{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی من آرام میگذشت.

زندگی من آرام میگذشت.
اتفاقی نمی افتاد...!

تا این که سکوتی تمام وجودم را دگرگون کرد!

بی صداآفتابی شد..آری سکوت!

سکوتی که از دنیا بریده است!

کاش نبود..اما وجود من آن را شدیدتر می کند.آری.!

ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرق محبت

میکنی!نمیخواهم..محبت نمیخواهم!
دیدگاه ها (۱)

....پارت سوم....

پارت ۳۸ — «حکمی که نزدیک‌تر می‌شد»یونگی چند ثانیه به خدمتکار...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

عاشقانه های شبنم

دیگه زندگی واسم فرقی نداره… چه خوب بگذره، چه بد؛ انگار یه چی...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت پــنجم 𓆪 🖤🥀صدای ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس حرکت نکرد.جنا هنوز دست پاندورا را گ...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت نهمدرِ عمارت باز شد.مردی با کت مشک...

رمان انتقام ازدواج کامل

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط