باز کن خانه‌ی دل را، منم آن دلداده

باز کن خانه‌ی دل را، منم آن دلداده
منم آن کس که به عشقت به خدا جان داده

من به شهرِ تو رسیدم پس از آن نُه ساعت
رد شدم از اصفهان و شهرضا، آباده

بی صفا بود صفا شهر برایم بی تو
باز هم رد شدم و رد شدم از این جاده

باورم نیست خدا! وای رسیدم شیراز!
من اسیری بودم، حال شدم آزاده!

شوقِ وصلت به خدا قلبِ مرا از جا کَند!
لحظه‌ی دیدنِ تو بود چه فوق العاده

خنده رو پاسخِ این سلامِ من را دادی
گونه‌ی دلبرِ من وای چه چال افتاده!

🍃🌺 🌺🍃
دیدگاه ها (۰)

شعر و غزل

Part ¹²+ساعت نزدیک سه شب شده بود +پاشو بریم خوابم میاد &بریم...

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

فراتر از خویش

عزیز چشمای منتظرم، شهر من کوچیکه، چن تا خیابون بیشتر نیست. خ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۷رویاوقتی رسیدم قصر، هنوز گیج خوا...

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

The unwanted roommate ___________________________ویو پارک یو...

پارت ۱...ویو راوی*امروز ی مراسم بود واسه ایدلا. همه ی ایدلای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط