گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، د

گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ ات، کودکی ‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.می‏خواهم بگویم؛ ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏ هایی راخوردی که مال تو نبودند!ببخش اگر ناخن‏ های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم...!اما امروز، بیدارتر ازهمیشه، آمده ‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بربلندای پیشانی‏ ات بزنم. آن روزها، سایه ‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ ایستادی، همه چیز را فرامی‏ گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏ های غروب، لرزش دستانت را درامتداد عصایی چوبی می‏ریزد.دلم می‏خواهد به یک‏باره، با تمام بغضم تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ ات را که نگاهمی‏کنم، یادم می‏آید که وقت غنچه ‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.اما می گویم: « هیس...پدرم تا ابد، خوابیده، اما سایه اش برسرم بیدارست!»
دیدگاه ها (۱۶)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۴ات با شنیدن حرف جونگکوک، آرام ب...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 23ساعت ۱۲ شب شد.تهیونگ، ات و کانگ...

نمیبخشمت p.22

راز خون پارت ۱۲

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم،...

#دوستت_دارم_پدر💕 .پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ...

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم،...

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم،...

پدر . . . . !گرچه خانه ما از آینه نبود ،اما خسته ترین مهربان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط