رمان عشق مثلث پارت ۱۲
_سوجین چیشده وایی دستتو سوزوندی
+نه چیزی ن
_یعنی چیچیزی نیست بیا اینجا
جیمین سوجینو برد طرف ظرفشویی و دستشو زیر آب برد
_الان بهتری
+ارع ممنون
×سوجین منوتهیونگ غذارو درست میکنیم جیمین ت به سوجین پماد بزن
_باش
از زبون سوجین
جیمین منو برد اتاق
داشت پماد میزد احساس کردم باهام سرد رفتار میکنه
+جیمین چیزی شده
_نه
+پس چرا ای
_خوب تموم شد میتونی بری
+ممنون
_...
نمیتونستم تحمل کنم که انقدر باهام سرده
+جیمین تو رفتارت عوض شده چیزی ناراحتت کرده
_گفتم که نه
+هومم معلومه یه چیزی تورو ناراحت کرده بهم بگو شاید بتونم کمکت کنم
_هیچی ناراحتم نکرده
+منو ببین
جیمین نگام کرد
+اگه راستمیگی تو چشام نگاه کن
نگاه نمیکرد فهمیدم دروغ میگه
+جیمین لطفا بهم بگو مشکلت چیه
_عذابم میده
از حرفش چیزی متوجه نشدم
+چی عذابت میده
_اینکه عشقم با یکی دیگه صمیمی شده
+ج..جیمین م..ممم.منظورتو نمیفهمم
+نکنه تو
_ارع من عاشقت شدم دیونه وار دوست دارم چرا نمیخوای بفهمی
محکم بغلش کردم دم گوش گفتم
+میفهمم
احساس کردم دوشم خیس شدم دیدم داره گریه میکنه اشکاشو پاک کردم
+لطفا گریه نکن چشم دیدن گریه هاتو ندارم
_میدونی چقدر از دست ناراحتم
+...
_تو منو سه سال تنها گذاشتی فراموشم کردی
+معذرت میخوام خواهش میکنم منو ببخش
_...
جیمین سرش پایین بود دستمو زیر چونش گذاشتم سرمو نزدیکش آوردم چشماشو بست و نزدیکم اومد تا خواستیم همو ببوسیم درو زدن
_عههه کیه؟
اومد تو
@ناهار آمادست نمیخواین بیاین
+ام چرا اومدم بریم
رفتیم پایین ناهارو خوردیم
جونگ کوک گفت که میره بیرون تا خوراکی بگیره جیمینم رفت پاپ کرون درست کنه منو تهیونگ رو مبل نشسته بودیم که یهو گوشیم زنگ خورد وایی اصلا حواسم نبود به مین سو بگم که امروز خونه پسرا هستم خواستم بردارم که تهیونگ گوشی رو ازمگرفت
+تهیونگ بده
@اگه میتونی بیا بگیر
+تهیونگ گفتم بده
تهیونگ قدش بلند بود و من نمیتونستم گوشیمو ازش بگیرم رفتم رو مبل که خواستم بیوفتم چشمامو بستم ولی وقتی باز کردم بغل تهیونگ بود صورتمون خیلی کم فاصله داشت انقدر نزدیک بود که حتی لب هاش به لب هام میچسبید
۵ ثانیه همینطور بهم زل زدیم که فهمیدم جیمین داره نگامون میکنه زود از بعلش دراومدم
جونگ کوک اومد جیمین همینطوری بهم نگاه میکرد و اصلا تکون نمیخورد
×جیمین..جیمین..ججججبییییممممیییننن
_ها بلع
×چته هی دارم صدا میکنم اصلا نمیشنوی
_چیزی شده
×پاپ کردن رو بیار
_باش
جیمین آورد و گذاشت رو مبل
×امم کسی نوشیدنی نمیخوره
+من تا حالا لب نزدم
×میخوای امتحان کنی؟
+نمیدونم
@خوب برای یه که چیزی نمیشه
+ام باشه
نصف لیوان برای هر چهارتامون ریخت خوردم خوشم اومد بد نبود
بازم خواستم ریخت اونم خوردم تقریبا بیشتر از هفت لیوان خوردم
کاملا مست بودم
از زبون جیمین
هی مثل دیونه ها میخندید منم از خندیدن هاش خندم میگرفت
جونگ کوک بهش گفت که من تورو به خونت میرسونم ولی قبول نکرد واقعا تعجب کردم اون الان گفت که من اونو برسونم
×خوب ا
_باس میرسونمت
بلند شد که یهو خواست بیوفته رفتم گرفتمش هی میخندید
گذاشتمش تو ماشین منم سوار شدم تو ماشین سکوت بود
_سوجین؟
+هوم
_حالت خوبه؟
خندید فهمیدم که هنوزم مست
+نمیخوام برم خونه
_چرا؟
+اگه مین سو منو اینطوری ببینه همش سوال پیچم میکنه
_اها باش جای دیگه ای داری
+اوهوم بابام یه خونه دیگه برام خریده بود
_ادرسشو میگی
+*****
بعد ده دیقه رسیدیم پیاده شدم رفتم طرف در سوجین یه دستم و دور کمرش گرفتم و با اونیکی دستم دستشو دور گردن برم آروم آروم راه میرفت گفتم کلیدو بده
کلیدو داد درو باز کردم واقعا خونه قشنگی داشت
بردمش تو اتاقش گذاشتمش رو تخت دستمو گرفت گفت پیشم بمون
رفتم نزدیکش
_میخوای ادامه بدیم
+(با خنده)چیو
_بوسیدنو
+اوهوم
رفتم نزدیکش گردنمون گرفت و به طرف خودش کشید
خیلی لذت داشت معلوم بود خودشم راضی هستش ....
از زبون سوجین
صبح بود سرم خیلی درد میکرد تو تخت غلط خوردم باورم نمیشه جیمین اینجا چیکار میکرد وایی نه دیشب من چیکار کردم
خواستم پاشم که مچ دستمو گرفت
_صبح بخیر بیبی
+جیمین چی میگی
+نه چیزی ن
_یعنی چیچیزی نیست بیا اینجا
جیمین سوجینو برد طرف ظرفشویی و دستشو زیر آب برد
_الان بهتری
+ارع ممنون
×سوجین منوتهیونگ غذارو درست میکنیم جیمین ت به سوجین پماد بزن
_باش
از زبون سوجین
جیمین منو برد اتاق
داشت پماد میزد احساس کردم باهام سرد رفتار میکنه
+جیمین چیزی شده
_نه
+پس چرا ای
_خوب تموم شد میتونی بری
+ممنون
_...
نمیتونستم تحمل کنم که انقدر باهام سرده
+جیمین تو رفتارت عوض شده چیزی ناراحتت کرده
_گفتم که نه
+هومم معلومه یه چیزی تورو ناراحت کرده بهم بگو شاید بتونم کمکت کنم
_هیچی ناراحتم نکرده
+منو ببین
جیمین نگام کرد
+اگه راستمیگی تو چشام نگاه کن
نگاه نمیکرد فهمیدم دروغ میگه
+جیمین لطفا بهم بگو مشکلت چیه
_عذابم میده
از حرفش چیزی متوجه نشدم
+چی عذابت میده
_اینکه عشقم با یکی دیگه صمیمی شده
+ج..جیمین م..ممم.منظورتو نمیفهمم
+نکنه تو
_ارع من عاشقت شدم دیونه وار دوست دارم چرا نمیخوای بفهمی
محکم بغلش کردم دم گوش گفتم
+میفهمم
احساس کردم دوشم خیس شدم دیدم داره گریه میکنه اشکاشو پاک کردم
+لطفا گریه نکن چشم دیدن گریه هاتو ندارم
_میدونی چقدر از دست ناراحتم
+...
_تو منو سه سال تنها گذاشتی فراموشم کردی
+معذرت میخوام خواهش میکنم منو ببخش
_...
جیمین سرش پایین بود دستمو زیر چونش گذاشتم سرمو نزدیکش آوردم چشماشو بست و نزدیکم اومد تا خواستیم همو ببوسیم درو زدن
_عههه کیه؟
اومد تو
@ناهار آمادست نمیخواین بیاین
+ام چرا اومدم بریم
رفتیم پایین ناهارو خوردیم
جونگ کوک گفت که میره بیرون تا خوراکی بگیره جیمینم رفت پاپ کرون درست کنه منو تهیونگ رو مبل نشسته بودیم که یهو گوشیم زنگ خورد وایی اصلا حواسم نبود به مین سو بگم که امروز خونه پسرا هستم خواستم بردارم که تهیونگ گوشی رو ازمگرفت
+تهیونگ بده
@اگه میتونی بیا بگیر
+تهیونگ گفتم بده
تهیونگ قدش بلند بود و من نمیتونستم گوشیمو ازش بگیرم رفتم رو مبل که خواستم بیوفتم چشمامو بستم ولی وقتی باز کردم بغل تهیونگ بود صورتمون خیلی کم فاصله داشت انقدر نزدیک بود که حتی لب هاش به لب هام میچسبید
۵ ثانیه همینطور بهم زل زدیم که فهمیدم جیمین داره نگامون میکنه زود از بعلش دراومدم
جونگ کوک اومد جیمین همینطوری بهم نگاه میکرد و اصلا تکون نمیخورد
×جیمین..جیمین..ججججبییییممممیییننن
_ها بلع
×چته هی دارم صدا میکنم اصلا نمیشنوی
_چیزی شده
×پاپ کردن رو بیار
_باش
جیمین آورد و گذاشت رو مبل
×امم کسی نوشیدنی نمیخوره
+من تا حالا لب نزدم
×میخوای امتحان کنی؟
+نمیدونم
@خوب برای یه که چیزی نمیشه
+ام باشه
نصف لیوان برای هر چهارتامون ریخت خوردم خوشم اومد بد نبود
بازم خواستم ریخت اونم خوردم تقریبا بیشتر از هفت لیوان خوردم
کاملا مست بودم
از زبون جیمین
هی مثل دیونه ها میخندید منم از خندیدن هاش خندم میگرفت
جونگ کوک بهش گفت که من تورو به خونت میرسونم ولی قبول نکرد واقعا تعجب کردم اون الان گفت که من اونو برسونم
×خوب ا
_باس میرسونمت
بلند شد که یهو خواست بیوفته رفتم گرفتمش هی میخندید
گذاشتمش تو ماشین منم سوار شدم تو ماشین سکوت بود
_سوجین؟
+هوم
_حالت خوبه؟
خندید فهمیدم که هنوزم مست
+نمیخوام برم خونه
_چرا؟
+اگه مین سو منو اینطوری ببینه همش سوال پیچم میکنه
_اها باش جای دیگه ای داری
+اوهوم بابام یه خونه دیگه برام خریده بود
_ادرسشو میگی
+*****
بعد ده دیقه رسیدیم پیاده شدم رفتم طرف در سوجین یه دستم و دور کمرش گرفتم و با اونیکی دستم دستشو دور گردن برم آروم آروم راه میرفت گفتم کلیدو بده
کلیدو داد درو باز کردم واقعا خونه قشنگی داشت
بردمش تو اتاقش گذاشتمش رو تخت دستمو گرفت گفت پیشم بمون
رفتم نزدیکش
_میخوای ادامه بدیم
+(با خنده)چیو
_بوسیدنو
+اوهوم
رفتم نزدیکش گردنمون گرفت و به طرف خودش کشید
خیلی لذت داشت معلوم بود خودشم راضی هستش ....
از زبون سوجین
صبح بود سرم خیلی درد میکرد تو تخت غلط خوردم باورم نمیشه جیمین اینجا چیکار میکرد وایی نه دیشب من چیکار کردم
خواستم پاشم که مچ دستمو گرفت
_صبح بخیر بیبی
+جیمین چی میگی
- ۳۳.۴k
- ۳۰ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط