دختر بابایی پارت سیزده

ادمین : توی این چهار سال باند زد گلوله از هم پاشید ولی کسی نمیدونست اونا هنوز از هم پاشیدن بلکه ارتقاء پیدا کرد و اونا تبدیل شده بودن ب اولین مافیا ها و حتی کسی اسمشون هم نمیدونست فقط از روی لقب هاشون میشناختنشون
نامجون : RM
سوکجین : jin
یونگی : sugu
هوسوک : j-hoop
جیمین : jm
تهیونگ : V
کوک : jk
( من دارم پاره میشم از مسخره نوشتن خودممممم🤣🤣🤣🗿🗿)
کوک توی اون مدت به سردترین انسان تبدیل شده بود وقتی یوجین ازش جدا شده بود اون توی یک سال اول داشت خودشو با سیگار و مشروب خفه میکرد هر شب کارش تا خرخره مست کردن و گریه کردن بود همه ی بچه ها ( اعضا ) سعی داشتن ارومش کنن ولی از پسش بر نمیومدن توی اون مدت فقط یونگی و میا  از یوجین خبر داشتم چون همو می‌دیدن
جونگکوک از بعد رفتم یوجین افسردگی گرفت و بعد یک سال کم کم مبتلا به سادیسم شد تا سه سال افسردگی داشت و هر شب به لباس هایی که یوجین جا گذاشته بود عطر یوجین رو میزد و توی آغوشش می‌گرفت و می‌خوابید اون بدون بوی تن  دختر کوچولوش نمیتونست بخوابه ولی خیلی یهویی دختر کوچولوش بدون اینکه به حرف هاش گوش کنه اونو ترک کرد جونگکوک از یوجین خبری نداشت
.
.
.
از اون طرف داستان یوجین به حرف فیلیکس گوش کرد و باور کرد که کوک پدرشو کشته ولی دلش قبول نمی‌کرد توی اون مدت تقریباً هر روز کوک به گوشی یوجین پیام میداد و از حال بد خودش می‌گفت یوجین هر بار با پیام های کوک گریه میکرد
ویو کوک : ( دلم خیلی برای یوجین تنگ شده حتی چند بار توی این چهار سال خودکشی کردم ولی هر بار  بچه ها منو نجات دادن دوساله که یه زنی شده نفر اول مافیا های زن که همیشه نقاب میزنه و خودشو زیاد نشون نمیده بهش لقب ملکه پنهان رو دادن در کنارش باند ما هم همینطور هیچکدوممون رو کسی نمی‌شناسه . امروز توی شرکت بودیم همراه بچه ها که به پیغام از طرف مافیا اول آمریکا برامون اومد )
- باید این نفوذی ها رو کم کنیم وگرنه هویتمون رو می‌ره هر چی میگذره جاسوس های بیشتری به باندمون اضافه میشه
« هیچکدومشونم اعتراف نمیکنن که از طرف کی هستن
ته : ولی....
( در زده شد )
- بیا تو
٫ رئیس یه نامه از طرف نفر اول مافیای آمریکا براتون اومده
- بدش به من
٫ ( نامه رو داد به کوک )
- میتونی بری
.
نامه رو کوک باز کرد و خوند
نامی : چی میگه
- ازمون درخواست کمک کرده
نامی : خب؟
- و گفته از ملکه پنهان هم درخواست کمک کرده و گفته ما با اون همکاری کنیم تا مشکلش رو حل کنیم
گفته ملکه پنهان قبول کرده
« چی؟
نامی : این که اشکالی نداره تازه کمک می‌کنه به قدرتمون
« نه
جین : دیوونه شدی فرصت خیلی خوبیه
« گفتم که نه نه نه
- برای چی
« چون نمیشه
- یونگی تو چت شده
« نمیخوام با اون زن رو به رو شیم و باهاش کار کنیم احساس خوبی راجبش ندارم
- هیونگ بس کن این به نفعمونه
« خیله خب
« ولی هر اتفاقی افتاد نگی نگفتی
.
.
.
پارت هدیه
دیدگاه ها (۱۶)

همسر پادشاه مین

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت پنجم: برخورد در راهروی تاریک(فضا...

قسمت ۴ «ات» با آرامش لبخند کمرنگی زد و مستقیم به چشم‌های جون...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۸ | «اسم کامل» 🖤✉️آن شب......

Heir of Light and Darknesspart : 21جونگ‌کوک به اسم حک‌شده رو...

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط