زندگی مخفی پارت بیست و هفت

#زندگی_مخفی
پارت ۲۷

امروز روز آخری هست که پیش اعضام
چیکار کنم بهشون خوش بگذره ؟؟
یونگی:رز
رز کجایی

با نشون دادن رزی که روی مبل نشسته بود شروع کردم حرف زدن:اونجاست
چیزی شده
یونگی:الان میام بهت میگم
رزززز
رزی:چته هی رز رز میکنی
حالا خوبه اسمم رزیههه
یونگی:یونا
یونا نونا اومده
الان فرودگاهه
من میرم دنبالش
تو هم میتونی اتاق منو براش آماده کنی
رزی:نه خیرم میاد پیش من
یونگی:هی پارک چهیونگ
چطوری اون موقع که ما اومدیم اینجا گفتی اتاقت با برادرت یکی باشه
حالا نوبت منه
رزی:نه میخواستی بیاد تو اتاق کسی که پنهانی دوسش داره بمونه
یونگی:خفه شو
حالا بزار من برم دنبال یونا
اهیون با من میای بریم؟
اهیون:اوکی
من که آماده ام بریم

یونگی:چهیونگ به همه اطلاع بده
رزی:نه به اینکه اسممو مخفف نه به الان که با اسم کامل صدام میکنی
باشه میگم برو

با یونگی داشتیم از پله ها پایین می‌رفتیم
اهیون:یونا کیه؟
یونگی:ای وای راست میگی یادم رفت بهت بگم
یونا خواهر بزرگمه
البته منو یونا از پدر و مادر یکی هستیم
ولی با برادر کوچیکترم از پدر یکی هستیم
اهیون:وای نمیدونستم برادر کوچیکتر داری
حالا اسمش چی هست

یونگی:کریس
مین کریس
البته دوسال پیش فوت کرد
اهیون:چی
می...ن.....ک...ک...کریس
یونگی:آره چطور مگه
اهیون:کریس
کریس
عشق اول من بود
که جلوی چشمام مرد

اشکام دوباره ریختن زمین
یونگی: ببخشید نمی‌خواستم ناراحتت کنم
اهیون:نه نه
فقط دارم به این فکر میکنم
چرا عاشق هرکس شدم به تو ربط پیدا می‌کنه

اشکامو پاک کردم و هردو زدیم زیر خنده
یونگی:نمیدونم ولی شاید هنوزم نمیدونم
اهیون:خیلی بدی
سوار ماشین شدیم و به سمت فرودگاه حرکت کردیم
یونگی:عه عه یا م رفت به ته بگم خواهرم داره میاد
بزار بهش زنگ بزنم
اهیون:نه من بهش زنگ میزنم تو رانندگی کن
یونگی سری به نشونه تایید تکون داد
و من گوشیمو از تو کولم درآوردم
و شماره تهیونگ رو گرفتم
(+اهیون
تهیونگ-)
+های اوپا
-سلام اهیون
میتونی با یونگی بیاید اینجا
+چرا مگه چی شده
-بیاید به پاتوق
یونگی بلده
بهمون حمله شده و
درحال دزدیدن مطالب هستن
+باشه باشه فعلا

بدون خداحافظی قطع کرد
اهیون:یونگی
تهیونگ گفت بریم پاتوق
اونجا حمله شده
یونگی:چی پاتوق
باشه باشه
گوشیمو بردار و به یونا زنگ بزن
اهیون:رمزش
یونگی:جیمین به انگلیسی
اهیون:باز شد
یونا
خب
.....
دیدگاه ها (۰)

درخواستی

Iove and the moonPart37کوک: زود باش یونا من رفتمممممیونا: ام...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۴$کایرا : چقدر بد،اممم....راس...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

فردا صب ساعت ۶کوک ویو:صبح نوری که به چشمم میخورد بیدار شدمآی...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁸ویو تهیونگ لعنت به خودم (پسرم ا...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط