{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت33

قسمت33
By your side

یک ماه بعد
ساعت تقریبا 5عصر بود،رفتم توی اشپزخونه که اب بخورم صدای باز شدن در رو شنیدم،رفتم که نگاه کنم دیدم چانیه،لیوان اب از دستم افتاد(چون پلاستیکی بود نشکست)و دویدم رفتم و محکمم بغلش کردم
چچچاااانننییییی
انقدر دلم براش تنگ شده بود که دلم نمیخواسم از توی بغلش بیام بیرون؛با صدای من شقایق از توی اتاق اومد بیرون و چانی رو دید:
وواااایی بلخره اومدییدد
اومد نزدیک تر و خواست از چانی بپرسه:بکی کج....که بکی اومد داخل و شقایق پرید بغلش....
بعد چند دقیقه حرف زدن تصمیم گرفتیم چهارتایی بریم بیرون،اماده شدیم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم،صدای اهنگ رو زیاد کرده بودیم و خول و چل بازی بیرون میاوردیم
بچه ها میاین بریم خونه ما؟
اره بریم
رفتیم خونه چانی و روی کاناپه نشستیم
کانادا خوش گذشت؟
اره خیلییی..جاتون خالی
چی شد یکم تعریف کنین
یه بار ما توی خیابون بودیم یهو چندتا فن حمله کردن و ما افتادیم
ههههه
و بعد کلی حرف زدن و خندیدن چانی رفت چندتا شیشه مشروب اورد و گفت:
بیاین بخوریم
لیوانا رو به هم زدیم
به سلاامتتیی
باهم مشروب خوردیم،من خییللیی بیشتر از بقیه خورده بودم و خیلی مست بودم ولی بچه ها زیاد مست نبودن؛من چرخیدم طرف چانی و یقه لباسشو گرفتم و اوردم نزدیک و دست چپمو با حالت نیمه باز چند بار زدم روی شونش و گفتم:
چانیی،چانیولل تو رفتی من دلم خیلی برات تنگ شده بود داشتم میمردممم،دیگه تنهام نزاررر.....واایی چه لبش خوشگلهه،چه چشماش خوشگلهه،چال لپت....
شقایق و بکی داشتن بهم میخندیدن
چرا میخندینن؟
هیچی هیچی...
بعد که چندتا پیک مشروب خوردیم بکهیون و شقایق رفتن و من هنوز داشتم میخوردم که چانی اومد و لیوان رو از دستم برداشت و گفت:
بسته دیگه،انقدر نخور،مریض میشیاا
میخوام بخورررمم
چانیول منو بغل کرد و روی دستش گذاشت و برد توی اتاق و منو روی تخت گذاشت و خواست بره،من لباسشو گرفتم و کشیدم و وقتی یکم خم شد یقه لباسشو گرفتم و اروم دکمه لباسشو باز کردم و کشیدمش روی تخت که کم کم بیهوش شدم و خوابم برد.
صبح که از خواب بیدار شدم دیدم توی بغل چانی بودم،یهو با حالت شوکه تکون خوردم و چانی بیدار شد
صبح بخیر
وااییی من دیشب چیکار کردم؟،کار اشتباهی کردم؟
کاری نکردی نترس
جدی میگی؟من کاری نکردم؟
نههه نگران نباش(با لبخند)
اخیی خداروشکر
یه لحظه صبر کن من الان میام
چانی بلند شد و از اتاق بیرون رفت و با یه جعبه کوچیک توی دستش برگشت و جعبه رو به من داد و گفت:
بیا بگیر این مال توئه
واقعا؟
اوهوم
درشو باز کردم و دیدم یه گردنبند شکل ستاره بود
واایی چه خوشگللههه،مرسییی
خودمم دارم این کاپلیه
مال خودشو نشونم داد،مال اون شکل ماه بود
خیلی خوشگلههه
چانی دستشو دراز کرد به نشونه این که گردنبندو بدم دستش،گردنبندو بهش دادم و اون انداخت گردنم
گمش کنی میکشمت
اوکی
گمش نکنیااا
اوووکییی،مرسی چانی
خواهش...
#exo
#fake
#اکسو
#فیک
دیدگاه ها (۵)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part45میخواست ازم فاصله بگیره کهمحکم بغلش کرد...

وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷پارت ۱روایت از زبا...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

منو ببخش پارت ۳

p19دیدم یه ناله ی ضعیفی میاد(استغفرالله)رفتم در اتاق رو باز ...

مثلث عشقی من پارت ۱۸:ا/ت ویو حوصلم سر رفته بود برای همین رفت...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

[چند پارتی]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط