عشق اول اخر p11

عشق اول اخر p11

ویو ا/ت

وقتی رسدیم جونگکوک امد جلو گفت :
×: ا/ت بیا بابام می خواد تو رو ببینه .
+: من !؟
×: اره . دنبالم بیا .
+: باشه

من با جونگکوک رفتم . عمارت بزرگی بود . خیلی هم قشنگ بود . ما رفتیم طبقه دوم و جونگکوک رفت تو یکی از اتاقا . من دم در اتاق وایساده بودم که جونگکوک گفت :
×: چرا نمیای تو ؟
+: باش امدم .

پدر جونگکوک روی تخت دراز کشیده بود .
رفتم نزدیک تر که پدر جونگکوک گفت :
¡: ا/ت امدی ؟
+: بله . گفتن کارم دارین ؟
¡: اره دخترم . خوب گوش کن .
+: چشم .
¡: دخترم من شاید نتونم زیاد زنده بمونم پس ازت یه خواهش دارم .
+: این چه حرفیه که میزنید . بفرمایید .
¡: من تورو تو همین روزا خوب شناختم . تو دختر خیلی خوبی هستی .
+: خیلی ممنون 😊
¡: من سعی میکنم تا بعد عروسیتون زنده بمونم که کوک گفت :
×: بابا این چه حرفیه اخه
¡: بزار حرفم رو بزنم .
×: ببخشید

(عجب پدری گیر کوک امده بچم )
¡: پس شاید زنده باشم شایدم نه . پس عروسی رو میاریم برای فردا .
گفتم یا بهتره بگم گفتیم :
+×: چیی ؟ چراا ؟
¡ : چون من دوست دارم












خمارییییی 😁
شرط : ۲۵ تا لایک ۲۵ تا کامنت
برسونینننن داره جالب میشه 😉
دیدگاه ها (۴۰)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

سناریو مایکی پارت ۲

سناریو بونتن پارت ۷

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط