طراح عشق
Part 12
کوک: تهیونگ تهیونگ بیدار شو تهیونگ مردی میگمبیدار شو
تهیونگ : ولم کن خوابم میاد
کوک:دهنت رو ببند پاشو میخوایم بریم شرکت
تهیونگ :عوضی یروز بهم مرخصی بده خوب
کوک: پاشو دیگههه
ا/ت: ولش کن
میرم لارا رو صدا کنم
ا/ت:لارااااااا
لارا:چقدر صدا میدی خوابم میاد
ا/ت: پاشوووو دیگههههههه پاشیننننننن دیگهه(با داد و جیغ)
لارا : غلط کردیم پاشدیم الانم صبحونه درست میکنیم ارو باش باشه
ا/ت: افرین
کوک:صبحونه خوردم و لباس پوشیدم
لباس همشون رو میزارم
کوک:با دیدن ا/ت خر ذوق شدم
چقدر خوشگل شدی
ا/ت: ممنونن توم جذاب شدی
لارا: حالم به هم خورد بریم دیگه
ا/ت: من بستنی میخوام
کوک: آخه شیش صبح کجا بازه که بستنی بخرم
ا/ت: من قهرم
کوک:باشه ولی الان دیر میشه
ا/ت: باشه کلی من خوابم میاد
تهیونگ و لارا : ما هم
کوک : امروز ی جوری ازتون کار بکشم
تهیونگ و لارا و ا/ت: کوک نامرد
ا/ت: ولی من میخوام برم پیش داداشم
کوک : فقط این بار از ۳ تا ۶ میری پیش داداشت
ا/ت:ممنون
کوک : رسیدیم
ا/ت: نزدیکای ضهر بود رفتم از کوک خداحافظی کنم که ی پسر جون اومد جلوم
لی سو : سلام ببخشید شما خانم کیم ا/ت هستین
ا/ت: بله خودمم
لی سو : میشه بریم یجایی میخوام باهاتون حرف بزنم
ا/ت: حتما
ا/ت : خب بفرمایید
لی سو : من دوست داداشتون هستم
ا/ت: خشبختم
لی سو: زیاد وقتتون رو نمیگیرم فقط میخواستم بگم که تصادف داداشتون
از قصد بوده
ا/ت: ها چی (تعجب)
لی سو : ته این میخواسته خود کشی کنه
ا/ت: امکان نداره چرا چرا میگین
لی سو : شاید از نظر شما چرت باشه ولی
ته این به خواطره مادرش و اون دوست های روانی دور رو برش این کار رو کرد
ا/ت: با حرف اون لی سو گیج شدم حالم بد شد و فقط میخواستم هر چه سریع تر برم پیش داداشم و ازش بپرسم چرا
کوک : هی ا/ت امشب میخوایم بریم ساحل میای دیگه
ا/ت: ساحل اره حتما (چشمای درخشان)
کوک : با خودش نه از یک دقیقه پیشش که انگار کشتی هاش قرق شده بود نه به الان
کوک: تهیونگ تهیونگ بیدار شو تهیونگ مردی میگمبیدار شو
تهیونگ : ولم کن خوابم میاد
کوک:دهنت رو ببند پاشو میخوایم بریم شرکت
تهیونگ :عوضی یروز بهم مرخصی بده خوب
کوک: پاشو دیگههه
ا/ت: ولش کن
میرم لارا رو صدا کنم
ا/ت:لارااااااا
لارا:چقدر صدا میدی خوابم میاد
ا/ت: پاشوووو دیگههههههه پاشیننننننن دیگهه(با داد و جیغ)
لارا : غلط کردیم پاشدیم الانم صبحونه درست میکنیم ارو باش باشه
ا/ت: افرین
کوک:صبحونه خوردم و لباس پوشیدم
لباس همشون رو میزارم
کوک:با دیدن ا/ت خر ذوق شدم
چقدر خوشگل شدی
ا/ت: ممنونن توم جذاب شدی
لارا: حالم به هم خورد بریم دیگه
ا/ت: من بستنی میخوام
کوک: آخه شیش صبح کجا بازه که بستنی بخرم
ا/ت: من قهرم
کوک:باشه ولی الان دیر میشه
ا/ت: باشه کلی من خوابم میاد
تهیونگ و لارا : ما هم
کوک : امروز ی جوری ازتون کار بکشم
تهیونگ و لارا و ا/ت: کوک نامرد
ا/ت: ولی من میخوام برم پیش داداشم
کوک : فقط این بار از ۳ تا ۶ میری پیش داداشت
ا/ت:ممنون
کوک : رسیدیم
ا/ت: نزدیکای ضهر بود رفتم از کوک خداحافظی کنم که ی پسر جون اومد جلوم
لی سو : سلام ببخشید شما خانم کیم ا/ت هستین
ا/ت: بله خودمم
لی سو : میشه بریم یجایی میخوام باهاتون حرف بزنم
ا/ت: حتما
ا/ت : خب بفرمایید
لی سو : من دوست داداشتون هستم
ا/ت: خشبختم
لی سو: زیاد وقتتون رو نمیگیرم فقط میخواستم بگم که تصادف داداشتون
از قصد بوده
ا/ت: ها چی (تعجب)
لی سو : ته این میخواسته خود کشی کنه
ا/ت: امکان نداره چرا چرا میگین
لی سو : شاید از نظر شما چرت باشه ولی
ته این به خواطره مادرش و اون دوست های روانی دور رو برش این کار رو کرد
ا/ت: با حرف اون لی سو گیج شدم حالم بد شد و فقط میخواستم هر چه سریع تر برم پیش داداشم و ازش بپرسم چرا
کوک : هی ا/ت امشب میخوایم بریم ساحل میای دیگه
ا/ت: ساحل اره حتما (چشمای درخشان)
کوک : با خودش نه از یک دقیقه پیشش که انگار کشتی هاش قرق شده بود نه به الان
- ۲۰۱.۱k
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط