أَینَ الرَّجَبیّون...
أَینَ الرَّجَبیّون...
خدایا ماهت که شروع شد صدایمان کردی
پرده را کنار زدی و پله ها را یک یک نشانمان دادی...
به سمت تو...
معبودم
تو ما را خواندی
خواندی تا لایق بندگیمان کنی
تا حس کنیم بودن را در سجده های خالص نیمه شب...
تا بچشیم طعم شیرین بندگی را در تشنگی های روز...
تا زندگی کنیم و نفس بکشیم با عطر اذکار...
پله پله تا خدا
روزهایم به غفلت گذشت و شب ها به خواب ماندم و...
و اکنون
چگونه باور کنم گذر این روزها و دست خالی خودم را؟
أَینَ الرَّجَبیّون...
کجایند آمرزیده شدگان در رجب؟
خوشا به حالتان ای اهل رجب
کاش کسی صدا کند:
کجایند راه گم کردگان؟ کجایند درماندگان در مسیر؟
کاش کسی دست مرا هم بگیرد
اما خدای من...
هنوز جرعه هایی از جام طهور ماه رجبت مانده، از این نهر شیرین عبودیت در آخرین ساعات
میشود من هم جرعه ای بنوشم؟
من هم نفسی تازه کنم و سرمست شوم در عطر این لحظه ها؟
آری
نفس میکشم عطر ناب این لحظه ها را
می نوشم شیرین ترین شهد ها را
خابَ الوافِدونَ عَلی غَیرِکَ وَ خسِرَ المُتَعَرِّضونَ اِلّا لَکَ...
بابُکَ مَفتوحُُ للرّاغِبینَ وَ خَیرُکَ مَبذولُُ لّلطّالِبینَ...
کسیکه بر غیر تو وارد شود محروم است و آنکه به غیر تو رو کند زیانکار است
درگاه لطف تو به روی مشتاقان باز و خیر و احسانت برای طالبان مبذول است
چه کنم معبود محبوب من
همیشه گوشه ی دلم نور رحمت توست که امیدوارم میکند به بخشش و عطایت. تو میبخشی ام ، میدانم.
از سفره ی رجب بسیار اندک برداشتم اما تو چقدر مهربانتر از مادر، دستم را میگیری و سفره ی شعبان برایم میگشایی...
نگاه پر مهرت را همراه همیشگی لحظه هایم کن تا اینبار پای رفتنم محکمتر شود و کوله ام را پربارتر جمع کنم.
آمین پروردگار رئوفم
خدایا ماهت که شروع شد صدایمان کردی
پرده را کنار زدی و پله ها را یک یک نشانمان دادی...
به سمت تو...
معبودم
تو ما را خواندی
خواندی تا لایق بندگیمان کنی
تا حس کنیم بودن را در سجده های خالص نیمه شب...
تا بچشیم طعم شیرین بندگی را در تشنگی های روز...
تا زندگی کنیم و نفس بکشیم با عطر اذکار...
پله پله تا خدا
روزهایم به غفلت گذشت و شب ها به خواب ماندم و...
و اکنون
چگونه باور کنم گذر این روزها و دست خالی خودم را؟
أَینَ الرَّجَبیّون...
کجایند آمرزیده شدگان در رجب؟
خوشا به حالتان ای اهل رجب
کاش کسی صدا کند:
کجایند راه گم کردگان؟ کجایند درماندگان در مسیر؟
کاش کسی دست مرا هم بگیرد
اما خدای من...
هنوز جرعه هایی از جام طهور ماه رجبت مانده، از این نهر شیرین عبودیت در آخرین ساعات
میشود من هم جرعه ای بنوشم؟
من هم نفسی تازه کنم و سرمست شوم در عطر این لحظه ها؟
آری
نفس میکشم عطر ناب این لحظه ها را
می نوشم شیرین ترین شهد ها را
خابَ الوافِدونَ عَلی غَیرِکَ وَ خسِرَ المُتَعَرِّضونَ اِلّا لَکَ...
بابُکَ مَفتوحُُ للرّاغِبینَ وَ خَیرُکَ مَبذولُُ لّلطّالِبینَ...
کسیکه بر غیر تو وارد شود محروم است و آنکه به غیر تو رو کند زیانکار است
درگاه لطف تو به روی مشتاقان باز و خیر و احسانت برای طالبان مبذول است
چه کنم معبود محبوب من
همیشه گوشه ی دلم نور رحمت توست که امیدوارم میکند به بخشش و عطایت. تو میبخشی ام ، میدانم.
از سفره ی رجب بسیار اندک برداشتم اما تو چقدر مهربانتر از مادر، دستم را میگیری و سفره ی شعبان برایم میگشایی...
نگاه پر مهرت را همراه همیشگی لحظه هایم کن تا اینبار پای رفتنم محکمتر شود و کوله ام را پربارتر جمع کنم.
آمین پروردگار رئوفم
- ۳.۸k
- ۰۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط