{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌خندهای تو دلم را می برد ای جان من

‌خندهای تو دلم را می برد ای جان من
برق چشمان سیاهت می برد ایمان من
.
دلبری های تو هر دم شهره ی آفاق است
عشوه های تو همیشه موجب عصیان من

چشم ناز چون غزالت برق مهتاب شب است
نابسامانم ، تو هستی علت سامان من

با نگاهت عالمی را میکنی مست وخراب
قصه ی عشقت شده افسانه ی دوران من
دیدگاه ها (۱)

من حـسادت می‌کنم حـتی به تـنها بـودنتمن به فرد رو به رویی، ل...

یه ساله رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشیمی‌دونم قهوه‌تو مث...

پارت ۲۳حسنا با قدم‌های لرزان به سمت دستشوییِ سالن رفت. هر قد...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱✨______________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒____...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

سناریو تهیونگ

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط