{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من می دانستم نومیدی هست، اما نمی دانستم یعنی چه. من هم مث

من می دانستم نومیدی هست، اما نمی دانستم یعنی چه. من هم مثل همه خیال می کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه، بدن زجر می کشد. پوست تنم درد می کند، سینه ام، دست و پایم. سرم خالی است و دلم به هم می خورد. و از همه بدتر این طعمی است که در ذهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اینها با هم. کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همۀ موجودات نفرت کنم. چه سخت است، چه سخت است انسان بودن!

#آلبر_کامو
دیدگاه ها (۱)

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

من میدانستم نومیدی هست،اما نمیدانستم یعنی چه؟من هم مثل همه خ...

من می‌دانستم نومیدی هست، اما نمی‌دانستم یعنی چه؟من هم مثل هم...

من هم مثل همه خیال می کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه،...

من می‌دانستم که نومیدی هست، اما نمی‌دانستم یعنی چه؟! من هم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط