طلایــه‌داری و سـرلشکــری و سقـــایی

طلایــه‌داری و سـرلشکــری و سقـــایی
تو راست ای همه سر تا به پــات آقـایی
گذشتـی از سـر و دادی طـلاق، دنیـا را
اگرچـه داشت ز سـر تـا قـدم خود‌آرایـی
چهارده صده رفت و هنوز هم شب و روز
به یاد تشنگی‌ات چشم ماست دریـایی
شجاعت و ادب و عشق و غیرت و ایثـار
تمــام در تــو تجلــی کنـــد بـــه تنهـایـی
فقط دو دست تو را روی دست می‌گیـرد
کنــد چــو فاطمــه در حشـر، راه‌پیمـایی
امــام عصـــر کــه بـــا لشکـــر خـدا آیــد
حضــور اوست علمــداری‌ات تمـاشــایی
سـلام بــاد بــه ام‌البنیـن کـه عبــاسش
ز خـوردسالی خـود بوده است زهــرایی
قمر به روی تو خندید و گفت رفته به کار
در آفتـــــاب جمــــالت تمـــــام زیبــــایی
مگــو کـه آب نــداری بیــا بـه خیمـه ببین
که چشم اهـل حــرم مـی‌کنند سقایی
به فیض بردن نام تـو ای مسیح حسین
عجب نه،گر دم «میثم»شـود مسیحایی


#عباس #اباالفضل
دیدگاه ها (۱)

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

🏴🏴🏴🏴🏴السلام علیک یا صاحب الزمان ❣الا كه صاحب عزای ِ تمام غم ...

دو پارتی از هیسونگ پارت اخریک ساعت بعد، ات به خانه برگشت.در ...

یک‌وقت‌ها هم بعد از کلی کار و مشغله، به خودت می‌آیی و یادت م...

𓆩 پارت ۸۲ 𓆪 🖤ساعت هشت شب، ات و جیمین مقابل عمارت قدیمی ایستا...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط