{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

VAMPIRE

VAMPIRE
Part ۱۷
×الان بنظرت با این کار میفهمن؟
_اره
×هوففففف
_اینم بهت بگم که بهتره از کنارم تکون نخوری وگرنه برات خیلی بد میشه
×مثلا میخوای چیکار کنی؟
_کاری میکنم که تا ۹ ماه پریود نشی
×(سکوت)
(پرش زمانی)
ویو هیونجین
وقتی رسیدیم از ا/ت خواستم که دستشو دور دستم حلقه کنه و رفتیم داخل.....
میزبان: اوه آقای هوانگ خیلی خوش اومدین
_ممنونم (لبخند)
میزبان: این بانوی زیبایی که همراهتونه باید همسرتون باشه مگه نه؟
_بله ایشون همسر عزیزم ا/ت هستن
×از دیدنتون خوشبختم آقای؟ (دسشتو برای دست دادن دراز کرد)
میزبان: میتونین آقای کیم صدام کنین بانو(دست ا/ت رو گرفت و بوسه ای پشت دستش زد)
_خب بهتره دیگه ما بریم تا شما به مهمانای دیگتون خوش آمد بگین
میزبان: حتماً بفرمایین
.
هیونجین و ا/ت رفتن و گوشه ای پشت یه میز نشستن
×تا کی قراره اینجا باشیم من همین الانشم خسته شدم
_هنوز اولشه پس صبر کن
×اصن این مراسم برای چیه؟
_همون مردی که جلوی در دیدی اینجا مزایده انجام میده
×مزایده؟ چه چیزی اینجا میفروشه؟
_اینجا تابلوهای نقاشی گرون قیمت رو به مزایده میزاره
[یعنی ما واقعاً فقط برای چند تا تابلوی نقاشی اومدیم اینجا؟؟
_این تابلو های نقاشی که قراره اینجا به مزایده برسن گرون ترین و زیبا ترین نقاشی های دنیان که ارزش چند میلیاردی دارن البته حقم داری نفهمی تو که چیزی از نقاشی نمیدونی
×این الان یه توهین بود؟
_نه ولی تو میتونی به عنوان یه توهین حسابش کنی؟ حساب کتابت که خوبه مگه نه؟
×لطفاً ساکت شو پیرمرد چروکیده
هیونجین میخواست جواب ا/ت رو بده که همون آقای کیم اومد روی سکو و شروع به سخنرانی کرد
کیم: خب مهمانان عزیز از اینکه دعوت منو پذیرفتین و به اینجا اومدین از همتون ممنونم (تعظیم)
(صدای دست زدن)
کیم:امروز بغیر از تابلوهای نقاشی قراره زیورات زیبای زیادی رو هم به مزایده بزاریم پس اگه موافق باشین مزایدمون رو شروع کنیم
.
.
کمی بعد تابلویی با قیمت ۱۰,۰۰۰ هزار دلار رو به نمایش گذاشتن، مثل اینکه مورد پسند هیونجین نبود و فقط نگاه میکرد پیر مردی با سن تقریبی ۶۰ الی ۷۰ سال موفق به خرید اون شد
همینطور یکی در میون تابلو نقاشی و ست زیورالات رو به نمایش میزاشتن اما هیونجین چیزی رو خریداری نمیکرد چون بنظرش نقاشی های زیبایی نبودن و اصلاً اهمیتی هم به زیورالات نمیداد تا اینکه یک ست زیبای طلا رو به سکو برای نمایش اوردن اون ست بقدری زیبا بود که زیادی چشم ا/ت رو گرفته بود........

ادامه دارد🦇.........
دیدگاه ها (۷)

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

رمان: قفس طلاییفصل اول: شبِ سردِ بیگانه‌هاعمارتِ بزرگِ خانوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط