ریالیتی شو
ریالیتی شو🎬
p:۹
صبح روز بعد، همه دوباره توی استیج برنامه جمع شدن. مجری با هیجان گفت:
«امروز یه مأموریت تازه داریم! هر زوج باید با هم یه چالش فیزیکی و ذهنی انجام بدن. اما توجه کنید… امتیازها مستقیم روی جایزهی بعدی شما تأثیر میگذاره!»
همه با هیجان آماده شدن. تو و هیونجین کنار هم وایسادین، دستتو تو دستش گذاشتی.
هیونجین: «آمادهای، شریک من؟»
ات: «همیشه!»
چالش اول: عبور از مسیر مانع. بعضیها میخندیدن، بعضیها دست و پا گم میکردن. هیونجین همیشه پشت سرت بود، مراقب بود که سقوط نکنی و هر وقت تعادل رو از دست میدادی، دستش روی کمرت بود تا کمکت کنه.
---
🧐 واکنش اعضا
ایان: از راه دور نگاه میکرد و با عصبانیت زمزمه کرد: «چرا همیشه این دوتا باید تو همه چیز بهتر باشن؟»
جونگکوک: «اون نگاه هیونجین به ات… خیلی چیزها رو لو داد.»
جیسو: با خنده: «این زوج همه جا نوری خودشونو پخش میکنن!»
لیسا: «آخ… این حسادت منو میکشه، ولی خب کیوتن.»
چان: «باید حواسمو جمع کنم، نباید تو مسابقه عقب بمونم.»
فلیکس: لبخند زد ولی چشمهاش پر از حس کنجکاوی و کمی حسادت بود: «خوبه که خوشحالن.»
---
چالش دوم: حل معمای سریع. زوجها باید با هم کار میکردن. بعضیها هیجان زده بودن، بعضیها استرس داشتن. وقتی هیونجین با تو همکاری میکرد، همه نگاه میکردن و حس میکردن یه انرژی عجیب بین شما دو نفر جریان داره.
---
وقتی مأموریت تموم شد، همه نفسنفس میزدن. مجری اعلام کرد:
«و برندهی امروز… باز هم… ات و هیونجین!»
باز هم شور و شوق و تشویق از طرف فنها، و همزمان چند نفر از اعضا حسادت داشتن، ولی نمیتونستن منکر این باشن که شما دو نفر واقعاً هماهنگ بودین.
*پایان*
p:۹
صبح روز بعد، همه دوباره توی استیج برنامه جمع شدن. مجری با هیجان گفت:
«امروز یه مأموریت تازه داریم! هر زوج باید با هم یه چالش فیزیکی و ذهنی انجام بدن. اما توجه کنید… امتیازها مستقیم روی جایزهی بعدی شما تأثیر میگذاره!»
همه با هیجان آماده شدن. تو و هیونجین کنار هم وایسادین، دستتو تو دستش گذاشتی.
هیونجین: «آمادهای، شریک من؟»
ات: «همیشه!»
چالش اول: عبور از مسیر مانع. بعضیها میخندیدن، بعضیها دست و پا گم میکردن. هیونجین همیشه پشت سرت بود، مراقب بود که سقوط نکنی و هر وقت تعادل رو از دست میدادی، دستش روی کمرت بود تا کمکت کنه.
---
🧐 واکنش اعضا
ایان: از راه دور نگاه میکرد و با عصبانیت زمزمه کرد: «چرا همیشه این دوتا باید تو همه چیز بهتر باشن؟»
جونگکوک: «اون نگاه هیونجین به ات… خیلی چیزها رو لو داد.»
جیسو: با خنده: «این زوج همه جا نوری خودشونو پخش میکنن!»
لیسا: «آخ… این حسادت منو میکشه، ولی خب کیوتن.»
چان: «باید حواسمو جمع کنم، نباید تو مسابقه عقب بمونم.»
فلیکس: لبخند زد ولی چشمهاش پر از حس کنجکاوی و کمی حسادت بود: «خوبه که خوشحالن.»
---
چالش دوم: حل معمای سریع. زوجها باید با هم کار میکردن. بعضیها هیجان زده بودن، بعضیها استرس داشتن. وقتی هیونجین با تو همکاری میکرد، همه نگاه میکردن و حس میکردن یه انرژی عجیب بین شما دو نفر جریان داره.
---
وقتی مأموریت تموم شد، همه نفسنفس میزدن. مجری اعلام کرد:
«و برندهی امروز… باز هم… ات و هیونجین!»
باز هم شور و شوق و تشویق از طرف فنها، و همزمان چند نفر از اعضا حسادت داشتن، ولی نمیتونستن منکر این باشن که شما دو نفر واقعاً هماهنگ بودین.
*پایان*
- ۱۴.۴k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط