♥ اتفاقی جالب در شب خواستگاری داداشم...

♥ اتفاقی جالب در شب خواستگاری داداشم...

برا داداشم رفته بودیم خواستگاری.توی جلسه ی خواستگاری چند تا از اقوام نزدیک دختر و چند تا از خویشاوندان درجه یک ما بودند. بعد از صحبت های اولیه و گذاشتن قرار عقد و عروسی ، شیرینی و میوه آوردند. هر کسی مشغول یه کاری بود ، یا دو نفر دو نفر با هم حرف میزدن و قهقهه می زدند.یا میوه میخوردن و شیرینی. این وسط دیدم داداشم که آقا داماد باشه هنوز یخش آب نشده. خجالت از سرتاپاش می بارید. هی عرق می کرد و حواسش بود پرستیژش حفظ بشه. بقیه راحت میوه بر میداشتن و شیرینی می خوردن ، اما داداشم با اینکه عاشق میوه و شیرینی بود ، اصلا اون شب نتونست چیزی بخوره. فقط به اصرار پدر عروس یه شیرینی کوچیک خورد ، اونم با خجالت زیاد ... آخر شب بود که برگشتیم خونه ، به داداشم گفتم:
- تو که ماشاءالله توی میوه خوردن کم نمیاری ، چرا امشب هیچی نخوردی؟
حرف جالبی زد ...... بهم گفت:
- خیلی دلم می خواست بخورم.ولی حس می کردم همه دارن به من نگاه می کنن ، نتونستم چیزی بخورم. از طرفی ترسیدم سوتی بدم آبروم بره ...
حرفاش منو به فکر انداخت. با خودم گفتم: توی اون مجلس که بالای بیست نفر بودند ، همه خیلی راحت میوه می خوردن و شاد بودن ، اما داداش من توی اون جمع از خجالت نتونسته بود چیزی بخوره ، چون می دونسته خیلی ها دارن نگاش می کنن ، مخصوصاً معشوقه اش. شاید من و بقیه هم اگه حس می کردیم کسی داره نگامون می کنه خجالت می کشیدیم . شاید اگه کسی نگامون می کرد مث داداشم حواسمون به رفتارمون می بود که سوتی ندیم.ولی چون به نگاه دیگران فکر نمی کردیم ، راحت می خوردیم و قهقهه می زدیم و ... 
با خودم گفتم کاش من توی زندگیم ، مث داداشم توی شب خواستگاریش بودم. کاش باورم میشد خدا لحظه به لحظه داره منو نگاه می کنه. اونوقت از معبودم خجالت می کشیدم و گناه نمی کردم...
کاش...
دیدگاه ها (۵)

۳ پارتی

وقتی پریود بودی💙پارت۳(last part)+کوک(بغض)_عه وا چرا بغض کردی...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 016"""""""""""""""""""""""""""""""...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

برده عمارت جئون

ترکم نکن

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط