پارت 60
پارت 60
به زبون سودا .....
اوف خیلی دلم گرفته ک سلن نیس ... خیلی بهش عادت کرده بودم ... از وقتی یادم میاد هیچوقت اینقد ازش دور نبودم ، خدایا ب خواهرم کمک کن ک ارسامو فراموش کنه و خوشبخت بشه .. خدایا اون خیلی سختی کشیده لطفا دیگه امتحانش نکن ! منم عذاب میکشم وقتی میبینم ناراحته ...
ارتا : بسلامتی رسید ؟
من : اره رسیده
ارتا : خوبه من برم استراحت کنم ارشام هنوز خوابه ؟
من : اوهوم توام برو بگیر بخواب واسه شام بیدارتون میکنم
زینگ زینگ
این کیه در میزنه ! هووف
درو باز کردم با چهره ناراحت ارسام روبه رو شدم
ارسام : سلام
من : سلام چرا اومدی اینجا ؟
ارسام : لطفا بهم بگو سلن کجا رفته ..؟؟؟
من : نمیگم دس از سرش بردار اون بهت خیلی فرصت داد اما تو قدرشو ندونستی حالا برو پیش ایسل اونم مث ابجیم داغون نکن ..، اونم همینجوری از دس میدی بعد تا اخرعنرت تنها میمونی ، اینم بگم ک ابجیمو واسه همیشه تنها بزاری ...، ابجیم وقتی میخواد برگرده با اروین ازدواج کنه دس از سر خودشو زندگیش بردار برو ب زندگیت برس ب زنت برس برو
ارسام : بگو دیگه لطفاا
من : نمیگم برو اگه کل شبم اینجا دم در زجه بزنی نمیگم خدافظ
درو محکم بهم کوبیدم دلم واسه اینم میسوزه اما ... خواهرم مهم تره ..!
ارشام : مامان ...مامان
من : جونم پسرم
ارشام : بریم خونه خاله
من : خاله خونه نیس گلم
ارشام : چرا ؟ کجاس مگه ؟
من : رفته مسافرت کاری زود برمیگرده
ارشام : اوم مامان چرا رفته منم با خودش میبرد خب من دلم واسش تنگ میشه کادویی ک بهش دادمو با خودش برده ؟
من : عزیزم غصه نخور اگه دلت واسش تنگ شده .. باهاش تماس تصویری میگیریم ....
.................................................................................
ارشام : سلاام خالههه
سلنا : سلام جیگر خاله خوبی ؟
ارشام : نه خوب نیسم چرا منو با خودت نبردی ؟
سلنا : عزیزم من واسه تفریح ک نیومدم واسه کار اومدم
ارشام : کی برمیگردی ؟
سلنا : زود برمیگردم عسلم
ارشام : منظورت از زود یعنی چقد ؟
سلنا : معلوم نیس خودمم نمیدونم اما زود برمیگردم.هروقت دلت واسم تنگ شد زنگ بزن باشه
ارشام : باشه کادویی ک بهت دادمو با خودت بردی ؟
سلنا : مگه میشه نبرمش ..ببین اینجاس تو جیبم خخخ
ارشام : خخ خاله دوست دارم
سلنا : منم عاشقتم
من.: عزیزم برو اساب بازیاتو جمع کن گوشیو بده ب من
ارشام : باشه ..خدافظ خاله جون.
سلنا : بابای فندوق.
به زبون سودا .....
اوف خیلی دلم گرفته ک سلن نیس ... خیلی بهش عادت کرده بودم ... از وقتی یادم میاد هیچوقت اینقد ازش دور نبودم ، خدایا ب خواهرم کمک کن ک ارسامو فراموش کنه و خوشبخت بشه .. خدایا اون خیلی سختی کشیده لطفا دیگه امتحانش نکن ! منم عذاب میکشم وقتی میبینم ناراحته ...
ارتا : بسلامتی رسید ؟
من : اره رسیده
ارتا : خوبه من برم استراحت کنم ارشام هنوز خوابه ؟
من : اوهوم توام برو بگیر بخواب واسه شام بیدارتون میکنم
زینگ زینگ
این کیه در میزنه ! هووف
درو باز کردم با چهره ناراحت ارسام روبه رو شدم
ارسام : سلام
من : سلام چرا اومدی اینجا ؟
ارسام : لطفا بهم بگو سلن کجا رفته ..؟؟؟
من : نمیگم دس از سرش بردار اون بهت خیلی فرصت داد اما تو قدرشو ندونستی حالا برو پیش ایسل اونم مث ابجیم داغون نکن ..، اونم همینجوری از دس میدی بعد تا اخرعنرت تنها میمونی ، اینم بگم ک ابجیمو واسه همیشه تنها بزاری ...، ابجیم وقتی میخواد برگرده با اروین ازدواج کنه دس از سر خودشو زندگیش بردار برو ب زندگیت برس ب زنت برس برو
ارسام : بگو دیگه لطفاا
من : نمیگم برو اگه کل شبم اینجا دم در زجه بزنی نمیگم خدافظ
درو محکم بهم کوبیدم دلم واسه اینم میسوزه اما ... خواهرم مهم تره ..!
ارشام : مامان ...مامان
من : جونم پسرم
ارشام : بریم خونه خاله
من : خاله خونه نیس گلم
ارشام : چرا ؟ کجاس مگه ؟
من : رفته مسافرت کاری زود برمیگرده
ارشام : اوم مامان چرا رفته منم با خودش میبرد خب من دلم واسش تنگ میشه کادویی ک بهش دادمو با خودش برده ؟
من : عزیزم غصه نخور اگه دلت واسش تنگ شده .. باهاش تماس تصویری میگیریم ....
.................................................................................
ارشام : سلاام خالههه
سلنا : سلام جیگر خاله خوبی ؟
ارشام : نه خوب نیسم چرا منو با خودت نبردی ؟
سلنا : عزیزم من واسه تفریح ک نیومدم واسه کار اومدم
ارشام : کی برمیگردی ؟
سلنا : زود برمیگردم عسلم
ارشام : منظورت از زود یعنی چقد ؟
سلنا : معلوم نیس خودمم نمیدونم اما زود برمیگردم.هروقت دلت واسم تنگ شد زنگ بزن باشه
ارشام : باشه کادویی ک بهت دادمو با خودت بردی ؟
سلنا : مگه میشه نبرمش ..ببین اینجاس تو جیبم خخخ
ارشام : خخ خاله دوست دارم
سلنا : منم عاشقتم
من.: عزیزم برو اساب بازیاتو جمع کن گوشیو بده ب من
ارشام : باشه ..خدافظ خاله جون.
سلنا : بابای فندوق.
- ۲۸.۲k
- ۲۱ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط