میدونی چیه بعضی وقتا که فکر میکنم میبینم که اصلا به این ن

میدونی چیه بعضی وقتا که فکر میکنم میبینم که اصلا به این نسل تعلق ندارم ،به شب زنده داری ها و پارتی و اکس و نکس و هر چیزی که متعلق به این نسل هست ،تعلق ندارم ...و یه جورایی ازش خوشحالم ...
روح من متعلق به دشت های سرسبز و یه کلبه وسط جنگل مه آلود و درخت های خیس خوردس ...
حتی فکر کردن به یک لیوان چای داخل استکان کمر باریک رو به روی جنگل و بوی درخت های خیس خورده و صدای هایده ی عزیزم آرامش رو به روحم تزریق میکنه ...
حتی فکر کردن به طبیعت زیبایی که خدا ی زیبا و مهربون برامون ساخته قلبم رو اکلیلی میکنه ✨️
دیدگاه ها (۱)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۲با قدم های شمرده و آروم ...

پارت ۳۳

هم سلولی خطرناک (part5) ماشین توی جاده‌ی تاریک پیش می‌رفت چر...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

یه نکته درباره‌ی درامای اخیر:کپی کردن از سبک و کار بقیه، بعد...

### پارت ۱۲: فراتر از سایه‌هادو هفته از اون شبِ جهنمی توی ان...

‏🐿[۱۵:۰۰ ~ ۱۵:۰۴ به وقت کلمبیا]آه، تبدیل به یه پسر سرماخورده...

زیبای کوچک فریبکار

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p94شب، جنگل رو بلعیده بود.نور چراغ جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط