باز امشب با پیراهن خوابم دست به گریبان شده ام...!!!؟

باز امشب با پیراهن خوابم دست به گریبان شده ام...!!!؟
همان پیراهن سفید، که عطر بولگاری چاشنی اش بود...؟!
همان پیراهن بلندی که خواب را از چشمانت می ربود 
و دست هایت را چنان دورم حلقه می کرد...؟؟؟
 که چاره ای جز بوسه نمی ماند...!!!
همان پیراهن که لبانت روی آن سر می خورد...؟!
 آخ. ..!!!؟
دیوانه می شدیم...؟!
 و قشنگ ترین دروغ دنیا "بی تو می میرم " را...!!!
 بارها تا سحر آویزه ی گوش هم می کردیم...؟!
امشب یکی از شب های بی شماری ست که تو رفته ای 
من زنده ام و این پیراهن لعنتی لعنتی لعنتی....؟!!!!
 چرا هنوز عطر تو را دارد...؟؟
دیدگاه ها (۲)

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡پارت چهارم╰┈─────...

پارت: 20 (بخش3) **زاویه دید: زین**«عصر بخیر، خانم‌ها!» تایلر...

شاهکاری به نام دروغ

**پارت ۱۹**جونگکوک تو رو به اتاقِ بزرگ و باشکوهِ خودش برد؛ ا...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

کن نیچیوا !😇عشقولیا اومدم با پارت ۳ این شاهکار...(*-*)مرسی ا...

(وقتی عضو نهمی و ددی نون روت کراش داره...)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط