{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لجبازی

لجبازی
P17
۶ ساعت بعد رسیدن به روستای مامان تهیونگ
س:رسیدیم؟
ک:یس بیب
ی:بریمم پاییین
ته:شما برید من و کوک چمدون هارو میاریم
سایان و یونا: اوکی
رفتیم پایین در زد
تق تق
مامان ته و اینجوری نشون میدم (م ت)
م ت:کیه
ی:اومونیییی منم یوناااا
در وباز
م ت:وایییی عروس قشنگممم توییی
بغلش کرد
دلم برات تنگ شده بود دخترم
ی: منمم اومونیی
س:سلام خاله جون
م ت: ای خدااا سایان منم ک اینجاست
سایان و بغل کرد
چطوری خوبی عزیزم
س:بله ممنون شما خبی خاله جون
م ت:اره عزیزم شمارو دیدم خیلی بهترم شدم بیاید تو
۵ دیقه بعد
تهکوک: سلامممم
م ت: سلاممم پسرای عزیزمم🥺
ته مامانش و بغل کرد
ته: مامان دلم برات تنگ شده بود خیلی وقت بود ندیده بودمت
م ت:هعیییی تو ک خیلی بی ادبی انگار ن انگار اوما داری بعد ۸ ماه اومدی
ته: حالا ک اومدم اوماا
ک: یااا خاله منم هستممم
م‌ت: سلاممم عزیز خاله بغلش کرد
بیاید بشینید
ک: خب خاله جون چخبر؟
م ت:سلامتی پسرم
ی: اومونی لیسا کجاس؟(خاهر تهیونگ )
م ت: با دوستاش رفته بیرون یه نیم ساعت یک ساعت دیگ میاد
ی: دلم براش یزره شده
س: وای اره منم
م ت: عیجان میاد میاد نمیگم بش اینجاید میخام سوپرایز بشه
ته:اوو😂
م ت:بشینید میرم براتون قهوه و کیک بیارم
همه:چشم‌ مرسی
س: خاله جون مث همیشه برم اون اتاق لباس عوض کنم؟
م ت: اره دخترم برو
ی: وایسا منم بیام گرممه
سایان و یونا رفتن بالا لباس عوض کردن اومدن پایین
س: ما اومدیییم
م ت: خوش اومدین بیاید عصرونه
س: چشمم
ی: وایی کیک اخجون
م ت: دخترم چی شده میگی اخجون تو علاقه خاصی به کیک نداشتی ک
ی: الان ولی دلم میخاد بخورم یه عالمهههه
م ت :بیا عزیزم بخور بخور نوش جون
یونا دوتا برش بزرگ کیک خورد
ی: وای اومونی ترکیدم مرسی
م ت: نوش جونت
س: وایی اونی خیلی کیوت شده بودی موقع کیک خوردن
ی:*خجالت
م ت: یه زنگ به لیسا بزنم
مکالمه
الو دخترم
الو جانم‌مامان
کجایی بیا دیگ
چرا چیزی شده؟
ن دخترم دیگ ساعت نزدیک ۸ شبه زود بیا
چشم اوما بای
بای
پایان مکالمه
س:چی شد کی میاد
م ت:گف زود میاد‌ من برم شام درست کنم
سایان و یونا: ماهم میایم کمک
م ت: اوک
رفتن اشپز خونه پسرا مشغول حرف زدن شدن
ویو یونا: ایشش هم بوی غذا یکم حالمو بد میکرد هم دلم میخاص همشو بخورم
یکی یکی ناخنک میزدم
م ت: دخترم چی شده گشنته چرا انقد ناخنک میزنی؟
ی: اومونیی من ک دلم نمیخاد این نوه تو هی دلش میخاد
م ت: چییییییییی
تهکوک: یا جد بنگتن چی شدهههه
م ت: تو حامله ایی؟؟؟؟؟؟
ی: اره*خجالت
م ت: من قربونت برمممم عزیزممم اومد بغلش کرد واییی خدااا نوه دار دارم میشمم
ته: بله بله
م ت: پسرم تبریک میگم دخترم تبریک میگم
ته و یونا: ممنون اوما
ک یهو صدای در اومد
تهکوک و یونا و سایان رفتن قایم شدن
لیسا اومد
ل: اوماااا من اومدمم
اومد اشپز خونه ک.......
پارت بعدییی یاع یاع
چطور بود؟
لایک یادت نرععععع
کامنتتت😂❤
دیدگاه ها (۲۳)

لجبازی P18اومد تو اشپز خونه ک دید اوما رو میز خابش برده با ب...

لجبازیP20 یونا:مگه مهمه؟(گریه)تهیونگ:معلومه مهمه الان سریع ب...

لجبازی P16۳ ماه بعد از زبان یونای: الان ۳ ماهه ک من حاملم و ...

من خیلی ادمین خوبیممم😂😂پارت ۱۵

ازدواج اجباری part : 9 ویو ملودی بعد ده مین رسیدیم به یه عما...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

part. 24

پارت ۲۳

فیک تهیونگ

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

True Love④تهیونگ: باید دوباره از اول توضیح بدید که اون شب چه...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

Otagh baghli Part 44 «ویو مدرسه ، زنگ تفریح » داشتم با لذت...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط