سناریو باجی
موضوع: شروع مدارس
به مناسبت یک مهر😔
سم خونتون نیوفته😁
شروع
نویسنده: ا/ت صبح با صدای زنگش سعی میکنه از خواب نازنینش که داخل خوابش با باجی ازدواج میکنه بیدار بشه
صدای زنگ: دن درن دن دن بیدار شووووووووو
ا/ت: وای خدا دوباره شروع شد داشتم با باجی ازدواج میکرد لعنت بهش
نویسنده: بزور و بدبختی از تخت بلند میشه سعی میکنه بره دستشویی که صورتشو بشوره ولی موفق نمیشه
پس میره صبحونه بخوره
بعد از تموم کردن صبحونشن
رفت تا فرم مدرسه رو بپوشه و راهی شد
ا/ت: میرم مدرسه هی جیبام پر از فندق و پسته
نویسنده: بعد به مدرسه میرسه بعد از تقسیم بندی کلاسا میفهمه با باجی داخل یه کلاس نیست یکم ناراحت میشه ولی خوب
حدود ۴ ساعت بعد زنگ ناهار به صدا درمیاد
ا/ت داخل کلاس میمونه چون حوصله شلوغی سلف رو نداره
تنهای تنها
سعی میکنه چشماشو ببنده که
فعلا تا همینجا
چطور بود پارت بعدو بزارم؟
به مناسبت یک مهر😔
سم خونتون نیوفته😁
شروع
نویسنده: ا/ت صبح با صدای زنگش سعی میکنه از خواب نازنینش که داخل خوابش با باجی ازدواج میکنه بیدار بشه
صدای زنگ: دن درن دن دن بیدار شووووووووو
ا/ت: وای خدا دوباره شروع شد داشتم با باجی ازدواج میکرد لعنت بهش
نویسنده: بزور و بدبختی از تخت بلند میشه سعی میکنه بره دستشویی که صورتشو بشوره ولی موفق نمیشه
پس میره صبحونه بخوره
بعد از تموم کردن صبحونشن
رفت تا فرم مدرسه رو بپوشه و راهی شد
ا/ت: میرم مدرسه هی جیبام پر از فندق و پسته
نویسنده: بعد به مدرسه میرسه بعد از تقسیم بندی کلاسا میفهمه با باجی داخل یه کلاس نیست یکم ناراحت میشه ولی خوب
حدود ۴ ساعت بعد زنگ ناهار به صدا درمیاد
ا/ت داخل کلاس میمونه چون حوصله شلوغی سلف رو نداره
تنهای تنها
سعی میکنه چشماشو ببنده که
فعلا تا همینجا
چطور بود پارت بعدو بزارم؟
- ۲۱.۱k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط