ددی فاکر
part 27
ویو راوی
جنگکوک که ات رو توی اون حالت دید از حرص و ناراحتی تمام رگاش زد بیرون
با نگرانی به سمت ات رفت
کوک . ات خوبی ؟ کی همچین کاری باهات کرده ؟
ات با دیدن جنگکوک احساس کرد که دنیا مال اونه سریع بغلش کرد
ات . چرا زود تر نیومدی ؟ میدونی چقدر عذاب کشیدم ؟
جنگکوک ات رو بغل کرد و ات با به یاد آوردن اینکه لباس نداره سریع خودشو از بغل کوک در آورد و پیچید تو خودش
کوک . قبلا همه جاتو دیدم ولی بقیه نباید ببینن بیا ( کتشو در آورد ) اینو بپوش
ات اون و پوشید و دکمه هاشو بست کت تا زیر زانو هاشو میگرفت
کوک . پاشو بریم
ات میخواست بلند شه اما تحمل وزن خودشو نداشت و داشت میوفتاد که کوک گرفتش برآید بغلش کرد و با خودش برد
توی راه وقتی داشتن میرفتن ۴ نفر از اعضای باند مرد ژاپنیه ( دوستان واقعا کمبود اسم داریم شرمنده )
جلوشون گرفتن کوک با دیدن ۱ اتاق بغل سریع بازش کرد و رفت داخل ات رو پشت تخت گذاشت جایی که دید نداشته باشه میخواست بره که ات دستشو گرفت
ات . نرو خواهش میکنم من میترسم
کوک . نگران نباش زود برمیگردم
ات . ام...
کوک . بیا اسلحه ی من رو بگیر هر کس اومد بهش شلیک کن من زود برمیگردم
کوک رفت و ات موند ات که از ترس به خودش میلرزید و درد داشت یکی وارد شد ات نگاهی بهش کرد یکی از افراد کوک بود
بادیگارد . خانم خانم ات
ات . من اینجام
بادیگارد . خانم ارباب جئون درگیره پایین گفتن بیام شما رو ببرم
ات . من تا خود کوک نیاد نمیام
بادیگارد . خانم خواهش میکنم
همینکه داشت ات رو راضی میکرد ۲ نفر وارد شدن
بادیگارد . خانم شما عقب بمونید
ات با اسلحه آی که کوک داده بود زد به پای یکی از اونا و بادیگارد هم اون یکی رو زد ات که بهش اعتماد کرده بود باهاش رفت
بادیگارد ات رو سواره یه ماشین کرد
.
.
.
ادامه دارد ....
خماری بد درده میدونم ولی کرم دارم دیگه
براتون ۲ تا پارت دیگه میزارم بوس 💋💕
ویو راوی
جنگکوک که ات رو توی اون حالت دید از حرص و ناراحتی تمام رگاش زد بیرون
با نگرانی به سمت ات رفت
کوک . ات خوبی ؟ کی همچین کاری باهات کرده ؟
ات با دیدن جنگکوک احساس کرد که دنیا مال اونه سریع بغلش کرد
ات . چرا زود تر نیومدی ؟ میدونی چقدر عذاب کشیدم ؟
جنگکوک ات رو بغل کرد و ات با به یاد آوردن اینکه لباس نداره سریع خودشو از بغل کوک در آورد و پیچید تو خودش
کوک . قبلا همه جاتو دیدم ولی بقیه نباید ببینن بیا ( کتشو در آورد ) اینو بپوش
ات اون و پوشید و دکمه هاشو بست کت تا زیر زانو هاشو میگرفت
کوک . پاشو بریم
ات میخواست بلند شه اما تحمل وزن خودشو نداشت و داشت میوفتاد که کوک گرفتش برآید بغلش کرد و با خودش برد
توی راه وقتی داشتن میرفتن ۴ نفر از اعضای باند مرد ژاپنیه ( دوستان واقعا کمبود اسم داریم شرمنده )
جلوشون گرفتن کوک با دیدن ۱ اتاق بغل سریع بازش کرد و رفت داخل ات رو پشت تخت گذاشت جایی که دید نداشته باشه میخواست بره که ات دستشو گرفت
ات . نرو خواهش میکنم من میترسم
کوک . نگران نباش زود برمیگردم
ات . ام...
کوک . بیا اسلحه ی من رو بگیر هر کس اومد بهش شلیک کن من زود برمیگردم
کوک رفت و ات موند ات که از ترس به خودش میلرزید و درد داشت یکی وارد شد ات نگاهی بهش کرد یکی از افراد کوک بود
بادیگارد . خانم خانم ات
ات . من اینجام
بادیگارد . خانم ارباب جئون درگیره پایین گفتن بیام شما رو ببرم
ات . من تا خود کوک نیاد نمیام
بادیگارد . خانم خواهش میکنم
همینکه داشت ات رو راضی میکرد ۲ نفر وارد شدن
بادیگارد . خانم شما عقب بمونید
ات با اسلحه آی که کوک داده بود زد به پای یکی از اونا و بادیگارد هم اون یکی رو زد ات که بهش اعتماد کرده بود باهاش رفت
بادیگارد ات رو سواره یه ماشین کرد
.
.
.
ادامه دارد ....
خماری بد درده میدونم ولی کرم دارم دیگه
براتون ۲ تا پارت دیگه میزارم بوس 💋💕
- ۲۶.۸k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط