سلام به همگی
سلام به همگی
سخنم روباجمله ای ازمرحوم صادق هدایت اغازمیکنم...
جغدِ نا بی نا هرچه هو هو کرد
سگِ ول گرد، هرچه لیس زد
سه قطره خون،
از تاریخ ِ زبانِ مادری ذهنم ،
پاک نشد که نشد!
من صادقم
با این دروغ ها، هدایت نمی شوم!!!
تنقلات
ا.ب
این روزااین جملات واخباربه ذهنمون اشنامیادوبدجوربهش عادت کردیم وبایدبگم خدارحم کنه...
این روزاجامعه پرشده ازپچ پچ مردمی که میگن خودکشی زنی درهتل شمال غربی کشور ، خود سوزی دختری در دانشگاه مرکزی کشور ، جنگ در جنوب غربی کشور ، تجاوز در شرق کشور ، کشتن جانوران، قطع کردن درختان، جمع آوری کتاب ها و... شاید هیچ کدام از این ها برای ما مهم نباشد! اما ...
این شاخه هایی که جوانه می زنند
این مورچه هایی که دست از کار نمی کشند
این خورشید که هی بالا و پایین می پرد
این کودکانی که زنده به دنیا می آیند...
به چه دلشان را خوش کرده اند که ما نمی دانیم؟!
یه توصیه دارم برای همه دوستانم واونم اینه که کمدی یعنی آن روی سکهی تراژدی، یعنی حقیقت و واقعیت تلخ موجود که دست و پا زدهای باورش نکنی. کمدی بلوغِ تراژدی ست؛ یعنی تکرار توجیه، یعنی خانهی روی آب، یعنی امید به محال، یعنی مرگ اعتماد مرگ رفاقت مرگ عشق، یعنی فرو ریختن باور، یعنی خندهی تلخی که از گریه غمانگیزتر است.
زمانی که احساس کردین تراژدی کارایی خود را از دست داده، به کمدی روی بیاورین. مسخره کنین، متلک بگین، فحش بدین،بخندین به این روزگار شخمی، دنیا را نادیده بگیرین که بتوانی از سر بگذرانین این همه رکب خوردن و دروغ و یأس و نومیدی را. اما بعدش باین همگی قول بدیم که آدم شویم.....
دوستان یه مدت به خاطرمشغله کاری کمترمیتونم بیام به بزرگی خودتون حلال کنین من رو...
انشاالله سرفرصت بازم خدمت میرسم.
kurd man
kurdestan
....
سخنم روباجمله ای ازمرحوم صادق هدایت اغازمیکنم...
جغدِ نا بی نا هرچه هو هو کرد
سگِ ول گرد، هرچه لیس زد
سه قطره خون،
از تاریخ ِ زبانِ مادری ذهنم ،
پاک نشد که نشد!
من صادقم
با این دروغ ها، هدایت نمی شوم!!!
تنقلات
ا.ب
این روزااین جملات واخباربه ذهنمون اشنامیادوبدجوربهش عادت کردیم وبایدبگم خدارحم کنه...
این روزاجامعه پرشده ازپچ پچ مردمی که میگن خودکشی زنی درهتل شمال غربی کشور ، خود سوزی دختری در دانشگاه مرکزی کشور ، جنگ در جنوب غربی کشور ، تجاوز در شرق کشور ، کشتن جانوران، قطع کردن درختان، جمع آوری کتاب ها و... شاید هیچ کدام از این ها برای ما مهم نباشد! اما ...
این شاخه هایی که جوانه می زنند
این مورچه هایی که دست از کار نمی کشند
این خورشید که هی بالا و پایین می پرد
این کودکانی که زنده به دنیا می آیند...
به چه دلشان را خوش کرده اند که ما نمی دانیم؟!
یه توصیه دارم برای همه دوستانم واونم اینه که کمدی یعنی آن روی سکهی تراژدی، یعنی حقیقت و واقعیت تلخ موجود که دست و پا زدهای باورش نکنی. کمدی بلوغِ تراژدی ست؛ یعنی تکرار توجیه، یعنی خانهی روی آب، یعنی امید به محال، یعنی مرگ اعتماد مرگ رفاقت مرگ عشق، یعنی فرو ریختن باور، یعنی خندهی تلخی که از گریه غمانگیزتر است.
زمانی که احساس کردین تراژدی کارایی خود را از دست داده، به کمدی روی بیاورین. مسخره کنین، متلک بگین، فحش بدین،بخندین به این روزگار شخمی، دنیا را نادیده بگیرین که بتوانی از سر بگذرانین این همه رکب خوردن و دروغ و یأس و نومیدی را. اما بعدش باین همگی قول بدیم که آدم شویم.....
دوستان یه مدت به خاطرمشغله کاری کمترمیتونم بیام به بزرگی خودتون حلال کنین من رو...
انشاالله سرفرصت بازم خدمت میرسم.
kurd man
kurdestan
....
- ۱.۳k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط