تلفن تو دستم بود و داشتم به حرفا و خل بازیهای دو ثانیه پی
تلفن تو دستم بود و داشتم به حرفا و خل بازیهای دو ثانیه پیش فکر میکردم آخ که من چقد این پسر و دوست دارم حاضرم براش جونمم بدم روی تخت دراز کشیدمو چشام رو هم بستم و نفهمیدم کی خوابم برد با احساس اینکه اینکه داشت کنار بینیم خارش میکرد از خواب نازنینم بیدار شدم دیدم این رقیه بیشعور موهاشو میکشیده رو صورتم وقتی دید بلندشدم پقی زد زیر خنده
+درد بی درمون ببر مازندران چه مرگته چی خنه داره ک هرو کر میخندی
_قیافه داغون تو پاشو پاشو رها خودتو تو آینه ببین انگار این مارمولک رنگ و رو رفته هایی پاشو
+هوی نکه تو شبیه الاغ کد خدا نیستی
_راست میگن آرایش معجزه میکنه ها و سکینه خانوم رو میکنه پارمیدا الان مصداق شخص شریفته رها ژووون
+ای مرگ میدونی از این ژووون گفتنا خوشم نمیادا پس خفه شو و نگو بعدشم من کی آرایش کردم من که همیشه همینجوریم ها؟؟
_اره خب ولی خدایش خیلی زشتی پاشو خودتو ببین
+بلند شدم و به زور رقی خله خودمو تو اینکه دیدم اما چ دیدنی یعنی به طرز ناجوری زشت بودما میگم زشت یعنی زشتا اخه موهام که نگو مو بگو سیم ظرفشویی شده بود بخاطر سرما خوردگیم رنگ و روم ک نداشتم ببین رقی خله برو پایین من الان میام فقط بگو ببینم کی کی پایینه
_اوووم من ک مامان و بابا و یلدا و محمد و عمو مهدی و زنش و عمه اینا هم قرار بیان
+اکی اکی حالا برو تا من وضعیتمو درست کنم یکم
_ببین ژووونم من محرمما بزار بشینم اینجا قول میدم نگات نکنم
+ن عزیزم تو از صدتا نامحرمم نا محرم تری
_خیلی کثافطی رها
+باشه من کثیف تو که تمیزی برو بیرون
به زور بیرونش کردم و لباسمو عوض کردم دلم نمیخواست لباس باز بپوشم همچین مذهبی نبودما ولی از محمد خوشم نمیومد یه نگاهای هیزی میکرد بهم که اصلا خوشم نمیومد بعدشم دوس نداشتم بجز رضام کسی بهم نگاه کنه هرچند نگاهای رضا از رو عشقه ک محمد از رو هوس نمیگم دختر خیلی زیباییم و زشتی ندارم ولی خب یه چهره ی به قول دوستام و اقوام جذابی رو دارم که مورد پسند پسرا هم هست ولی من بجز رضا نظر بقیه برام مهم نبود حتی اگه میگفتن زشتم و فقط رضا میگفت خوشکلمم برام کافیه رفتم پایین و به همه سلام دادم ولی محمد بازم با اینکه ن آرایشی داشتم ک نه لباس به خصوصی تنم بود نگاه بدش رو از من نگرفت و داشت منو کاملا با چشاش قورت میداد که یه چپ چپ اومدم تو کارشو و اونم به خودش اومد رفتم پیش بابا نشستم احوال پدر گرامی بنده چطور خوبین شما
_خوبم رها کوچولوم چطوره؟بهتری بابا؟
+خوبم شما رو دیدم بهترم شدم
_زبون نریز فسقلی
یعنی بابا عشق منه ها علاوه بر پدر یه دوست به تمام معناست برام همیشه حرفامو به بابا میزنم چون واقعا بهم کمک میکنه و صد البته درک فقط هنوز موضوع رضا رو نتونستم بهش بگم یکم دیگه با بابا حرف زدم ک عمه اینا هم از راه رسیدن بعد سلام و احوالپرسی و رها چت بوده و چرا انقد بی ملاحضه ای میری زیر بارون رفتم میوه آوردم و بعدش با دخترا رفتیم حیاط و کلی عکس گرفتیم خلیم دیگه بیشتر از این انتظاری نیست البته بگم چون حیاط خونی ما قشنگه حس عکس گرفتن زیاد به آدم دست میده داشتیم دیونه بازی در میاوردیم که محمد به جمعمون پیوست و اونم خودشو قاطی عکسامون کرد فقط نمیدونم چرا هم کنار من میومد و خودشو به من می چسپوند و عکس میگرفت ایششش حال بهم زن خیلی ازت خوشم میاد که اینکارا رو هم میکنی همینجور عکس میگرفتیم دیدم عمو و عمه اینا عزم رفتن کردن و دارن میرن ماهم دیگه دست از خل بازی برداشتیم و بچه ها رفتن لباساشون رو برداشتن و رفتن منم با یه شب بخیر رفتم تو اتاق و از خستگی خوابیدم...
+درد بی درمون ببر مازندران چه مرگته چی خنه داره ک هرو کر میخندی
_قیافه داغون تو پاشو پاشو رها خودتو تو آینه ببین انگار این مارمولک رنگ و رو رفته هایی پاشو
+هوی نکه تو شبیه الاغ کد خدا نیستی
_راست میگن آرایش معجزه میکنه ها و سکینه خانوم رو میکنه پارمیدا الان مصداق شخص شریفته رها ژووون
+ای مرگ میدونی از این ژووون گفتنا خوشم نمیادا پس خفه شو و نگو بعدشم من کی آرایش کردم من که همیشه همینجوریم ها؟؟
_اره خب ولی خدایش خیلی زشتی پاشو خودتو ببین
+بلند شدم و به زور رقی خله خودمو تو اینکه دیدم اما چ دیدنی یعنی به طرز ناجوری زشت بودما میگم زشت یعنی زشتا اخه موهام که نگو مو بگو سیم ظرفشویی شده بود بخاطر سرما خوردگیم رنگ و روم ک نداشتم ببین رقی خله برو پایین من الان میام فقط بگو ببینم کی کی پایینه
_اوووم من ک مامان و بابا و یلدا و محمد و عمو مهدی و زنش و عمه اینا هم قرار بیان
+اکی اکی حالا برو تا من وضعیتمو درست کنم یکم
_ببین ژووونم من محرمما بزار بشینم اینجا قول میدم نگات نکنم
+ن عزیزم تو از صدتا نامحرمم نا محرم تری
_خیلی کثافطی رها
+باشه من کثیف تو که تمیزی برو بیرون
به زور بیرونش کردم و لباسمو عوض کردم دلم نمیخواست لباس باز بپوشم همچین مذهبی نبودما ولی از محمد خوشم نمیومد یه نگاهای هیزی میکرد بهم که اصلا خوشم نمیومد بعدشم دوس نداشتم بجز رضام کسی بهم نگاه کنه هرچند نگاهای رضا از رو عشقه ک محمد از رو هوس نمیگم دختر خیلی زیباییم و زشتی ندارم ولی خب یه چهره ی به قول دوستام و اقوام جذابی رو دارم که مورد پسند پسرا هم هست ولی من بجز رضا نظر بقیه برام مهم نبود حتی اگه میگفتن زشتم و فقط رضا میگفت خوشکلمم برام کافیه رفتم پایین و به همه سلام دادم ولی محمد بازم با اینکه ن آرایشی داشتم ک نه لباس به خصوصی تنم بود نگاه بدش رو از من نگرفت و داشت منو کاملا با چشاش قورت میداد که یه چپ چپ اومدم تو کارشو و اونم به خودش اومد رفتم پیش بابا نشستم احوال پدر گرامی بنده چطور خوبین شما
_خوبم رها کوچولوم چطوره؟بهتری بابا؟
+خوبم شما رو دیدم بهترم شدم
_زبون نریز فسقلی
یعنی بابا عشق منه ها علاوه بر پدر یه دوست به تمام معناست برام همیشه حرفامو به بابا میزنم چون واقعا بهم کمک میکنه و صد البته درک فقط هنوز موضوع رضا رو نتونستم بهش بگم یکم دیگه با بابا حرف زدم ک عمه اینا هم از راه رسیدن بعد سلام و احوالپرسی و رها چت بوده و چرا انقد بی ملاحضه ای میری زیر بارون رفتم میوه آوردم و بعدش با دخترا رفتیم حیاط و کلی عکس گرفتیم خلیم دیگه بیشتر از این انتظاری نیست البته بگم چون حیاط خونی ما قشنگه حس عکس گرفتن زیاد به آدم دست میده داشتیم دیونه بازی در میاوردیم که محمد به جمعمون پیوست و اونم خودشو قاطی عکسامون کرد فقط نمیدونم چرا هم کنار من میومد و خودشو به من می چسپوند و عکس میگرفت ایششش حال بهم زن خیلی ازت خوشم میاد که اینکارا رو هم میکنی همینجور عکس میگرفتیم دیدم عمو و عمه اینا عزم رفتن کردن و دارن میرن ماهم دیگه دست از خل بازی برداشتیم و بچه ها رفتن لباساشون رو برداشتن و رفتن منم با یه شب بخیر رفتم تو اتاق و از خستگی خوابیدم...
- ۱۶.۵k
- ۰۱ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط