{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دمون اسلیر

دمون اسلیر
فصل سه پارت سه♡
فردای ان روز
_
چیوری:«سلام»
تانجیرو:«سلام چیوری ساما مشتاق دیدار»
زنیتسو:«یا خضرت عباس اینا چرا انقدر شبیه همن(اشاره به اکاری و چیوری) فقط رنگ چش و موهاشون فرق داره!»
اینوسکه: «حتما شیطانن ....»
تانحیرو:«زنیتسو اینوسکه با ادب باشید»
اکاری:«بیاین بریم زود حرکت کنیم تا قبل از تاریکی برسیم»
تانجیرو:«چشم»
چیوری:«ماشالله انرژی»
سی اون:«چیووووووووووووورییییییییی
اکاااااااااااارییییییییی
من اومدم»
سی اون:«اکاری چیوری تانجیرو سلام»
تانجیرو:«سلام»
اینوسکه:«سلام کله صورتی »
تانجیرو:«عههه»
زنیتسو:«س....سلام بانوی جذاب (لپاش سرخ شد )»
چیوری:«میشه حرکت کنیم»
سی اون:«حتما چیوری خانم امر امر شماست(متلک)»
چیوری:«چی گفتی»
سی اون:«گفتم امر امر شماست چون شما بزرگترید »
چیوری:«مگه چند سالمه»
اکاری:«نونزده»
چیوری:«مگه هفده سالم نبود»
اکاری:«مغزش تو دو سال پیش گیر کرده»
سی اوت:«قرصاشو خورده»
اکاری:«چی بگم»
چیوری:«بریم؟؟؟»
سی اون:«بریم عزیزم»
چیوری:«درد»
اکاری:«درست حرف بزن»
چیوری:«نمی. خوام»
زنیتسو تو گوش تانجیرو:«هاشیراها چرا اینجورین»
تانجیرو:«نمی دونم»
دیدگاه ها (۲)

دمون اسلیر فصل سه پارت چهار♡چیوری:«یایایایایایا قمر بنی هاشم...

دمون اسلیرفصل سه پارت پنج♡زنیتسو:«اه کمرم اه دلم گشنمه ای خد...

دمون اسلیر فصل سه پارت دوم ♡بعد یک بحث سنگین توی عمارت شفق س...

دمون اسلیر فصل سه پارت یک ☆بعد ان نبرد خونی با رده پایین و ب...

دمون اسلیر فصل سوم پارت ششم♡شب همان روز ــــــــــــــــــــ...

دومون اسلیرفصل سوم پارت هفتم♡اوضاع خیلی بد بودایونا اینوسکه ...

دمون اسلیرفصل سه پارت هشتم♡دارن سر شیاطینو میزنندـــــــــــ...

دمون اسلیر فصل چهار پارت یک ☆دو ماه بعدـــــــــــــــــــــ...

دمون اسلیر پارت سوم ♡☆کاگایا خطاب به دخترش:«نامه رو نشون بده...

دمون اسلیر فصل دوم پارت سوم♡ــــــــــــــــ عمارت شفق ـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط