سناریو
#سناریو
موضوع:(وقتی یواشکی از پشت بوسشون میکنیم)
P:2
چانگبین: برخلاف همیشه چانگبین امروز نه باشگاه رفته بود نه کمپانی در حقیقت امروز روز تعطیلش بود و خب اون مونده بود خونه تا استراحت کنه!
البته که چه استراحت خوبی کرد بچه🙄
شما و ایشون به لطف و زور جنابعالی الان تو شهربازی هستید🙂
تو چانگبین رو فرستادی تا برات پشمک بگیره و خب اونم بدون هیچ حرفی قبول کرد و رفت..
زمانی که اون اونجا منتظر بود تا بتونه برات پشمک بخره تو آروم رفتی سمتش و از پشت بغلش کردی و یه بوسه رو سیب گلوش زدی..!
چانگبین بخاطر این کار یهوییت اول شوکه شد ولی خب بعد با بخاطر آوردن اینکه الان تو یه مکان عمومی هستید خجالت کشید و لپاش یکم قرمز شد..
تو با دیدن لپای گل انداخته چانگبین لبخند کوچیکی زدی و محکم تر بغلش کردی..
چانگبین یکم سرشو هم کرد عقب تا بتونه باهات حرف بزنه..
چانگبین:«اینو یادم میمونه! باید زمانی که برگشتیم خونه جبرانش کنم»
و خب وقتی هم برگشتید خونه چانگبین حتی نزاشت کفش هاتو دربیاری از همون جلوی در ورودی بغلت کرد و بردت تو اتاق خوابتون و گذاشتت رو تخت و شروع کرد به بوسیدنت😊
البته بوسیدن گردنت🐷🐰
هیونجین: مزاحمتون نمیشم ولی خب بزارید بگم قبلش چیشد..!
فلش بک
جنابعالی همراه دوستاتون تصمیم گرفتید بدون اینکه به شوهراتون چیزی بگید برید بار😑
و خب اینکار هم کردید!
همتونو لباس های باز پوشیده بودید..
وقتی رسیدید بار کلی نوشیدنی خوردید و خب تقریبا نیمه مست بودید و از اتفاقای اطرافتون چیز زیادی حالیتون نمیشد..!
یکم که گذشت یه آقا پسری که بنظرم از زندگیش خسته شده بوده اومد سمتت و نشست کنارت!
شروع کرد به تعریف کردن ازت تاجایی که خودت تسلیم شدی و باهاش گرم گرفتی!
البته اوشون هم از مستیت نهایت استفاده رو کرد و هر از گاهی وسط حرف زدن شونه هات یا کمرت رو لمس میکرد!
به خودت که اومدی دیدی ساعت ۱۲ شبه و مطمئن بودی که اگه الان برگردی خونه هیونجین به هفتاد روش سامورایی پارت میکنه☺️
اما خب بلاخره کاری بود که کرده بودی و حالا باید میرفتی و عواقبش هم میپذیرفتی..!
به خونه که رسیدی با دست های لرزون در رو باز کردی و وارد شدی..
فقط اواژور خونه روشن بود اما همینم نشون میداد که هیونجین الان خونست!
رفتی بالا تو اتاق خواب دیدی که رو تخت دراز کشیده..
تعجب کردی چون معمولا وقتی دیر میکردی تا وقتی که تنبیهت نمیکرد نمیخابید ولی خب اینبار...مثل اینکه قرار نبود اون اتفاق بیفته!
لباسات رو عوض کردی و میکاپت رو پاک کردی و رفتی رو تخت و پشت سر هیونجین دراز کشیدی..
دستاتو دور کمرش حلقه کردی و سرت رو بلند کردی و یه بوسه با نفسی که بوی الکل میداد رو خط فکش گذاشتی!
به ثانیه نگذشت که هیونجین برگشت سمتت و با اون چشمای خمار و کشیده بهت نگاه کرد..
هیونجین:«یادته دفعه قبلی که رفتی بار چیشد مگه نه؟»
ا.ت:(با چشمایی که از تعجب درشت شده نگاهش میکنه و سرشو تکون میده)
هیونجین:«یادته بهت گفتم دیگه حق نداری تنها بری بار؟»
ا.ت:«اوهوم»
هیونجین:«ولی خب تو چیکار کردی؟ برخلاف نظر من رفتی بار و با پسره عوضی گرم گرفتی حالا هم باید تنبیه بشی تا یاد بگیری دیگه از اینکارا نکنی!»
بله اومد روت و....اهم اهم🙄🥟
آها راستی شاید بگید از کجا فهمید با اون پسره گرم گرفتی؟! برای جواب این سوال باید بگم که رئیس اون بار دوست هیونجین بوده و خب زمانی که تورو اونجا میبینه به همسر عزیزت خبر میده😑😂
(دارم تکپارتی مینویسم از همه اعضا با همون موضوع شهربازی که از چانگبین نوشته بودم اون تکپارتی ها ادامه همین سناریو هایی هست که میزارم زمانی که اینا تموم بشه درخواستی های شما رو هم شروع میکنم به نوشتن فقط بگید که این سناریو رو دوست دارید یا نه؟)
موضوع:(وقتی یواشکی از پشت بوسشون میکنیم)
P:2
چانگبین: برخلاف همیشه چانگبین امروز نه باشگاه رفته بود نه کمپانی در حقیقت امروز روز تعطیلش بود و خب اون مونده بود خونه تا استراحت کنه!
البته که چه استراحت خوبی کرد بچه🙄
شما و ایشون به لطف و زور جنابعالی الان تو شهربازی هستید🙂
تو چانگبین رو فرستادی تا برات پشمک بگیره و خب اونم بدون هیچ حرفی قبول کرد و رفت..
زمانی که اون اونجا منتظر بود تا بتونه برات پشمک بخره تو آروم رفتی سمتش و از پشت بغلش کردی و یه بوسه رو سیب گلوش زدی..!
چانگبین بخاطر این کار یهوییت اول شوکه شد ولی خب بعد با بخاطر آوردن اینکه الان تو یه مکان عمومی هستید خجالت کشید و لپاش یکم قرمز شد..
تو با دیدن لپای گل انداخته چانگبین لبخند کوچیکی زدی و محکم تر بغلش کردی..
چانگبین یکم سرشو هم کرد عقب تا بتونه باهات حرف بزنه..
چانگبین:«اینو یادم میمونه! باید زمانی که برگشتیم خونه جبرانش کنم»
و خب وقتی هم برگشتید خونه چانگبین حتی نزاشت کفش هاتو دربیاری از همون جلوی در ورودی بغلت کرد و بردت تو اتاق خوابتون و گذاشتت رو تخت و شروع کرد به بوسیدنت😊
البته بوسیدن گردنت🐷🐰
هیونجین: مزاحمتون نمیشم ولی خب بزارید بگم قبلش چیشد..!
فلش بک
جنابعالی همراه دوستاتون تصمیم گرفتید بدون اینکه به شوهراتون چیزی بگید برید بار😑
و خب اینکار هم کردید!
همتونو لباس های باز پوشیده بودید..
وقتی رسیدید بار کلی نوشیدنی خوردید و خب تقریبا نیمه مست بودید و از اتفاقای اطرافتون چیز زیادی حالیتون نمیشد..!
یکم که گذشت یه آقا پسری که بنظرم از زندگیش خسته شده بوده اومد سمتت و نشست کنارت!
شروع کرد به تعریف کردن ازت تاجایی که خودت تسلیم شدی و باهاش گرم گرفتی!
البته اوشون هم از مستیت نهایت استفاده رو کرد و هر از گاهی وسط حرف زدن شونه هات یا کمرت رو لمس میکرد!
به خودت که اومدی دیدی ساعت ۱۲ شبه و مطمئن بودی که اگه الان برگردی خونه هیونجین به هفتاد روش سامورایی پارت میکنه☺️
اما خب بلاخره کاری بود که کرده بودی و حالا باید میرفتی و عواقبش هم میپذیرفتی..!
به خونه که رسیدی با دست های لرزون در رو باز کردی و وارد شدی..
فقط اواژور خونه روشن بود اما همینم نشون میداد که هیونجین الان خونست!
رفتی بالا تو اتاق خواب دیدی که رو تخت دراز کشیده..
تعجب کردی چون معمولا وقتی دیر میکردی تا وقتی که تنبیهت نمیکرد نمیخابید ولی خب اینبار...مثل اینکه قرار نبود اون اتفاق بیفته!
لباسات رو عوض کردی و میکاپت رو پاک کردی و رفتی رو تخت و پشت سر هیونجین دراز کشیدی..
دستاتو دور کمرش حلقه کردی و سرت رو بلند کردی و یه بوسه با نفسی که بوی الکل میداد رو خط فکش گذاشتی!
به ثانیه نگذشت که هیونجین برگشت سمتت و با اون چشمای خمار و کشیده بهت نگاه کرد..
هیونجین:«یادته دفعه قبلی که رفتی بار چیشد مگه نه؟»
ا.ت:(با چشمایی که از تعجب درشت شده نگاهش میکنه و سرشو تکون میده)
هیونجین:«یادته بهت گفتم دیگه حق نداری تنها بری بار؟»
ا.ت:«اوهوم»
هیونجین:«ولی خب تو چیکار کردی؟ برخلاف نظر من رفتی بار و با پسره عوضی گرم گرفتی حالا هم باید تنبیه بشی تا یاد بگیری دیگه از اینکارا نکنی!»
بله اومد روت و....اهم اهم🙄🥟
آها راستی شاید بگید از کجا فهمید با اون پسره گرم گرفتی؟! برای جواب این سوال باید بگم که رئیس اون بار دوست هیونجین بوده و خب زمانی که تورو اونجا میبینه به همسر عزیزت خبر میده😑😂
(دارم تکپارتی مینویسم از همه اعضا با همون موضوع شهربازی که از چانگبین نوشته بودم اون تکپارتی ها ادامه همین سناریو هایی هست که میزارم زمانی که اینا تموم بشه درخواستی های شما رو هم شروع میکنم به نوشتن فقط بگید که این سناریو رو دوست دارید یا نه؟)
- ۳۲.۲k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط