《برادره ناتنیم》
《برادره ناتنیم》
(پارت ۵)
ویو ا/ت
من همون جا خشکم زده بود که افتادم روی زمین هم ذوق داشتم هم توی این فکر بودم یعنی دوسم داره یا نه دیگه پاشودم رفتم طبقه بالا خودمو روی تخت پرت کردم پتو رو گاز میگرفت جیغ آروم میکشیدم که چشمام گرم شود خوابم برد
۸:۰۰ صبح
ویو ا/ت
با نور خورشید از خواب بیدار شدم هنوز گرمای بوسه دیشب روی لبام حس میکردم خجالتم میکشیدم که چجوری توی چشم های تهیونگ نگاه کنم پاشدم کارای لازم رو انجام دادم حموم ۵مینی کردم موهام رو خشک کردم رژلب زدم که لبم از خوشکی دربیاد گوشیم رو برداشتم سرم توی گوشی بود شاید حداقل اون بوسه دیشب رو یادم بره که داشتم میرفتم سمت آشپز خونه که خوردم به یک چیزی تعادلم رو از دست دادم داشتم میوفتادم که تهیونگ کمرم رو گرفت و به خودش چسبوند
تهیونگ: حالت خوبه
ا/ت:م...ن آ..ره آره
تهیونگ: وقتی داری راه میری نباید نگاه گوشی کنی فهمیدی فکر کن اگه من نبودم میوفتادی و سرت خورد میشود
ا/ت:باشه ممنون
که تهیونگ هی ا/ت رو میبرد پایین و پایین که کمرش رو ول کرد و ا/ت افتاد
ا/ت: آییی چرا مثل آدم منو ول کن
تهیونگ: هع دوست داری مثل عاشقا بوست کنم دیگه ولت کنم هااا
که ا/ت سرخ شد چیزی نگفت
تهیونگ: وقتی خجالت میکشه هم کیوت میشه (زیر لب)
ا/ت: چیزی گفتی
تهیونگ: نه
ویو ا/ت
و پاشودم رفتم آشپزخونه و صبحونه خوردم و رفتم کار های دیگه ای کردم و ظهر هم غذا خوردم و کاره های دیگه (ادمینتون گشاد هست😂) تا ساعت ۱۱:۴ دقیقه شب روی مبل بودم داشتم تلویزیون نگاه میکردم که دیدم تهیونگ کوتا رو تن میکنه میخواد بره بیرون که
ا/ت: تهیونگ کجا داری میری
تهیونگ: به توچه
ا/ت: بگو دیگه
تهیونگ: بیرون کاری داری
ا/ت: میشه منم بیام
تهیونگ: نه
ا/ت: لطفااا
تهیونگ: اوفففف باشه برو لباست رو تن کن بیا
ویو ا/ت
وقتی این حرف رو زد خیلی ذوق کردم باشه ای گفتم رفتم طبقه بلا
ویو تهیونگ
وقتی گفتم بیاد خیلی ذوق کرد از چشماش معلوم بود اگه میدونستم اینقدر ذوق میکنه هروز میبردمش
ویو ا/ت
رفتم یک کراپ و دامن تن کردم رفتم پایین که.....
خماریی😂
ادامه دارد.....
شرط♡
لایک:۴تا
کامنت:۳تا
بچه ها زودتر برسونید که پارت بعد خیلی هیجانی میشه
بوس بهتون💋💗
(پارت ۵)
ویو ا/ت
من همون جا خشکم زده بود که افتادم روی زمین هم ذوق داشتم هم توی این فکر بودم یعنی دوسم داره یا نه دیگه پاشودم رفتم طبقه بالا خودمو روی تخت پرت کردم پتو رو گاز میگرفت جیغ آروم میکشیدم که چشمام گرم شود خوابم برد
۸:۰۰ صبح
ویو ا/ت
با نور خورشید از خواب بیدار شدم هنوز گرمای بوسه دیشب روی لبام حس میکردم خجالتم میکشیدم که چجوری توی چشم های تهیونگ نگاه کنم پاشدم کارای لازم رو انجام دادم حموم ۵مینی کردم موهام رو خشک کردم رژلب زدم که لبم از خوشکی دربیاد گوشیم رو برداشتم سرم توی گوشی بود شاید حداقل اون بوسه دیشب رو یادم بره که داشتم میرفتم سمت آشپز خونه که خوردم به یک چیزی تعادلم رو از دست دادم داشتم میوفتادم که تهیونگ کمرم رو گرفت و به خودش چسبوند
تهیونگ: حالت خوبه
ا/ت:م...ن آ..ره آره
تهیونگ: وقتی داری راه میری نباید نگاه گوشی کنی فهمیدی فکر کن اگه من نبودم میوفتادی و سرت خورد میشود
ا/ت:باشه ممنون
که تهیونگ هی ا/ت رو میبرد پایین و پایین که کمرش رو ول کرد و ا/ت افتاد
ا/ت: آییی چرا مثل آدم منو ول کن
تهیونگ: هع دوست داری مثل عاشقا بوست کنم دیگه ولت کنم هااا
که ا/ت سرخ شد چیزی نگفت
تهیونگ: وقتی خجالت میکشه هم کیوت میشه (زیر لب)
ا/ت: چیزی گفتی
تهیونگ: نه
ویو ا/ت
و پاشودم رفتم آشپزخونه و صبحونه خوردم و رفتم کار های دیگه ای کردم و ظهر هم غذا خوردم و کاره های دیگه (ادمینتون گشاد هست😂) تا ساعت ۱۱:۴ دقیقه شب روی مبل بودم داشتم تلویزیون نگاه میکردم که دیدم تهیونگ کوتا رو تن میکنه میخواد بره بیرون که
ا/ت: تهیونگ کجا داری میری
تهیونگ: به توچه
ا/ت: بگو دیگه
تهیونگ: بیرون کاری داری
ا/ت: میشه منم بیام
تهیونگ: نه
ا/ت: لطفااا
تهیونگ: اوفففف باشه برو لباست رو تن کن بیا
ویو ا/ت
وقتی این حرف رو زد خیلی ذوق کردم باشه ای گفتم رفتم طبقه بلا
ویو تهیونگ
وقتی گفتم بیاد خیلی ذوق کرد از چشماش معلوم بود اگه میدونستم اینقدر ذوق میکنه هروز میبردمش
ویو ا/ت
رفتم یک کراپ و دامن تن کردم رفتم پایین که.....
خماریی😂
ادامه دارد.....
شرط♡
لایک:۴تا
کامنت:۳تا
بچه ها زودتر برسونید که پارت بعد خیلی هیجانی میشه
بوس بهتون💋💗
- ۸۷
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط