( زندگی جدید ) پارت ۸
( زندگی جدید ) پارت ۸
از زبان جینا
صبح با زنگ صدای گوشی از خواب بیدار شودیم ساعت ۶ بود شنبه هیش لینا رو بیدار کردم و کارای لازم رو کردیم و لباس فرم مدرسه مون رو پوشیدیم رفتیم پایین تهیونگ و م ج پایین بودن میزه صبحانه آماده بود ولی م ج لباس خواب تنش بود
لینا : چرا مامان بیداری
م ج : معلومه بخوا تر شما دوتا
جینا : مرسی خاله
لینا : مامان من وقتی تنها میرفتم مدرسه هیج وقت هیچ کس بیدار نمیشود الان بخواتر جینا بیداری 😑😑
م ج : دختر حسود بازی در نیار
تهیونگ خندش گرفت
لینا : خنده داره
تهیونگ : خودت فکر کن من میرسونت فکر کنم بابا مدرسه جدید تو بلد نباشه ولی اگه دیدش به من سری زنگ بزن باشه گلم
جینا : چشم داداشی صبحانه خوردیم و م ج خدا حافظی کردیم و رفتم سمت ماشین سوار شودیم من تازه مدرسه رو عوض کردم چون اونجا اذیت میشودم و الان مدرسه یه جورایی وقت برای مافیا ها هست و پولدارا اینجا بیشتر با هام خوب رفتار میکنن و هر کل راحتم
تهیونگ : پیاده شید رسیدم جینا به مدیر میگم حواسش باشه
جینا : مرسی
جینا و لینا : خدا حافظ
تهیونگ : بای
راوی
جینا و لینا رفتن تو مدرسه چند ساعت تا کلاس مونده بود نشستیم زنگ خورد رفتیم داخل کلاس معلم درس داد و بعد زنگ تفریح شود جینا و لینا رفتن غذا خوردن و نشستن مشغول بودن که یه پسره میا د مزاحم جینا میشه تازه وارده
پسره : میشه شمارتو داشته باشم خوشکله بائو با عث افتخار ت باشه درسته
جینا : گمشو فکر کردی کی هستی یه
اشغالی پیش نیستی
پسر : چه جور جرعت میکنی هرزه
جینا : بر میکرده و یه جک تو سروت پسره میزه و میگه من مادرم پیش ترین مافیای غرب کره هست تو یه زن بازه پیش نیستی
پسر: ششش ممممم ااااا ببخشید من خیلی معذرت میخوام غلت کردم
جینا : گمشو از جلو چشمم
لینا : یهو چی شود ؟
جینا : هیچی عزیزم غذا تو بخور زنگ خورد نصف وقتم سر اون اشغال به حدر رفت رفتیم تو کلاس یه زنگ دیگه مونده بود که اونم تموم شودم رفتیم از مدرسه بیرون تهیونگ اومده بود دنبالمون رفتیم تو ماشین
تهیونگ : خسته نباشین ساعت دیگه نزدیگ ۱ هست بریم خونه یه سوپرایز دارم
لینا : چه سورپرایزی ؟
تهیونگ : حالا رفتیم خونه پیاده شودیم مامان رو مبل نشسته بود جینا وقتی مامان رو دید گریش گرفت و پرید بغل مامان لینا هم همینطور
م ت : دخترا چرا گریه میکنین ؟
جینا : دلم برات یه زره شوده بود
لینا : خیلی وقته خاله ندیدمت
م ت : بغلشون کردم
اسلاید اول لباس مامان تهیونگ هست 💜
اسلاید دوم لباس فرم لینا هست 💖
اسلاید سوم لباس فرم جینا هست 💞
امیدوارم این پارت خوشتون بیاد حمایت کنید لطفا 🌌💜💜🌌🌌💜💜💜💜
ا
از زبان جینا
صبح با زنگ صدای گوشی از خواب بیدار شودیم ساعت ۶ بود شنبه هیش لینا رو بیدار کردم و کارای لازم رو کردیم و لباس فرم مدرسه مون رو پوشیدیم رفتیم پایین تهیونگ و م ج پایین بودن میزه صبحانه آماده بود ولی م ج لباس خواب تنش بود
لینا : چرا مامان بیداری
م ج : معلومه بخوا تر شما دوتا
جینا : مرسی خاله
لینا : مامان من وقتی تنها میرفتم مدرسه هیج وقت هیچ کس بیدار نمیشود الان بخواتر جینا بیداری 😑😑
م ج : دختر حسود بازی در نیار
تهیونگ خندش گرفت
لینا : خنده داره
تهیونگ : خودت فکر کن من میرسونت فکر کنم بابا مدرسه جدید تو بلد نباشه ولی اگه دیدش به من سری زنگ بزن باشه گلم
جینا : چشم داداشی صبحانه خوردیم و م ج خدا حافظی کردیم و رفتم سمت ماشین سوار شودیم من تازه مدرسه رو عوض کردم چون اونجا اذیت میشودم و الان مدرسه یه جورایی وقت برای مافیا ها هست و پولدارا اینجا بیشتر با هام خوب رفتار میکنن و هر کل راحتم
تهیونگ : پیاده شید رسیدم جینا به مدیر میگم حواسش باشه
جینا : مرسی
جینا و لینا : خدا حافظ
تهیونگ : بای
راوی
جینا و لینا رفتن تو مدرسه چند ساعت تا کلاس مونده بود نشستیم زنگ خورد رفتیم داخل کلاس معلم درس داد و بعد زنگ تفریح شود جینا و لینا رفتن غذا خوردن و نشستن مشغول بودن که یه پسره میا د مزاحم جینا میشه تازه وارده
پسره : میشه شمارتو داشته باشم خوشکله بائو با عث افتخار ت باشه درسته
جینا : گمشو فکر کردی کی هستی یه
اشغالی پیش نیستی
پسر : چه جور جرعت میکنی هرزه
جینا : بر میکرده و یه جک تو سروت پسره میزه و میگه من مادرم پیش ترین مافیای غرب کره هست تو یه زن بازه پیش نیستی
پسر: ششش ممممم ااااا ببخشید من خیلی معذرت میخوام غلت کردم
جینا : گمشو از جلو چشمم
لینا : یهو چی شود ؟
جینا : هیچی عزیزم غذا تو بخور زنگ خورد نصف وقتم سر اون اشغال به حدر رفت رفتیم تو کلاس یه زنگ دیگه مونده بود که اونم تموم شودم رفتیم از مدرسه بیرون تهیونگ اومده بود دنبالمون رفتیم تو ماشین
تهیونگ : خسته نباشین ساعت دیگه نزدیگ ۱ هست بریم خونه یه سوپرایز دارم
لینا : چه سورپرایزی ؟
تهیونگ : حالا رفتیم خونه پیاده شودیم مامان رو مبل نشسته بود جینا وقتی مامان رو دید گریش گرفت و پرید بغل مامان لینا هم همینطور
م ت : دخترا چرا گریه میکنین ؟
جینا : دلم برات یه زره شوده بود
لینا : خیلی وقته خاله ندیدمت
م ت : بغلشون کردم
اسلاید اول لباس مامان تهیونگ هست 💜
اسلاید دوم لباس فرم لینا هست 💖
اسلاید سوم لباس فرم جینا هست 💞
امیدوارم این پارت خوشتون بیاد حمایت کنید لطفا 🌌💜💜🌌🌌💜💜💜💜
ا
- ۸.۴k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط