{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#me

اگه یه روزی برگرده میدونی بهش چی میگم؟
بهش میگم کجا بودی وقتایی که تا صبح از تنگی نفس و درد دست چپم خوابم نمیبرد، کجا بودی وقتی اشکام انقد بالشتو خیس میکرد که مجبور میشدم پشت و روش کنم، زمانی که مشت مشت قرص آرامبخش میخوردم که شاید یه ذره آروم شم اما نمیشدم و فقط لرزش دستام بیشتر و بیشتر میشد، روزهایی که تنهایی توی خیابونای این شهر قدم زدم، روی میز دونفره‌ی کافه یه نفره نشستم، خرید که میرفتم فقط خودمو جلو آینه میدیدم و کسی پشتم نبود که ازش بپرسم بهم میاد یا نه، کجا بودی وقتی ریه هام داشتن خاکستری میشدن؟ توی تموم این روزام کنارم نبودی، پس از این به بعد هم نباش، چون من تنهایی رو و از همه مهم تر نبود تورو خیلی خوب بلد شدم.🙂💔🚶🏻‍♀
دیدگاه ها (۴۴)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت ششمویو اتچند روز از اون ماجرا گ...

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

تکه ای از تو 2

سناریو سانزو

#in_your_eyespart_۹۹ویو کایلااز همون صبح تصمیممو گرفته بودم....

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

"آرزوی یه کوچولو که حاصل عشقمون باشه....اما با رضایت شما بان...

dark life = 27

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

محو زیبایی او پارت ۵۲ویو رزا بهوش اومدم توی خونه بودم خونههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط