{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بدنم زجر میکشد ،

بدنم زجر میکشد ،
پوست تنم درد میکند ،
سینه ام ، دست و پایم
سرم خالی است و
دلم بهم میخورد
و از همه بدتر طعمی است که در دهنم است نه خون است ،
نه مرگ است ، نه تب ،
اما همه اینها با هم ،
کافی است که زبانم را تکان بدهم
تا دنیا سیاه بشود
و از همه موجودات نفرت پیدا کنم
چه سخت است ،
چه تلخ است انسان بودن!!!!!....
دیدگاه ها (۴۷)

نمیفهمین😒 😒 😒 😂

😂 😂 😂

خرا😒 😑 😑 😑

لعنتی😑 😑 😂

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۴: لمسِ سردِ حقیقتپاهام انگار به ز...

مرد بی رحم

برده عمارت جئون

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

بدنم زجر میکشد ، پوست تنم درد میکند ، سینه ام ، دست و پایم س...

بدنم زجر میکشد، پوست تنم درد میکند ، سینه ام ، دست و پایم سر...

بدنم زجر می‌کشد.پوست تنم درد می‌کندسینه‌ام...دست و پایم، سرم...

بدنم زجر میکشد..پوست تنم درد میکند..سینه ام..، دست.. و پایم!...

من هم مثل همه خیال می کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط