پارت۲۶
بیست و شیش☻️🦦🍌 هعی...
ویو نویسنده
یهو آیکو با یه داد بلند جا خورد..
باکو: پس تو اینجاییی نفلههههههههههه!
آیکو:
ترسیدن*
چ..چی؟ تو..تو آخه اینجا چیکار میکنی
تعجب* ( سیسی نصف ملت رو علاف کردی بعد الان تعجب میکنی ؟🦦)
باکو: اومدن داخل مغازه خیلی سریع*
بدون توجه به فروشنده:
گرفتن یقه ی آیکو*
آخه میدونیی از کی همه دارن دنبالت میگردننننننننننن باکاااا!؟
آیکو: آی چته! مگه چی شدهههه!
باکو: همه سه ساعته علاف تو ی نفله شدن بعد جنابعالی داری اینجا عروسک میخری واس خودتتتتت!؟
( با صدای خیلیییی بلند*)
فروشنده: لطفا آروم.. چه خبرتونه!
باکو:
تو خفه شو پیریییی!
آیکو که از صدای بلند باکو میترسد میزنه زیر گریه*
باکو که شوکه میشه یقه ی آیکو رو ول میکنه
ایکو: من اصلا نمیدونم اینجا چه خبره.. هق...
پاک کردن اشکاش*
باکوگو:باشه نفلههه ...ب..ببخشید پاشو!
آیکو: بلند شدن*
هق.. هق
تغییر موود ۷ثانیه ای*
باشه بخشیدم حالا کمکم کن این همه عروسک رو با خودم حمل کنم🗿
اشاره به عروسک ها*
فروشنده ی بدبخ اونطرف هنگ کرده ک اینجا چه خبره*
باکو:
تعجب وبسیار بسیار عصبانی*
نفلههههههههه! این همه عروسک آخه میخوای چیکاررررر
( مثل خیلی وقتایی که عصبانیه و چشماش سفیده در این حالت و دندوناش معلوم میشه👍🏻🗿 خودتون فهمیدین!)
آیکو: عههه! خب اینا همشون سنگینن که! من نمیتونم تنهایی بیارم!
باکوگو: چرا انقد زیاد خریدی عروسک آخه به چه دردت میخوره نفلههه!
آیکو:🗿🎀نگاه کن این یکی خیلی شبیه توعه( نشون دادن عروسک جوجه تیغیه و بغل کردن آن*)
باکو: سرخ شدن*
میشونی چی میگم اصلااا!
خیل خب باشه نفله عروسکات روبردار بیا بریم همه علاف توی احمق شدن!
آیکو: باشه..توهم کمک کن خب 🎀🗿
باکو: خیل خب! چقد عروسک
د این دو ، فروشنده ی بدبخت رو ک مات و مبهوت هس ، تنها میزارن
خب اینم پارت
نفلههه هااااااا کامنت بزاریداااااا فهمیدین چی گفتم؟!
بگید چشم!
( فک کنم جوجه تیغی روم تاثیر گذاشته🗿💃)
بایییی
ویو نویسنده
یهو آیکو با یه داد بلند جا خورد..
باکو: پس تو اینجاییی نفلههههههههههه!
آیکو:
ترسیدن*
چ..چی؟ تو..تو آخه اینجا چیکار میکنی
تعجب* ( سیسی نصف ملت رو علاف کردی بعد الان تعجب میکنی ؟🦦)
باکو: اومدن داخل مغازه خیلی سریع*
بدون توجه به فروشنده:
گرفتن یقه ی آیکو*
آخه میدونیی از کی همه دارن دنبالت میگردننننننننننن باکاااا!؟
آیکو: آی چته! مگه چی شدهههه!
باکو: همه سه ساعته علاف تو ی نفله شدن بعد جنابعالی داری اینجا عروسک میخری واس خودتتتتت!؟
( با صدای خیلیییی بلند*)
فروشنده: لطفا آروم.. چه خبرتونه!
باکو:
تو خفه شو پیریییی!
آیکو که از صدای بلند باکو میترسد میزنه زیر گریه*
باکو که شوکه میشه یقه ی آیکو رو ول میکنه
ایکو: من اصلا نمیدونم اینجا چه خبره.. هق...
پاک کردن اشکاش*
باکوگو:باشه نفلههه ...ب..ببخشید پاشو!
آیکو: بلند شدن*
هق.. هق
تغییر موود ۷ثانیه ای*
باشه بخشیدم حالا کمکم کن این همه عروسک رو با خودم حمل کنم🗿
اشاره به عروسک ها*
فروشنده ی بدبخ اونطرف هنگ کرده ک اینجا چه خبره*
باکو:
تعجب وبسیار بسیار عصبانی*
نفلههههههههه! این همه عروسک آخه میخوای چیکاررررر
( مثل خیلی وقتایی که عصبانیه و چشماش سفیده در این حالت و دندوناش معلوم میشه👍🏻🗿 خودتون فهمیدین!)
آیکو: عههه! خب اینا همشون سنگینن که! من نمیتونم تنهایی بیارم!
باکوگو: چرا انقد زیاد خریدی عروسک آخه به چه دردت میخوره نفلههه!
آیکو:🗿🎀نگاه کن این یکی خیلی شبیه توعه( نشون دادن عروسک جوجه تیغیه و بغل کردن آن*)
باکو: سرخ شدن*
میشونی چی میگم اصلااا!
خیل خب باشه نفله عروسکات روبردار بیا بریم همه علاف توی احمق شدن!
آیکو: باشه..توهم کمک کن خب 🎀🗿
باکو: خیل خب! چقد عروسک
د این دو ، فروشنده ی بدبخت رو ک مات و مبهوت هس ، تنها میزارن
خب اینم پارت
نفلههه هااااااا کامنت بزاریداااااا فهمیدین چی گفتم؟!
بگید چشم!
( فک کنم جوجه تیغی روم تاثیر گذاشته🗿💃)
بایییی
- ۲۰.۶k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط