سورا و رین

**سناریو: «شام در سکوت»**

رین ایتوشی و سورا توی یه رستوران کوچک و کم‌نور نشسته بودن. رین مثل همیشه ساکت بود و فقط به منوی روبرویش نگاه می‌کرد. سورا با لبخند ملایم پرسید: «غذا رو انتخاب کردی؟»

رین بدون اینکه سرش رو بلند کنه جواب داد: «هر چی تو بگی.»

سورا آروم خندید. «تو همیشه این‌قدر سخت‌گیرانه حرف می‌زنی. ولی من می‌دونم وقتی با منی، یه کم آروم‌تری.»

رین لحظه‌ای سکوت کرد، بعد با صدای پایین گفت: «تو تنها کسی هستی که اینو متوجه می‌شی.»

غذا که اومد، رین آروم چشمانش رو به سمت سورا چرخوند. توی نور ملایم رستوران، نگاهش برای لحظه‌ای نرم شد. سورا بدون اینکه چیزی بگه، دستش رو روی میز کمی جلوتر برد. رین هم بدون حرف، انگشت‌هاش رو آروم به انگشت‌های او نزدیک کرد.

شام در سکوت گذشت، اما اون سکوت پر از چیزی بود که هر دو می‌فهمیدن.
دیدگاه ها (۰)

کائوری و سائه

پارت ۲۶

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

اگه دوست پسرمون باشن

رز آبی پارت ۲۸

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

...پارت اول...

درخواستی

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط