👑 پارت دوازدهم | جشن زیر نور ماه
👑 پارت دوازدهم | جشن زیر نور ماه
شب، باغ قصر با صدها فانوس کوچک روشن شده بود. صدای ویولن و پیانو میان درختها میپیچید و مهمانها با لباسهای رسمی در باغ قدم میزدند.
لیانا کنار مادرش ایستاده بود که جنگکوک از دور به سمتشان آمد.
— خانم کیم.
لیانا لبخند زد.
— اعلیحضرت.
جنگکوک به لباسش نگاه کوتاهی کرد.
— امشب زیباتر از همیشه شدید.
لیانا کمی مکث کرد.
— شما امروز خیلی تعریف میکنید.
— مشکلی دارید؟
— نه... فقط عجیب است.
— چرا؟
— چون قبلاً فکر میکردم شما اصلاً بلد نیستید تعریف کنید.
جنگکوک خندید.
— شاید معلم خوبی پیدا کردهام.
— چه کسی؟
— خودتان.
لیانا خندید.
— من؟
— بله.
— من که کاری نکردم.
— دقیقاً همین است.
لیانا با تعجب نگاهش کرد.
— هیچچیز نفهمیدم.
— لازم نیست بفهمید.
موسیقی شروع شد.
جنگکوک دستش را جلو آورد.
— میرقصید؟
لیانا به دستش نگاه کرد.
— باز هم؟
— مگر دفعهی قبل بد بود؟
— نه.
— پس؟
لیانا دستش را گرفت.
— فقط میخواستم ببینم این بار چند بار پای من میرید.
جنگکوک خندید.
— قول میدم حتی یک بار هم نه.
آنها وارد قسمت مخصوص رقص شدند.
جنگکوک آرام گفت:
— آمادهای؟
— بله.
موسیقی شروع شد.
لیانا گفت:
— جنگکوک؟
— هوم؟
— چرا اینقدر ساکتی؟
— دارم به موسیقی گوش میدم.
— یا به من نگاه میکنی؟
جنگکوک مکث کرد.
— شاید هر دو.
لیانا لبخند زد.
— این جواب خیلی مشکوکه.
— چرا؟
— چون هر بار جواب نمیدونی، میگی «شاید».
— شاید چون سؤالهات سختن.
— پس یک سؤال ساده.
— بپرس.
لیانا آرام گفت:
— از اینکه نامزد من شدی پشیمونی؟
جنگکوک قدمش را آهستهتر کرد.
— نه.
لیانا با تعجب نگاهش کرد.
— همین؟
— همین.
— حتی یک لحظه؟
جنگکوک نگاهش کرد.
— نه.
لیانا چیزی نگفت.
جنگکوک پرسید:
— حالا نوبت من.
— بپرس.
— تو پشیمونی؟
لیانا چند ثانیه سکوت کرد.
— اولش بودم.
جنگکوک نگاهش را پایین انداخت.
لیانا ادامه داد:
— اما الان...
— الان؟
لیانا لبخند زد.
— الان دیگه مطمئن نیستم.
جنگکوک لبخند زد.
— فکر کنم این برای من جواب خوبیه.
لیانا خندید.
— شاید.
جنگکوک با تعجب گفت:
— داری منو مسخره میکنی؟
— شاید.
هر دو خندیدند.
موسیقی آرامتر شد.
و برای اولین بار، رقصشان دیگر شبیه یک وظیفهی سلطنتی نبود.
شبیه چیزی بود که هر دو...
خودشان میخواستند.
--------------------------------------------------------
شروط برآی پآرت بعدیː
ˡᶦᵏᵉ : 𝟷𝟶𝟶👑⃢⋆
ᶜᵒᵒᵐᵉⁿᵗ : 𝟺𝟶👑⃢⋆
ʳᵉᵖᵒˢᵗ : 𝟸𝟾👑⃢⋆
شب، باغ قصر با صدها فانوس کوچک روشن شده بود. صدای ویولن و پیانو میان درختها میپیچید و مهمانها با لباسهای رسمی در باغ قدم میزدند.
لیانا کنار مادرش ایستاده بود که جنگکوک از دور به سمتشان آمد.
— خانم کیم.
لیانا لبخند زد.
— اعلیحضرت.
جنگکوک به لباسش نگاه کوتاهی کرد.
— امشب زیباتر از همیشه شدید.
لیانا کمی مکث کرد.
— شما امروز خیلی تعریف میکنید.
— مشکلی دارید؟
— نه... فقط عجیب است.
— چرا؟
— چون قبلاً فکر میکردم شما اصلاً بلد نیستید تعریف کنید.
جنگکوک خندید.
— شاید معلم خوبی پیدا کردهام.
— چه کسی؟
— خودتان.
لیانا خندید.
— من؟
— بله.
— من که کاری نکردم.
— دقیقاً همین است.
لیانا با تعجب نگاهش کرد.
— هیچچیز نفهمیدم.
— لازم نیست بفهمید.
موسیقی شروع شد.
جنگکوک دستش را جلو آورد.
— میرقصید؟
لیانا به دستش نگاه کرد.
— باز هم؟
— مگر دفعهی قبل بد بود؟
— نه.
— پس؟
لیانا دستش را گرفت.
— فقط میخواستم ببینم این بار چند بار پای من میرید.
جنگکوک خندید.
— قول میدم حتی یک بار هم نه.
آنها وارد قسمت مخصوص رقص شدند.
جنگکوک آرام گفت:
— آمادهای؟
— بله.
موسیقی شروع شد.
لیانا گفت:
— جنگکوک؟
— هوم؟
— چرا اینقدر ساکتی؟
— دارم به موسیقی گوش میدم.
— یا به من نگاه میکنی؟
جنگکوک مکث کرد.
— شاید هر دو.
لیانا لبخند زد.
— این جواب خیلی مشکوکه.
— چرا؟
— چون هر بار جواب نمیدونی، میگی «شاید».
— شاید چون سؤالهات سختن.
— پس یک سؤال ساده.
— بپرس.
لیانا آرام گفت:
— از اینکه نامزد من شدی پشیمونی؟
جنگکوک قدمش را آهستهتر کرد.
— نه.
لیانا با تعجب نگاهش کرد.
— همین؟
— همین.
— حتی یک لحظه؟
جنگکوک نگاهش کرد.
— نه.
لیانا چیزی نگفت.
جنگکوک پرسید:
— حالا نوبت من.
— بپرس.
— تو پشیمونی؟
لیانا چند ثانیه سکوت کرد.
— اولش بودم.
جنگکوک نگاهش را پایین انداخت.
لیانا ادامه داد:
— اما الان...
— الان؟
لیانا لبخند زد.
— الان دیگه مطمئن نیستم.
جنگکوک لبخند زد.
— فکر کنم این برای من جواب خوبیه.
لیانا خندید.
— شاید.
جنگکوک با تعجب گفت:
— داری منو مسخره میکنی؟
— شاید.
هر دو خندیدند.
موسیقی آرامتر شد.
و برای اولین بار، رقصشان دیگر شبیه یک وظیفهی سلطنتی نبود.
شبیه چیزی بود که هر دو...
خودشان میخواستند.
--------------------------------------------------------
شروط برآی پآرت بعدیː
ˡᶦᵏᵉ : 𝟷𝟶𝟶👑⃢⋆
ᶜᵒᵒᵐᵉⁿᵗ : 𝟺𝟶👑⃢⋆
ʳᵉᵖᵒˢᵗ : 𝟸𝟾👑⃢⋆
- ۸۵۸
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط