{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بدنم زجر می‌کشد.

بدنم زجر می‌کشد.
پوست تنم درد می‌کند
سینه‌ام...
دست و پایم، سرم خالی است
و دلم بهم می‌خورد و از همه بدتر...
طعمی است که در دهنم است
نه خون است. نه مرگ است. نه تب.

اما همه اینها با هم کافی است.‌‌‌‌..
که زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه شود
و از همه موجودات نفرت پیدا کنم
چه سخت است‌‌...
چه تلخ است انسان بودن.
دیدگاه ها (۴)

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۴: لمسِ سردِ حقیقتپاهام انگار به ز...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

مرد بی رحم

پارت: 23 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین دقیقاً روبه‌روی من ایس...

ادامه پارت ۱۶

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت ششم: بازگشتِ سایه و مهمانِ ناخوانده!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط