-²¹-My Lucifer
My Lucifer
Part:²¹
____________
سگه یه قلاده داشت روش نوشته بود یونتان چقد گوگولیههههه داشتم بااین سه تا بازی میکردم که کوک اومد داخل
_:ا/ت عزیزم باغ وحش راه انداختی؟😐🚶🏻♀️
+:........*سکوت*
_: ایندفعه دیگه تو باید بری بیرون چون من میخوام لباسام عوض کنم
+:هوم باشه اینو گفتم و دوییدم بیرون
_:.......ودف
بعد از اینکه رفتم بیرون رفتم پایین پیش سولی که اون یه تا هم افتاده بودن دنبالم تهیونگ اون سگه که ایمش یونتان بود رو برداشت و فک کنم سگه تهیونگه من رفتم پیش هارا و آیو سولی هم با خودم بردم رفتم دره اتاق هردوشون زدم ولی کسی جواب نداد رفتم از تهیونگ پرسیدم گفت که رفتن بیرون تو ساحلن منم با سولی رفتم پیششون آروم آروم بی سروصدا رفتیم پیششون میخوایتیم بترس.نیمشون که اونا یدفعه برگشتن وما بجاشون ترسیدیم آره دیگه رفتیم قدم زدیم یکم چرت و پرت گفتیم که صدامون زدن واسه ی شام رفتیم شام خوردیم بعد گفتن وسایلامون رو جمع کنیم میخوایم برگردیم ماهم عین چی رفتیم داخل وسایلامون جمع کردیم وقتی تموم شد رفتیم پایین گفتن وقتشه که بریم منم پوپو رو برداشتم و رفتیم
_:اینم میاری؟
+:اوهوم
_:خب باشه
+:میزاری؟
_:هوم
+:میسییییی
تو راه من اصلا بازم خوابم نمیومد پس تصمیم گرفتم که روی کوکی کرم بریزم رفتم دوتا کش بر داشتم موهاش رو بستم چون که موهاش یکم بلند بود راحت میشد بستشون
بعد بایه گیره زدم به سرش ولی هیچی نگفت از این سکوتش یکم ترسیدم و دیگه کاری نکردم رسیدیم منم پوپورو برداشتم و دوییدم داخل کوک هم با همون موهای خرگوشی اومد تو که زدم زیره خنده چه بشم میاد😐
_:یاااا اصلا هم خنده نداره
+:چرا اتفاقا
_:برات دارم خانوم پارک فقط بزار این وسایلارم بزارم تو اتاق برات دارم
+:..........
رفت وسایلارو گذاشت و بعداز 10مین اومد پیشم کنارم نشست و داست بم نگاه میکرد که یه دفعه اومد سمتم و شروع کرد به قل قلک دادنم منم اول خودم کنترل کردم که نخندم ولی یدفعه خندم گرفت اونم که بیخیال نمیشد یه دقه دستش برداشت منم میخواستم فرار کنم که گرفتم بیشتر قلقلکم داد و سریع تر که دیگه افتادم بغلش خودشم خستش شد که دیگه تمومش کرد رفتیم خوابیدیم
-_2سال بعد_-
طی این دوسال خیلی اتفاق ها افتاد خیلی باهم بهتر شدیم منم هرروز عشقم نسبت به جونگکوک بیشتر میشد
-_ویو کوک_-
امروزمیخوام از ا/ت خواستگاری کنم داشتم تو حیاط عمارت قدم میزدم و به ا/ت فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد این کیه؟ناشناسه!جواب دادم
»:سلام عا فک کنم لوسیفر فک نکنم منو شناخته باشی درسته؟خب بزار یه کلمه که شاید یادت بندازه رو بگم!رقیبت
_: سوجون
»:عا آفرین خب یه چیزرو جدی میخوام بت بگم از اون دختر دورشو وگرنه هم اون و خودت مردید اینو بدون که من هرکاری میکنم که تورو پایین بکشم
_:.......*قطع کرد*
Part:²¹
____________
سگه یه قلاده داشت روش نوشته بود یونتان چقد گوگولیههههه داشتم بااین سه تا بازی میکردم که کوک اومد داخل
_:ا/ت عزیزم باغ وحش راه انداختی؟😐🚶🏻♀️
+:........*سکوت*
_: ایندفعه دیگه تو باید بری بیرون چون من میخوام لباسام عوض کنم
+:هوم باشه اینو گفتم و دوییدم بیرون
_:.......ودف
بعد از اینکه رفتم بیرون رفتم پایین پیش سولی که اون یه تا هم افتاده بودن دنبالم تهیونگ اون سگه که ایمش یونتان بود رو برداشت و فک کنم سگه تهیونگه من رفتم پیش هارا و آیو سولی هم با خودم بردم رفتم دره اتاق هردوشون زدم ولی کسی جواب نداد رفتم از تهیونگ پرسیدم گفت که رفتن بیرون تو ساحلن منم با سولی رفتم پیششون آروم آروم بی سروصدا رفتیم پیششون میخوایتیم بترس.نیمشون که اونا یدفعه برگشتن وما بجاشون ترسیدیم آره دیگه رفتیم قدم زدیم یکم چرت و پرت گفتیم که صدامون زدن واسه ی شام رفتیم شام خوردیم بعد گفتن وسایلامون رو جمع کنیم میخوایم برگردیم ماهم عین چی رفتیم داخل وسایلامون جمع کردیم وقتی تموم شد رفتیم پایین گفتن وقتشه که بریم منم پوپو رو برداشتم و رفتیم
_:اینم میاری؟
+:اوهوم
_:خب باشه
+:میزاری؟
_:هوم
+:میسییییی
تو راه من اصلا بازم خوابم نمیومد پس تصمیم گرفتم که روی کوکی کرم بریزم رفتم دوتا کش بر داشتم موهاش رو بستم چون که موهاش یکم بلند بود راحت میشد بستشون
بعد بایه گیره زدم به سرش ولی هیچی نگفت از این سکوتش یکم ترسیدم و دیگه کاری نکردم رسیدیم منم پوپورو برداشتم و دوییدم داخل کوک هم با همون موهای خرگوشی اومد تو که زدم زیره خنده چه بشم میاد😐
_:یاااا اصلا هم خنده نداره
+:چرا اتفاقا
_:برات دارم خانوم پارک فقط بزار این وسایلارم بزارم تو اتاق برات دارم
+:..........
رفت وسایلارو گذاشت و بعداز 10مین اومد پیشم کنارم نشست و داست بم نگاه میکرد که یه دفعه اومد سمتم و شروع کرد به قل قلک دادنم منم اول خودم کنترل کردم که نخندم ولی یدفعه خندم گرفت اونم که بیخیال نمیشد یه دقه دستش برداشت منم میخواستم فرار کنم که گرفتم بیشتر قلقلکم داد و سریع تر که دیگه افتادم بغلش خودشم خستش شد که دیگه تمومش کرد رفتیم خوابیدیم
-_2سال بعد_-
طی این دوسال خیلی اتفاق ها افتاد خیلی باهم بهتر شدیم منم هرروز عشقم نسبت به جونگکوک بیشتر میشد
-_ویو کوک_-
امروزمیخوام از ا/ت خواستگاری کنم داشتم تو حیاط عمارت قدم میزدم و به ا/ت فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد این کیه؟ناشناسه!جواب دادم
»:سلام عا فک کنم لوسیفر فک نکنم منو شناخته باشی درسته؟خب بزار یه کلمه که شاید یادت بندازه رو بگم!رقیبت
_: سوجون
»:عا آفرین خب یه چیزرو جدی میخوام بت بگم از اون دختر دورشو وگرنه هم اون و خودت مردید اینو بدون که من هرکاری میکنم که تورو پایین بکشم
_:.......*قطع کرد*
۹.۴k
۱۴ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.