اسم : عشق مخفی
اسم : عشق مخفی
پارت ۴
ویو ات دوباره
دیدم تهیونگ ته سالن وایساده ولی تا من رو دید دیدم که دیکش اومد بالا
فکر کنم ح...ش...ر...ی شده بود
چون این حالش رو دیدم زیاد ذوق خودم رو نشون ندادم و با به حالت سرد و با چشمایه خمار و زیبام فقط نگاش کردم و خیلی عادی و رسمی باهاش حرف زدم
ویو تهیونگ دیدم داره میاد ترقوه هاش زده بود بیرون لباسش هم رفته بود بالا شکم صاف و سفید گردن سفید وچشمای خمارش واقعا تحریک کننده بود نمیتونستم جلوی خودم رو نگه دارم ح...ش...ر..ی شده بودم
تا اومدن سمتم نزدیکم که شدن تازه یادم اومد توی یکی از اتاق ها یه میز هست و خیلی هم کثیف و داغون نیست میتونم همونجا کارم رو بکنم ولی گفتم دلم نمیخواد اذیتش کنم
تو فکر بودم که با صداش به خودم اومدم
ات : ببخشید اقای کیم با من کاری داشتین؟
تهیونگ : ا اره میشه تا خونه من بیاین باید چیزی بهتون بدم
ات: من؟ ببخشید چی؟
تهیونگ: بیاین خودتون میفهمین
ات :خب ب. با. باشه
فلش بک به خونه تهیونگ
تا رسیدن دم در تهیونگ در رو باز کرد و گفت بیا تو خجالت نکش.
ویو ات
خونش خیلی بزرگ نبود ولی کوچیم نبود خب تعجبی هم نداشت کلا به نفر ادم بود دیگه ولی خب تعجب میکردم که چرا انقدر راحت باهام حرف میزنه رفتم تو که تا رفتم وسط خونه صدای قفل کردن در رو شنیدم میخواستم چیز دیگه بپرسم ولی گفتم
ات :چرا درو قفل میکنی؟
تهیونگ: چون تو مال منی
ات: چی؟ ببین اقای محترم حد خودتو بدون و اینکه چی میخواستین بهم بدین؟
تهیونگ :خودمو
ات :چی؟
تهیونگ : هیچی اگر میشه بیاین توی اشپز خونه
ات : هان باشه
ات دختری بود که خیلی خیلی زود مست میشد جوری که حتی یک دونه شات هم کافی بود تهیونگ یک بطری الکل در اورد ات یه نصف شات خورد تهیونگ داشت با حرفای چرت و پرت سرش رو گرم میکرد خودش نهایت با ده تا شات مست میشد کلاً سه شات خورد ات تقریبا داشت مست میشد که تهیونگ براید بغلش کرد بردش روی تخت گذاشتش که ات یهو هوشیار شد و با چشمای ترسیده نگاه تهیونگ میکرد که داشت لباساش رو در میاورد
ات: ته ته تهیو.نگ داری چیکار میکنی،؟
تهیونگ :جز ددی چیز دیگه ای بگی تنبیه بدی داری
خب پارت بعد اسماته
شرط ۶ لایک ❤
پارت ۴
ویو ات دوباره
دیدم تهیونگ ته سالن وایساده ولی تا من رو دید دیدم که دیکش اومد بالا
فکر کنم ح...ش...ر...ی شده بود
چون این حالش رو دیدم زیاد ذوق خودم رو نشون ندادم و با به حالت سرد و با چشمایه خمار و زیبام فقط نگاش کردم و خیلی عادی و رسمی باهاش حرف زدم
ویو تهیونگ دیدم داره میاد ترقوه هاش زده بود بیرون لباسش هم رفته بود بالا شکم صاف و سفید گردن سفید وچشمای خمارش واقعا تحریک کننده بود نمیتونستم جلوی خودم رو نگه دارم ح...ش...ر..ی شده بودم
تا اومدن سمتم نزدیکم که شدن تازه یادم اومد توی یکی از اتاق ها یه میز هست و خیلی هم کثیف و داغون نیست میتونم همونجا کارم رو بکنم ولی گفتم دلم نمیخواد اذیتش کنم
تو فکر بودم که با صداش به خودم اومدم
ات : ببخشید اقای کیم با من کاری داشتین؟
تهیونگ : ا اره میشه تا خونه من بیاین باید چیزی بهتون بدم
ات: من؟ ببخشید چی؟
تهیونگ: بیاین خودتون میفهمین
ات :خب ب. با. باشه
فلش بک به خونه تهیونگ
تا رسیدن دم در تهیونگ در رو باز کرد و گفت بیا تو خجالت نکش.
ویو ات
خونش خیلی بزرگ نبود ولی کوچیم نبود خب تعجبی هم نداشت کلا به نفر ادم بود دیگه ولی خب تعجب میکردم که چرا انقدر راحت باهام حرف میزنه رفتم تو که تا رفتم وسط خونه صدای قفل کردن در رو شنیدم میخواستم چیز دیگه بپرسم ولی گفتم
ات :چرا درو قفل میکنی؟
تهیونگ: چون تو مال منی
ات: چی؟ ببین اقای محترم حد خودتو بدون و اینکه چی میخواستین بهم بدین؟
تهیونگ :خودمو
ات :چی؟
تهیونگ : هیچی اگر میشه بیاین توی اشپز خونه
ات : هان باشه
ات دختری بود که خیلی خیلی زود مست میشد جوری که حتی یک دونه شات هم کافی بود تهیونگ یک بطری الکل در اورد ات یه نصف شات خورد تهیونگ داشت با حرفای چرت و پرت سرش رو گرم میکرد خودش نهایت با ده تا شات مست میشد کلاً سه شات خورد ات تقریبا داشت مست میشد که تهیونگ براید بغلش کرد بردش روی تخت گذاشتش که ات یهو هوشیار شد و با چشمای ترسیده نگاه تهیونگ میکرد که داشت لباساش رو در میاورد
ات: ته ته تهیو.نگ داری چیکار میکنی،؟
تهیونگ :جز ددی چیز دیگه ای بگی تنبیه بدی داری
خب پارت بعد اسماته
شرط ۶ لایک ❤
- ۱۱.۵k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط