پارت پنجم

پارت پنجم
روز عروسی همه اومده بودن
از کارکنای شرکت تهیونگ بگیر تا همباشگاهیا و مربیای ا/ت
تهیونگ خیلی خوشحال بود که ا/ت همسرشه!
نه که قبلا دوسش نداشته بود ولی وقتی فهمید اتفاقی که برای خودش افتاده برای ا/ت هم افتاده بیشتر عاشقش شده بود!
ا/ت زیر تور سفید رنگش چهره ی خجالت زده ای داشت
باورش نمیشد اون داشت با تهیونگ ازدواج می کرد
موقعی که فهمید برای تهیونگم اون اتفاق افتاده خوشحال بود که با اون مرده و از ته قلبش عاشقش بود
*
-امشب یکی از قشنگ ترین شبای زندگیم بود
-منم همین طور....
ا/ت به داخل اتاق رفت تا لباسشو عوض کنه اما متوجه شد پشت لباسش زیپ داره و باید از تهیونگ کمک بگیره
اما قبل از اینکه چیزی بگه تهیونگ سر رسید و زیپ لباسشو پایین کشید
-ا/ت...من واقعا کنارت احساس خوشبختی می کنم!
-منم همین طور...می دونی ما انگار دوتا روحیم که مثله همیم بعد از کلی پیچ و خم بهم رسیدیم
-درسته...مهم نیست چند بار مردیم یا شکستیم الان یه زندگی جدیدو داریم با خوبی ها و بدی هاش!
*
تهیونگ و ا/ت بعد از سر زدن به قبر مادربزرگ ا/ت و پدر و مادر تهیونگ رو نیمکت آهنی کنار قبر سئو نشستن
ا/ت تمام قضیه ی اون روز و برای تهیونگ تعریف کرد
-من رفتم راجبش تحقیق کردم فهمیدم اون ناراحتی قلبی داشته شوهرشم ولش میکنه و میره و اونم میمیره!
-وایسا ببینم....ا/ت من اون مردی که کنار این زن دفن کردنو میشناسم!
ا/ت به قبری که تهیونگ اشاره کرد نگاه کرد
روش نوشته بود:مین چانگ ای
-یعنی داستانشو شنیده بودم میگفتن اون عاشق دختر همسایشون بوده اما اون میره با یه مرد پولدار اونم از اینکه فقیره خودشو آتیش میزنه!
-چقدر بد
-ا/ت...نگاه کن...هر دوتاشون تو یه روز مردن!
-واقعا؟
-آره...ولی واقعا چه وضعیت سختی داشتن تازه اون که هیچ از عشقشون چه ضربه ی بدی خوردن!
چند ثانیه ساکت موندن
ا/ت به تهیونگ خیره شد و گفت:
-تهیونگ!
-بله؟
-اگه من یه روز مثه سئو اتفاقی برام بیوفته تو بازم پیشم میمونی؟
دیدگاه ها (۹)

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

پارت چهارم | «فقط یه استاد»جمعه، بعد از آخرین کلاس، حیاط دان...

💜 پارت دوم | حسادتموسیقی هنوز بلند بود و جمعشان دور همان میز...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سناریو سو پارت اخر

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط