{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب خب خب ادامه رمان

خب خب خب ادامه رمان
بازم میگم تا ده میذارم و خواننده ها کم باشن دیگه نمیذارم به بلند بودنش نگا نکنین ارزششو داره تازه داریم به بخشای منفجرکننده و کمی ترسناااک موهاهاها نزدیک میشیم بفرمایینواینم ادامش:
فصل سوم

***************************
*****************لوهان 
توی آینه به موهای طلاییم نگاه کردم و گفتم " قربونت برم که تو انقدر خوشگلی .. بخورمت تو رو جووونممم اگه دختر بودم حتما با تو مزدوج میشدم جیگر طلا "
چشمم به زخم رو گردنم افتاد و لیبیرام دار شد /ترجمه:لبو لوچم اویزون شد/
ای خدا ذلیلت کنه دراز سیاه .. اسم اون موجود زشته رو دراز سیاه گذاشتم خخخ .. یه موجود کریه اه اه .. 
اصن یادم میوفته موهای تنم سیخ میشه خدا نصیب گرگ بیابون نکنه .. البته فکر کنم اون دراز سیاه هم گرگ بود چون زوزه میکرد .. البته فکر کنم مطمعن نیستم .. یعنی نمیتونم 100% بگم .. یعنی ..
اه اصلا ولش کن ..
هیچی دیگه یه بوس واسه جیگر تو آینه فرستادم و قبل از اینکه مامانم مچمو بگیره که نون نگرفتم رفتم سمته مزرعه ی بابابزرگ نا از اون نون بگیرم .. 
اون همیشه یه عالمه نون تازه میپزه میده دست درو همسایه ..
تو مزرعه قدم میزدم واسه خودم که یکی دیگه رو هم دیدم ..اوه اوه چه تیپی جووووون مثه خودم خوش تیپه .. ببین اصن نه جون من این تن بمیره نیگاه ..
اوخییی مامانت فدات شه چقدر تو مردونه ایی .. 
سعی کردم نگاش نکنم و در این عمل سخت بسی موفق شدم .. خیلی کار سختی بود ..
یه لبخند خفن زدم ازون لبخند پدر درارا و رو به بابابزرگم گفتم "بابایی امشب خاله اینا میان بیست تا نون بده برم "
بابابزرگم با نگرانی به گردنم نگاه کرد .. اوه الان فکر میکنه سکس وحشیانه داشتم .. ابروم میره "لولویی گردنت چی شده بابایی؟"

اخی بابایی نگرانه .. ای مامانی فدای اون چروکای کپک زده ات شه .. 
دستمو گذاشتم روی زخمم و خندیدم .. "اینو؟؟ دیشب افتادم تودره .. یه موجود زشت و کریه اومد منو زخمی کرد و رفت"
زیر چشمی به پسره که سعی داشت جلو توجه کنه نگاه کردم .. تا نگامو ازش گرفتم گفت "اهم چیزه"
زرشک .. چیز چیه ؟ خخخ
بیا اخر کار خودشو کرد و توجه منو به خودش جلب کرد .. چقدرم من قبلش اصن بش بی توجه بودم خخخ
الکی خودمو ذوق زده نشون دادم و لبخند شیطانی زدم و برانکه پسره حساب کار دستش بیاد گفتم "ایوول کارگر جدید اوردین"

اوخی عین بادکنک بادش خالی شد .. قیافشو .. سعی کردم نخندم و باز هم موفق شدم ..حیف این همه استعداد که تو این روستا داره از بین میره حیف..
بابایی بلند خندید و گفت "نه بابا ایشون تازه اومدن شهر ما .. فکر کنم از اهالیه جدید اینجا باشن" ..
تازه فکر کنی؟؟خسته نباشی دلاور ..
موهامو زدم کنار و با یه لبخند جانانه رفتم سمتش..بیچاره داشت سکته ناقص میزد .. میدونم خوشگلم بابا دیگه تعارف که ندارم با شما رسیدم بهش دستمو دراز کردم سمتش و گفتم " سلام ببخشید اشتباه گرفتم .. من لوهان هستم "
پسره دستمو گرفت و تکون داد "منم سهونم..اوه سهون ")
اوه اوه این جیگر اوه سهونه..واقعا هم اوه داره با این تیپش جیگررررررررررررررررررررر .. مادرت فدات ..
لبخند بدجنسی زدم و گفتم " من ریس سوم قبیله ام "
خخخ الان فکر میکنه غار نشینی چیزی هستیم  سهون با چشمای گرد نگام میکرد .. اخی ترسید " قبیله؟؟ شما دسته جمعی زندگی میکنین"
بابایی خندید و گفت" منظورش اینه که وارث روستاس بعد منو بابای خدا بیامرز میشه رییس سوم"
سهون یه نگاه عاقل اندرصفیهانه ایی به هردوی ما کرد و گفت"  الان میخوای بگی خرپولی؟؟ "
ااا چقدر باهوشه این خخخ آباریکلا خوب گرفت قضیه رو الکی گفتم" نه بابا خواستم بیشتر اشنا شیم .. حالا خونتون کجاست؟؟  با چوب ساختیش؟؟ "
الکی مثلا من خیلی آدم فروتنی ام موهاهاها
سهون اخم کرد" نخیر با چوب نساختم خریدمش .. قصر سفید وسط جنگل ماله منه دیواراشم شیشه نشکنه"
اوه اوه اینم ازون خر پولاست ..
خب پسر خوب تو مگه سادیسم داری که یه همچین هولویی را می آزاری؟؟ خب دارم دیگه مگه چیه؟؟ 
ولی وسط جنگل؟؟ اون جنگل که هیچکس نمیره توش؟؟بابا ایول چه جرئتی داره این میخواد بره وسط جنجل (جنگل) من که از همه شجاع ترم جرئت نمیکنم برم تو جنگل چه برسه به اون قصر سفید که میگن طلسم شده هم هست ..
لبخند بدجنسی زدم" اهم سهونا اگه رفتی تو جنگل فقط به پشت سرت نگاه نکن"
رنگ سهون از ترس پرید شد مثه گچ .. اوخی بچم گرخید .. ..
لبخند ترسناکی زدم و سرمو بردم نزدیک گوشش" میگن شبا اونجا یجور موجودای فرازمینی رفت وامد میکنن که اصلا نه شبیه حیوونان نه شبیه ادمن خوب حواستورجمع کن"
سهون از ترس عین سگ به خودش میلرزید اما به روی خودش نیوورد و با یه لبخند مسخره گفت" هه بچه میترسونی؟؟ برو بابا همش یه مشت تخیلات بچگونه ی توئه"
چقدر تخس و سرتقه هااا ای بابا بابابزرگم رفت نون بیاره منم فرصتو غنیمت شماردم
دیدگاه ها (۶)

عرررررر یکی بره بیاره پاایین درسته طلاقیدمش ولی باز شووورن ب...

مخصوص آیدانام واقعی: Zhang Yi Xingلقب: Layتاریخ تولد: Octobe...

جییییغ خیلی بدهههه برین به اکسو رای بدین تا کتلتتون نکردمااا...

خب من گفتم تا قسمت دهم این رمانو میذارم استقبال خوب باشه ادا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 112・⁠]⁠ᕗو خندید شوک و شگفتی ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 108・⁠]⁠ᕗچشمام رو بستم.اروم گ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 195♡⁠。⁠)⁩لباس ش...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔بادیگارد ماشین رو اورد جیمین در ماشین رو باز کرد تا نی...

موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی . **جین:**جین با تعجب پرسید: «ا...

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

بابابزرگم از یه بنده خدایی دلخور بود یهو وسط حرفاش گفت من دی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

پارت ۳۱: فروپاشیِ کامل (تسلیم)اون‌جین داشت اون گوشه، با یه د...

P²

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط