My angel 2 ( part 11)
نگاهی به کمد لباست کردی که پر بود از لباسای شیک و البته همشون مطابق سلیقه خودت بودن .. و خب مشخص بود کاره کیه .. با ذوق لباس سفید رنگی که حالت ماکسی داشت رو برداشتی و لباسات رو تعویض کردی .. نگاهی به خودت تو ایینه انداختی که لبخند رضایت بخشی روی چهرت ظاهر شد .. سریعا موهات رو سشوار کردی و اون ی ذره موجی که موهات داشت رو استایل کردی .. از اونجا که پوست صاف و یکدستی داشتی فقط کمی رژ گونه و تینت به همراه کمی ریمل زدی .. کفش های اسپرت سفید رنگت به همراه کیف دستی کوچیکی که همرنگ کفشت بود رو برداشتی .. بادی اسپلش ، عطر و کمی لوسیون بدن برای بیشتر خوشبو بودن زدی و درنهایت با برداشتن گوشی همراه و کارت کریس از اتاق خارج شدی .. رو به جولیا سوالی رو مطرح کردی :
+ چطور شدم ؟
‘ بی نظیررر خیلی قشنگ شدی
+ ممنونمم
‘ خب دیگه بزن بریم که روزه پر کاری داریم ..
+ بریمم
با ذوق و شوق از خونه خارج شدین و به سمت اسانسور حرکت کردید ..
( حس میکنم اگه خیلی با جزئیات بنویسم خسته کننده باشه براتون پس یکم کلی تر مینویسم که حوصلتون سر نره :)
بعد از طی کردن مسیر چهل دقیقه ای به اولین مکان مورد نظرتون رسیدین .. بزرگترین پاساژ شیکاگو .. از ماشین خارج و به سمت در ورودی پاساژ حرکت کردید .. اول رفتین سراغ یک برند معروف لوازم ارایشی و کلی خرید کردید و با خوشحالی زیاد به سمت طبقه بالا پاساژ رفتید تا کمی اکسسوری و کیف و کفش بگیرین .. با همون ذوقی که حالا صد برابر شده بود به سمت فروشگاه برند مورد علاقت چنل رفتین …
+ جولیاا به نظرت این ست کیف و کفش مشکی چطوره ؟
‘ خیلی شیک و قشنگه اما به نظرم زیادی مدرن نیست اگه رنگ مشکی میخوای این یکی طراحی خفن تری داره
+ ارهه اینو ندیدم پس من همینو برمیدارم با اون ست نقره ایه
‘ خب منم همین یکی رو میخام
بعد از حساب کردن و خارج شدن از فروشگاه به سمت فروشگاهی که رو به رو قرار داشت و به نظر قشنگ ترین اکسسوری هارو داشت رفتین ، اما بعد از یک ربع گشتن توی فروشگاه بازم چیز جذابی برای خرید پیدا نکردین و از طرفی سبد های خریدتون پر بود .. پس بیخیال خرید این مورد شدین و از فروشگاه خارج شدین .. سوار اسانسور شدید به پایین ترین طبقه پاساژ که کافه بود رفتین تا نفسی تازه کنید ..
میزی رو انتخاب کردید و نشستید ، سفارشتون رو دادین … در همین حین که منتظر اماده شدن سفارشاتون بودین ، و داشتین در مورد مکان بعدی که میخاستین برین حرف میزدین .. فردی رو دیدی که نباید میدیدی ..
چند پار پلکاتو باز بسته کردی .. بله خودش بود ، ولی اینجا چیکار میکرد اونم به همراه ….
+ چطور شدم ؟
‘ بی نظیررر خیلی قشنگ شدی
+ ممنونمم
‘ خب دیگه بزن بریم که روزه پر کاری داریم ..
+ بریمم
با ذوق و شوق از خونه خارج شدین و به سمت اسانسور حرکت کردید ..
( حس میکنم اگه خیلی با جزئیات بنویسم خسته کننده باشه براتون پس یکم کلی تر مینویسم که حوصلتون سر نره :)
بعد از طی کردن مسیر چهل دقیقه ای به اولین مکان مورد نظرتون رسیدین .. بزرگترین پاساژ شیکاگو .. از ماشین خارج و به سمت در ورودی پاساژ حرکت کردید .. اول رفتین سراغ یک برند معروف لوازم ارایشی و کلی خرید کردید و با خوشحالی زیاد به سمت طبقه بالا پاساژ رفتید تا کمی اکسسوری و کیف و کفش بگیرین .. با همون ذوقی که حالا صد برابر شده بود به سمت فروشگاه برند مورد علاقت چنل رفتین …
+ جولیاا به نظرت این ست کیف و کفش مشکی چطوره ؟
‘ خیلی شیک و قشنگه اما به نظرم زیادی مدرن نیست اگه رنگ مشکی میخوای این یکی طراحی خفن تری داره
+ ارهه اینو ندیدم پس من همینو برمیدارم با اون ست نقره ایه
‘ خب منم همین یکی رو میخام
بعد از حساب کردن و خارج شدن از فروشگاه به سمت فروشگاهی که رو به رو قرار داشت و به نظر قشنگ ترین اکسسوری هارو داشت رفتین ، اما بعد از یک ربع گشتن توی فروشگاه بازم چیز جذابی برای خرید پیدا نکردین و از طرفی سبد های خریدتون پر بود .. پس بیخیال خرید این مورد شدین و از فروشگاه خارج شدین .. سوار اسانسور شدید به پایین ترین طبقه پاساژ که کافه بود رفتین تا نفسی تازه کنید ..
میزی رو انتخاب کردید و نشستید ، سفارشتون رو دادین … در همین حین که منتظر اماده شدن سفارشاتون بودین ، و داشتین در مورد مکان بعدی که میخاستین برین حرف میزدین .. فردی رو دیدی که نباید میدیدی ..
چند پار پلکاتو باز بسته کردی .. بله خودش بود ، ولی اینجا چیکار میکرد اونم به همراه ….
- ۴.۴k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط