{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصیت ها: ا/ت،تهیونگ

شخصیت ها: ا/ت،تهیونگ
--------------------------------------------------------------------
داشتم آماده میشدم برم کنسرت خیلی استرس داشتم بعد از کلی تلاش بليط کنسرت گیرم اومده بود کلی ذوق داشتم بلاخره داشتم اعضا رو میدیدم مهم تر از همه کیم تهیونگ وقتی عکس هاش رو میدیدم یه حس خوبی بهم میداد من عاشق تهیونگم
ا/ت باید کم کم برای کنسرت آماده میشد
لباس هاشو پوشید یه آرایش سبک کرد رفت لایت استیک رو برداشت سوار ماشينش شد و به سمت کنسرت حرکت کرد. رسید کنسرت
از ماشينش پیاده شد و رفت داخل صف ایستاد تا بليط اش رو نشون بده و بره داخل
داخل کنسرت: ا/ت وارد شد و روی صندلی اش نشت که چراغ ها خاموش شد و شمارش معکوس شروع شد ۷،۶،۵،۴،۳،۲،۱ و اعضا وارد شدن ا/ت وقتی تهیونگ رو دید قلبش تند زد تهیونگ تو چشمای ا/ت زل زده بود انگار محو زیبایی ات شده بود حواسش پرت ا/ت شده بود اجرا شروع شد و اعضا مثل همیشه عالی بودن. اجرا که تموم شد ا/ت رفت بک استیج تا از تهیونگ امضا بگیره
بک استیج: ات رفت بک استیج و تهیونگ رو پیدا کرد و ازش درخواست امضا کرد تهیونگ دوباره به چشم های ا/ت خیره شده بود ا/ت تهیونگ رو صدا زد و تهیونگ حواسش جمع شد و به ا/ت امضا داد ا ت با خوشحالی امضا رو گرفت و به خونه رفت وقتی به خونه رسید به کاغذ امضا شده یه نگاهی انداخت چند تا عدد و نوشته روش بود ا/ت شروع کرد به خوندن
چیزی که تهیونگ نوشته بود: من ازت خوشم اومده اگه خواستی قرار بذاریم به تلفم زنگ بزن (یکم مسخره اس ولی خب)
ا/ت دستپاچه شده بود به شماره ای که روی کاغذ نوشته شده بود زنگ زد و تهیونگ تلفن رو جواب داد
تهیونگ:سلام شما؟
ا/ت:من همون دختر ام که آخرین نفر بهش امضا دادی
تهیونگ: اهااااا پس بلاخره زنگ زدی
تهیونگ: میشه فردا همدیگرو ببینیم؟
ا/ت:عاممممم خبببب باشه
تهیونگ:خب عالیه قرارمون فردا توی یه کافی شاپ خودم میام دنبالت آدرس خونه ی ا/ت رو گرفت

فردا:ا/ت از خواب بیدار شد دستو صورتشو شست و رفت که حاضر بشه لباس هاشو پوشید آرایش کرد و رفت منتظر تهیونگ موند تا بیاد
تهیونگ اومد از ماشین پیاده شد و در ماشین رو برای ا/ت باز کرد تا سوار شه ا/ت سوار شد و به سمت کافه حرکت کردن
توی کافه: وقتی رسیدن تهیونگ رفت پایین و درو برای ا/ت باز کرد پیاده شد و رفتن توی کافه غذا سفارش دادن و شروع کردن تهیونگ به ا/ت درخواست کرد که اون دوست دخترش بشه ا/ت قرمز شده بود و قبول کرد بعد از ۲ سال اونا ازدواج کردن و 5تا بچه به دنیا آوردن و به خوشی زندگی کردن

.-پایان-.
ریدم بدم ریدم 😂
دیدگاه ها (۴)

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

پارت ۴ (سرنوشت)

سناریو میتسویا پارت ۲

سناریو باجی

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط