه؟🥲🎀
دیدگاه ها (۵)

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

Cruel Love.پارت ۳ویو آنجلینا :. صبح زود بیدار شدم و خوابم نم...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

My Boy❄

پارت پنجم《رستوران بخش دوم》《Custom kiss》   ته: خوشبحال کیا؟تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط