فیک_سناریو_بی تی اس
Part 15
ببخشید خیلی خیلی دیر دیر میزارم بخواطر درس و مدرسه و تکالیف نمیشه خیلی تند تند بزارم واقعا منو ببخشید 🙏
آها راستی 11 تایی شدنمون مبارک 🎊
امیدوارم یه روزی به بیست هم برسیم
بسه بعد از حرف زدن بریم سراغ فیک
&خودت چی فکر میکنی؟
شوگا:نه نه نه اصلا اون کاری که تو ذهنت هست رو عملی نمیکنم
جونگکوک:ببینیم و تعریف کنیم
+(اینا رو تمام داخل ذهنش میگه):من که میدونم اون میخواد آسا رو بغل کنه اما جلوی ما 8 نفر که نمیتونه( ماشالله چقدر زیادن حالا با نامجون و جیهوپ 10وخودش و آسا 12)
+خب خب به شوگا فشار نیارید بدویید بریم بخوابیم اشاره به همه که برن
ا/ت پشتش رو به شوگا کرد و آروم گفت من اینا رو میبرم تو راحت باش 😘
شوگا دستش رو به منظور ممنونم از تو برد( یعنی این شکلی 🙏)
*ویو شوگا*
ا/ت بهم کمک کرد نمیدونم چرا اما حتما بخاطر دوستش بود ولی نکنه اونم منو دوست داره عه شوگا خیالاتی شدی نه بابا آروم آسا رو که خواب بود بغلش کردم و بردمش توی اتاق خودم و اونو گذاشتم روی تختم خودم هم روی زمین خوابیدم ولی آسا چقدر سبک بودا ولی چرا امروز زود خوابید من میخواستم بهش اعتراف کنم
خب ببینید من نمیدونم شما دوست دارید برای تک تک اعضا رو ببینید یا نه ولی اگه میخواید برای تک تک اعضا رو اعتراف شون رو ببینید توی کامنتا بگید بهتون بدم باشه 🌸☺ برای ا/ت و تهیونگ خیلی قراره باحال بشه
*ویو ا/ت*
بازور اینا رو بردم اتاقشون تا شوگا راحت باشه اما وقتی وارد اتاق تهیونگ شدم خاموش بود چراغا و من هم که از تاریکی میترسم پس دنبال کلید برق گشتم پیداش نکردم و تحمل نکردم و گفتم :
+تهیونگ ترو خدا برقا رو بزن من از تاریکی میترسم( گریه الکی )
-(برق رو زد):واقعا؟
+آره ولی لطفا به هیچکس نگو باشه
-باشه ☺
+ممنونم راستی شب بخیر
-راستی ببین من یه چیزی بهت میگم ولی به هیچکس نگو خب
+باشه بگو
-امروز اعضا قراره به دخترا اعتراف کنن و فقط من میمونم و اونم هرچند من به تو گفتم ولی نگفتم که گفتم خب پس امکان داره جونگکوک و اعضا با منو تو یه کاری کنن این هفته گفتم که بدونی
+وایی این دیگه چه کاری...... ولی ممنونم که گفتی
-شب بخیر
+شب بخیر
صبح شده 💜
ا/ت بوی غذا میومد به ساعت نگاه کردم ساعت ساعت 11 بود پاشدم و نگاه کردم دیدم تهیونگ شبیه یه خرس خوابیده پس بیدارش نکردم و رفتم پایین دیدم تینا و جیمین دارن صبحانه اماده میکنن و میرقصن و میخونن
+به به خانم خانم پارک و آقای پارک دارن صبحونه درست میکنن؟
تینا:بله خانم کیم
&وایسی واقعا فامیلی اتون اینه تو پارکی و تو هم کیم
+آره چرا تعجب کردی؟ چون فامیلیش باهات یکیه
&آره........ حالا تو برو بقیه رو بیدار کن
+چشم عباس آقا
اول از همه هم رفتم سراغ تهیونگ
+تهیونگ( آروم)تهیونگ( تکونش میده)
-مممممممممم( مثلا داره غره میزنه)
+بیدار شو صبحونه بخوریم بدو
-مممممم...... باشه پا میشم( خسته)
+من اومدم بیدار باشی ها
رفتم سراغ آیو و جین
+وایی شما شما چرا کنار هم خوابیدید
آیو:مممممم وایییییی تو کی اومدی
+اول از همه سلام دوم خب اومدم بیدارتون کنم پس خودت عزیزت رو بیدار کن
حالا بریم سراغ جونگکوک و نینا
واییی اینا اینا.......
تا پارت بعد بای 😘
شرط:
لایک 3
کامنت برای نظر
1بازنشر
ببخشید خیلی خیلی دیر دیر میزارم بخواطر درس و مدرسه و تکالیف نمیشه خیلی تند تند بزارم واقعا منو ببخشید 🙏
آها راستی 11 تایی شدنمون مبارک 🎊
امیدوارم یه روزی به بیست هم برسیم
بسه بعد از حرف زدن بریم سراغ فیک
&خودت چی فکر میکنی؟
شوگا:نه نه نه اصلا اون کاری که تو ذهنت هست رو عملی نمیکنم
جونگکوک:ببینیم و تعریف کنیم
+(اینا رو تمام داخل ذهنش میگه):من که میدونم اون میخواد آسا رو بغل کنه اما جلوی ما 8 نفر که نمیتونه( ماشالله چقدر زیادن حالا با نامجون و جیهوپ 10وخودش و آسا 12)
+خب خب به شوگا فشار نیارید بدویید بریم بخوابیم اشاره به همه که برن
ا/ت پشتش رو به شوگا کرد و آروم گفت من اینا رو میبرم تو راحت باش 😘
شوگا دستش رو به منظور ممنونم از تو برد( یعنی این شکلی 🙏)
*ویو شوگا*
ا/ت بهم کمک کرد نمیدونم چرا اما حتما بخاطر دوستش بود ولی نکنه اونم منو دوست داره عه شوگا خیالاتی شدی نه بابا آروم آسا رو که خواب بود بغلش کردم و بردمش توی اتاق خودم و اونو گذاشتم روی تختم خودم هم روی زمین خوابیدم ولی آسا چقدر سبک بودا ولی چرا امروز زود خوابید من میخواستم بهش اعتراف کنم
خب ببینید من نمیدونم شما دوست دارید برای تک تک اعضا رو ببینید یا نه ولی اگه میخواید برای تک تک اعضا رو اعتراف شون رو ببینید توی کامنتا بگید بهتون بدم باشه 🌸☺ برای ا/ت و تهیونگ خیلی قراره باحال بشه
*ویو ا/ت*
بازور اینا رو بردم اتاقشون تا شوگا راحت باشه اما وقتی وارد اتاق تهیونگ شدم خاموش بود چراغا و من هم که از تاریکی میترسم پس دنبال کلید برق گشتم پیداش نکردم و تحمل نکردم و گفتم :
+تهیونگ ترو خدا برقا رو بزن من از تاریکی میترسم( گریه الکی )
-(برق رو زد):واقعا؟
+آره ولی لطفا به هیچکس نگو باشه
-باشه ☺
+ممنونم راستی شب بخیر
-راستی ببین من یه چیزی بهت میگم ولی به هیچکس نگو خب
+باشه بگو
-امروز اعضا قراره به دخترا اعتراف کنن و فقط من میمونم و اونم هرچند من به تو گفتم ولی نگفتم که گفتم خب پس امکان داره جونگکوک و اعضا با منو تو یه کاری کنن این هفته گفتم که بدونی
+وایی این دیگه چه کاری...... ولی ممنونم که گفتی
-شب بخیر
+شب بخیر
صبح شده 💜
ا/ت بوی غذا میومد به ساعت نگاه کردم ساعت ساعت 11 بود پاشدم و نگاه کردم دیدم تهیونگ شبیه یه خرس خوابیده پس بیدارش نکردم و رفتم پایین دیدم تینا و جیمین دارن صبحانه اماده میکنن و میرقصن و میخونن
+به به خانم خانم پارک و آقای پارک دارن صبحونه درست میکنن؟
تینا:بله خانم کیم
&وایسی واقعا فامیلی اتون اینه تو پارکی و تو هم کیم
+آره چرا تعجب کردی؟ چون فامیلیش باهات یکیه
&آره........ حالا تو برو بقیه رو بیدار کن
+چشم عباس آقا
اول از همه هم رفتم سراغ تهیونگ
+تهیونگ( آروم)تهیونگ( تکونش میده)
-مممممممممم( مثلا داره غره میزنه)
+بیدار شو صبحونه بخوریم بدو
-مممممم...... باشه پا میشم( خسته)
+من اومدم بیدار باشی ها
رفتم سراغ آیو و جین
+وایی شما شما چرا کنار هم خوابیدید
آیو:مممممم وایییییی تو کی اومدی
+اول از همه سلام دوم خب اومدم بیدارتون کنم پس خودت عزیزت رو بیدار کن
حالا بریم سراغ جونگکوک و نینا
واییی اینا اینا.......
تا پارت بعد بای 😘
شرط:
لایک 3
کامنت برای نظر
1بازنشر
- ۱۳.۸k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط