{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مشک برداشت که سیراب کند دریا را

مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد در آب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می خواست ببیند لب او را دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد علقمه، شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد سرخ شود چهرۀ آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریۀ گل بود و الاّ خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

کاش روی دل خشکیدۀ ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را (حمیدرضا برقعی)
دیدگاه ها (۱)

لکنــت زبان گرفتــه ام از رقص پــرچمت یــک کربــلا مــرا بط...

حتي بهشت هم كه روم، پنج شنبه شب بر زائرين كربلا غبطه مي خورم...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓 | دریاچند ماه بعد، بهار از راه رسید.ا/ت بالاخره تصمیم...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

بنا بر دلایلی دلم خواست اوسی از شیطان کش هم داشته باشم🤧🩵(تای...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 36/روی چوب‌های گرم اسکل...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

تکاپو پارت 106:بدون کابوس🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آسمان کم‌کم به رنگ آبی تی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط