بدنم زجر می‌کشد.

بدنم زجر می‌کشد.
پوست تنم درد می‌کند
سینه‌ام...
دست و پایم، سرم خالی است
و دلم بهم می‌خورد و از همه بدتر...
طعمی است که در دهنم است
نه خون است. نه مرگ است. نه تب.

اما همه اینها با هم کافی است.‌‌‌‌..
که زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه شود
و از همه موجودات نفرت پیدا کنم
چه سخت است‌‌...
چه تلخ است انسان بودن.
دیدگاه ها (۴)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

پارت: 23 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین دقیقاً روبه‌روی من ایس...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

{محکوم به لمس } part 1 杂交种 استرس اضطراب ترس در جانش آمیخته ...

برده عمارت جئون

قسمت ۱۰

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

پارت: 3 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*فراموش کرده بودم که پای راس...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط