{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من می‌دانستم نومیدی هست، اما نمی‌دانستم یعنی چه؟

من می‌دانستم نومیدی هست، اما نمی‌دانستم یعنی چه؟
من هم مثل همه خیال می‌کردم که نومیدی بیماری روح است.
اما نه، بدن زجر می‌کشد. پوست تنم درد می‌کند، سینه‌ام، دست و پایم. سرم خالی است و دلم به‌هم می‌خورد.
و از همه بدتر این طعمی است که در ذهنم است.


نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اینها با هم.
کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همۀ موجودات نفرت کنم.
چه سخت است، چه سخت است انسان بودن!

📗کالیگولا
✍️آلبر کامو
دیدگاه ها (۰)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

من می دانستم نومیدی هست، اما نمی دانستم یعنی چه. من هم مثل ه...

من می دانستم نومیدی هست، اما نمی دانستم یعنی چه. من هم مثل ه...

من میدانستم نومیدی هست،اما نمیدانستم یعنی چه؟من هم مثل همه خ...

بدنم زجر میکشد، پوست تنم درد میکند ، سینه ام ، دست و پایم سر...

من هم مثل همه خیال می کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط