پدیده ی هاگواتز 10
که یه دفعه پرفسور اسنیپ اومد
اسنیپ: دوشیزه مک گوناگل اقای مالفوی شما اینجا اونم این وقت شب دارید چیکار میکنید
زمرد : ها .... اها چیزه من خوابم نبرد یه ذره نفس تنگی داشتم اومدم بیرون یه هوایی بخورم .
دراکو : منم خوابم نبرد اومدم اینجا
اسنیپ : دوشیزه مک گوناگل از همون روز اول شروع نکنید و با خودتون فکر نکنید که چون عمه تون معلم هاگواتز عست میتونید تمام قوانین و نقص بکنید . (خیلی جدی و سرد )
زمرد : اولا که من همچین فکری نکردم و مثل بعضیا که منظورم خود شما هستید ، فکر نکردم که میتونم با جایگاهی که دارم با هرکی که هرطور دوست دارم صحبت کنم دومن من انقدری خودم اسم و شخصیت دارم که حتی اگر در این جایگاه خانوادگی نبودم بازم همین کار هارو انجام میدادم بعدشم من هرجا که بخوام میرم و هرکاری دوست داشته باشم رو انجام میدم و من حتی از اول زندگیم تا الان از پدر خودم که کلی حق گردنم داره عذر خواهی نکردم چه برسه به شما که فقط حق چندتا ورد و جادو گردنم دارید شبتون بخیر پرفسور اسنیپ .(با لحن خیلی پرو و تند )
ویو راوی :
دراکو که همونجا ماتش برده بود و عشقی که در قالب انتقام و تنفر به زمرد داشت بیشتر شد ولی انتقام چی ؟
اسنیپ هم خاطرتات جوونیش وقتی که با جولیا بلک و جک مک گوناگل رفیق بود رو به یاد اورد همون سرکشی و زیبایی جولیا و همون شخصیت و اعتماد بنفس و شجاعت جک
اسنیپ در ذهن خودش : اگه بفهمی که چقدر مهمی برای هاگواتز و برای تمام استاد ها ایتشکلی با سرکشی و یاغی گرایی جوابمو نمیدادی دوشیزه مک گوناگل
(پرش به صبح )
( ویو زمرد )
از خواب پاشدم نور خورشید که از پشت پرده های زرد و قرمز به صورتم میخورد همان پرده ها را کنار زدم و کارهای لازم رو انجام دادم .
موهای بلندم رو بستم و یه ارایش لایت کردم و به پایین رفتم با هری مواجه شدم که انگاری ناراحت بود . رفتم پیشش و باهم صبحت کردیم
( مکالمه ی بین هری و زمرد هری + زمرده&)
&سلام چطوری چشم فیروزه ایی
+ سلامم منم خوبم تو چطوری چشم زمردی
& منم خوبم دیشب با پرفسور اسنیپ دعوام شد از شانس منم امروز باهاش کلاس داریم
+ زندگی بسی تلخ است خوشگله
& مطمئنی جای درستی اومدی باید میرفتی تو رشته ادبیات
+ ها ها چه بامزه
&بریم دیگه الان بیرونمون میکنن و جدی جدی باید بریم دانشگاه ادبیات
+به جفت چشمان ابی رنگم بفرمایید تاج سرم
& دلقک
(ویو نویسنده )
بعد از کلی خندیدن و مسخره بازی رسیدند به کلاس وارد شدند
که........
نظر ؟؟؟؟؟
اسنیپ: دوشیزه مک گوناگل اقای مالفوی شما اینجا اونم این وقت شب دارید چیکار میکنید
زمرد : ها .... اها چیزه من خوابم نبرد یه ذره نفس تنگی داشتم اومدم بیرون یه هوایی بخورم .
دراکو : منم خوابم نبرد اومدم اینجا
اسنیپ : دوشیزه مک گوناگل از همون روز اول شروع نکنید و با خودتون فکر نکنید که چون عمه تون معلم هاگواتز عست میتونید تمام قوانین و نقص بکنید . (خیلی جدی و سرد )
زمرد : اولا که من همچین فکری نکردم و مثل بعضیا که منظورم خود شما هستید ، فکر نکردم که میتونم با جایگاهی که دارم با هرکی که هرطور دوست دارم صحبت کنم دومن من انقدری خودم اسم و شخصیت دارم که حتی اگر در این جایگاه خانوادگی نبودم بازم همین کار هارو انجام میدادم بعدشم من هرجا که بخوام میرم و هرکاری دوست داشته باشم رو انجام میدم و من حتی از اول زندگیم تا الان از پدر خودم که کلی حق گردنم داره عذر خواهی نکردم چه برسه به شما که فقط حق چندتا ورد و جادو گردنم دارید شبتون بخیر پرفسور اسنیپ .(با لحن خیلی پرو و تند )
ویو راوی :
دراکو که همونجا ماتش برده بود و عشقی که در قالب انتقام و تنفر به زمرد داشت بیشتر شد ولی انتقام چی ؟
اسنیپ هم خاطرتات جوونیش وقتی که با جولیا بلک و جک مک گوناگل رفیق بود رو به یاد اورد همون سرکشی و زیبایی جولیا و همون شخصیت و اعتماد بنفس و شجاعت جک
اسنیپ در ذهن خودش : اگه بفهمی که چقدر مهمی برای هاگواتز و برای تمام استاد ها ایتشکلی با سرکشی و یاغی گرایی جوابمو نمیدادی دوشیزه مک گوناگل
(پرش به صبح )
( ویو زمرد )
از خواب پاشدم نور خورشید که از پشت پرده های زرد و قرمز به صورتم میخورد همان پرده ها را کنار زدم و کارهای لازم رو انجام دادم .
موهای بلندم رو بستم و یه ارایش لایت کردم و به پایین رفتم با هری مواجه شدم که انگاری ناراحت بود . رفتم پیشش و باهم صبحت کردیم
( مکالمه ی بین هری و زمرد هری + زمرده&)
&سلام چطوری چشم فیروزه ایی
+ سلامم منم خوبم تو چطوری چشم زمردی
& منم خوبم دیشب با پرفسور اسنیپ دعوام شد از شانس منم امروز باهاش کلاس داریم
+ زندگی بسی تلخ است خوشگله
& مطمئنی جای درستی اومدی باید میرفتی تو رشته ادبیات
+ ها ها چه بامزه
&بریم دیگه الان بیرونمون میکنن و جدی جدی باید بریم دانشگاه ادبیات
+به جفت چشمان ابی رنگم بفرمایید تاج سرم
& دلقک
(ویو نویسنده )
بعد از کلی خندیدن و مسخره بازی رسیدند به کلاس وارد شدند
که........
نظر ؟؟؟؟؟
- ۶.۵k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط