{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز امشب با پیراهن خوابم دست به گریبان شده ام...!!!؟

باز امشب با پیراهن خوابم دست به گریبان شده ام...!!!؟
همان پیراهن سفید، که عطر بولگاری چاشنی اش بود...؟!
همان پیراهن بلندی که خواب را از چشمانت می ربود 
و دست هایت را چنان دورم حلقه می کرد...؟؟؟
 که چاره ای جز بوسه نمی ماند...!!!
همان پیراهن که لبانت روی آن سر می خورد...؟!
 آخ. ..!!!؟
دیوانه می شدیم...؟!
 و قشنگ ترین دروغ دنیا "بی تو می میرم " را...!!!
 بارها تا سحر آویزه ی گوش هم می کردیم...؟!
امشب یکی از شب های بی شماری ست که تو رفته ای 
من زنده ام و این پیراهن لعنتی لعنتی لعنتی....؟!!!!
 چرا هنوز عطر تو را دارد...؟؟
دیدگاه ها (۲)

سلام صبحتون بخیرب پروفایلم سر بزنید بهتون سر میزنم

:'(

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

پارت ۱۰آن شب، نخوابیدم. عکسِ پدرم را بارها و بارها نگاه کردم...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

پارت: 20 (بخش3) **زاویه دید: زین**«عصر بخیر، خانم‌ها!» تایلر...

شاهکاری به نام دروغ

ددی مافیاپارت ۵________________________🌜🌕🌛__________________...

هنوز خنده‌مون تموم نشده بود که صدای غرق خواب و ملتمسانه‌ی سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط