● #عاٰشِق_ناشِــناس• 💚🍃

● #عاٰشِق_ناشِــناس• 💚🍃
#پارت_11

با دست لرزون رمز گوشیمو زدم..
قلبم داشت از دهنم بیرون میزد..

ولی...پیام از طرف ارسلان نبود...محراب بود!

ضدحال بزرگی خورده بودم..
از حرص زیاد رو به منفجر شدن بودم..

محراب گفته بود"کجایی دیانا".
انقدر از دستش عصبی بودم که بدون جواب دادن به مسیجش سریع شمارشو گرفتم..
باید دقو دلیمو سرش خالی میکردم وگرنه میمیردم‌.

_دیانا خانوم..چه عجب افتخار دادی به ...

+مرتیکه الان وقت پیام دادنه اخه؟
از آخرین باری که به من زنگ زدی سه روز میگذره..اون وقت الان که نباید پیام بدی میدی؟

_دیانااااا!!!!! خودتی؟حالت خوبه؟

+درد.

_اها..خیالم راحت شد خودتی و حالت خوبه‌..مگه میشه به جای درد یبار بگی جاااانم..

+محراب اصلا وقت مناسبیو برای شوخی کردن انتخاب نکردی...

_اوهووو..خانوم عاشق شده حسابی سگ اخلاق شده..حالا چرا صدات اینجوریه؟

+هیچی..

_مطمئن؟؟

+فقط حوصله ندارم..

_عین یه دختر خوب تعریف کن ببینم چیشده؟ کی زده تو پرت؟منتظر پیام کی بودی که دیدی منم اینجوری قاطی کردی؟

مایل به حمایت؟ 💙🐬
دیدگاه ها (۵)

#ماه_بنفشم

پارت ۱۵ #محیا مسکن داشت اثر میکرد. درد هام محو شدن و کم کم خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 185♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

وقتی ازت متنفر بود....پارت بیست و پنجم ویو بورام هول شده بود...

💜!#حص_بنفش#! پارت 2

پارت اخر

گناهکار pat 27:

Black bird..p1(مرگ همیشه پایان درد نیست گاهی شروع بد بختیه ک...

پارت ۵۱ (برادر خونده)

فیک جداناپذیر پارت ۱۲۴از زبان اتیدفه دیدم از جاش بلند شد سری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط