{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کیک تولده خواهرم چند روز پیش.....

کیک تولده خواهرم چند روز پیش.....

من، میز قهوه خانه و چایی که مدتی ست...
<هی فکر می کنم به شمایی که مدتی ست...
"یک لنگه کفش" مانده به جا از من و تویی
<در جستجوی "سیندرلایی" که مدتی ست...
با هر صدای قلب، تو تکرار می شود
<ها! گوش کن به این اُپرایی که مدتی ست...
هر روز سرفه می کنم اندوه شعر را
<آلوده است بی تو هوایی که مدتی ست...
دیگر کلافه می شوم و دست می کشم
<از این ردیف و قافیه هایی که مدتی ست...
کاغذ مچاله می شود و داد می زنم:
<آقا! چه شد سفارش چایی که مدتی ست...
‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۲۰)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت: 28 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آدم‌ها همیشه یه الگوی رفت...

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

𐙚 پارت ³ | ویو نامراصدای زنگ مدرسه توی سالن غذاخوری پیچید و ...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط