my littel boy
part:15
فلیکس امروز یه چیزیش بود و هیونجین اینو خوب متوجه می شد وقتی که به فلیکس دوتا شکلات داده بود فلیکس گفت نمی خوام بعدش فلیکس بعد هر چیزی که می خورد فورا مسواک می زد و وقتی که هیونجین می بوسیدش اصلا دهنشو باز نمی کرد و دهنشو به هم می چسبید و اصلا بازش نمی کرد
دو روز از اون روز گذشته بود و فلیکسم بازم همینطوری بود
امروز دیگه باید دلیلشو می دونست رفت توی اتاق بازی فلیکس که دید توی خونه چادریشه و داره با عروسکاش بازی می کنه و انگار که فلیکس متوجه حضورش نشده بود
ـ دوشی جونم باید همیشه مسواک بزنی تا مثل لیکسی دندونت گریه نکنه (بغض کرد) دوشی من حتی الان نمی تونم که شکلات بخوردم
ـ فلیکس؟
صدای هیونجین باعث شد که گریش بیشتر بشه و همونطوری به هیونجین نگاه کنه
الان هیونی می دونست و دیگه بوسش نمی کرد همش تقصیر اون دندون لعنتی بود
هیونجین رفت پیش فلیکس نشت
ـ عزیزم دهنتو باز کن دندونتو ببینم
ـ نه هیونیییی (با گریه)
ـ فلیکس
فلیکس می دونست که وقتی هیونجین فلیکس صداش می کنه خیلی جدیه
پس چشماشو بست و دهنشو باز کرد
هیونجین به یکی از دندوناش که انگار یکم سیاهی نزدیک لثش بود نگاه کرد
بعدش فلیکسو بلند کرد و به سمت اتاقشون رفت باید لباس تن فلیکس می کرد و می رفتن دندون پزشکی
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
سلااام
امیدوارم لذت برده باشید
می خوام پارت های کوتاه بزارم ولی زود زود پارت بدم
مواظب خودتون باشیدد
فلیکس امروز یه چیزیش بود و هیونجین اینو خوب متوجه می شد وقتی که به فلیکس دوتا شکلات داده بود فلیکس گفت نمی خوام بعدش فلیکس بعد هر چیزی که می خورد فورا مسواک می زد و وقتی که هیونجین می بوسیدش اصلا دهنشو باز نمی کرد و دهنشو به هم می چسبید و اصلا بازش نمی کرد
دو روز از اون روز گذشته بود و فلیکسم بازم همینطوری بود
امروز دیگه باید دلیلشو می دونست رفت توی اتاق بازی فلیکس که دید توی خونه چادریشه و داره با عروسکاش بازی می کنه و انگار که فلیکس متوجه حضورش نشده بود
ـ دوشی جونم باید همیشه مسواک بزنی تا مثل لیکسی دندونت گریه نکنه (بغض کرد) دوشی من حتی الان نمی تونم که شکلات بخوردم
ـ فلیکس؟
صدای هیونجین باعث شد که گریش بیشتر بشه و همونطوری به هیونجین نگاه کنه
الان هیونی می دونست و دیگه بوسش نمی کرد همش تقصیر اون دندون لعنتی بود
هیونجین رفت پیش فلیکس نشت
ـ عزیزم دهنتو باز کن دندونتو ببینم
ـ نه هیونیییی (با گریه)
ـ فلیکس
فلیکس می دونست که وقتی هیونجین فلیکس صداش می کنه خیلی جدیه
پس چشماشو بست و دهنشو باز کرد
هیونجین به یکی از دندوناش که انگار یکم سیاهی نزدیک لثش بود نگاه کرد
بعدش فلیکسو بلند کرد و به سمت اتاقشون رفت باید لباس تن فلیکس می کرد و می رفتن دندون پزشکی
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
سلااام
امیدوارم لذت برده باشید
می خوام پارت های کوتاه بزارم ولی زود زود پارت بدم
مواظب خودتون باشیدد
- ۳.۳k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط