"شباهت انسان به آب"

"شباهت انسان به آب"

انسان بی شباهت به «آب» نیست؛
اگربخواهد زنده باشد و زندگی ببخشد،
باید جریان داشته باشد؛
باید پی برخورد با سنگ ها و سختی ها را به تنش بمالد؛
باید شجاعت چشیدن گرم و سرد روزگار را داشته باشد؛
تا باران شود و بر جهان ببارد...
وگرنه کسی که تحمل سختی ها را نداشته باشد،
همچون آب ساکنی است که صدایش به کسی آرامش نمی دهد؛
با دیگران که کنار نمی آید هیچ،
خودش راهم نمی تواند نجات دهد..!
مرداب می شود و می گندد...
دیدگاه ها (۲)

عقرب بالش

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

Cold melody part 10صبح شد، اما نه اون صبح‌هایِ درخشان. استود...

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش پایانی)

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط